تاجر و چهار همسر

  تاجر و چهار همسر روزی روزگاری، تاجر ثروتمندی چهار زن داشت. این تاجر چهارمین زنش را بسیار دوست می‌داشت و برای او بهترین و گران قیمت‌ترین زیورآلات و لباس‌ها را می‌خرید. تاجر ثروتمند همچنین زن سومش را نیز دوست داشت. تاجر بسیار به زن سومش می‌نازید. زن سوم ظاهری زیبا داشت، از این رو Continue Reading

Posted On :
mola

داستان هایی از ملا نصرالدین

داستان بچه ملا روی ملا خواست بچه اش را ساکت کند به همین جهت او را بغل کرد و برایش لالایی گفت و ادا در می آورد, که ناگهان بچه روی او ادرار کرد! ملا هم ناراحت شد و بچه را خیس کرد. زنش گفت: ملا این چه کاری بود که کردی؟ ملا گفت: باید Continue Reading

Posted On :
ضرب المثل

ضرب المثل

 یک دستم سپر بود، یک دستم شمشیر، با دندان هایم که نمی توانستم بجنگم! مثل آباد مردی که بسیار ادعای شجاعت و لیاقت می کرد به جنگ رفت، در روزهای اول بسیار از شجاعت ها و دلاوری هایش در سایر میادین جنگ با هم رزم هایش صحبت می کرد همه که از تعریف های او Continue Reading

Posted On :