امروز غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال که بر باد فنا رفت

امروز غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال که بر باد فنا رفت،نخور به خدا حسرت دیروز عذاب است مردم شهر به هوشید…؟؟؟؟؟؟؟ هر چه دارید و ندارید بپوشید و برقصید و بخندید که امشب سر هر کوچه خدا هست روی دیوار دل خود بنویسید خدا هست نه یکبار Continue Reading

Posted On :
غزلیات شور انگیز شمس تبریزی

دلا بیحد چو می نتوان بریدن سوی او ره را

دلا بیحد چو می نتوان بریدن سوی او ره را که راهی بس خطرناکست و تو وامانده و تهنا رفیق رهرو ره دان طلب کن اندر این وادی فتاده هر طرف بینی ز خود رایان بسی سرها چراغ معرفت آخر برافروز اندرین ظلمت چو جویی گوهر معنی درین ظلمت علی العمیا ( ۱ ) وفا Continue Reading

Posted On :
اشعار شور انگیز مولوی

چه باشد گر نگارینم بگیرد دست من فردا

چه باشد گر نگارینم بگیرد دست من فردا چه باشد گر نگارینم بگیرد دست من فردا ز روزن سر در آویز چو قرص ماه خوش سیما در آید جان فزای من گشاید دست و پای من که دستم بست و پایم هم تب هجران پا برجا بدو گویم بجان تو که بی تو ای حیات Continue Reading

Posted On :
مولوی

اگر بی عشق شمس الدین گذشتی روز و شب مارا

اگر بی عشق شمس الدین گذشتی روز و شب مارا   اگر بی عشق شمس الدین گذشتی روز و شب مارا فراغت ها کجا بودی ز دام هر سبب مارا تب شهوت برآوردی دمار از ما  زتاب خود اگر از تابش عشقش نبودی تاب و تب ما را نوازشهای عشق او, لطافت های مهر او Continue Reading

Posted On :