سه شنبه , ۶ اسفند ۱۳۹۸

مولوی

غزلیات شیرین شمس تبریزی داستان و حکایت.

امروز غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال که بر باد فنا رفت

امروز غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال که بر باد فنا رفت،نخور به خدا حسرت دیروز عذاب است مردم شهر به هوشید…؟؟؟؟؟؟؟ هر چه دارید و ندارید بپوشید و برقصید و بخندید که امشب سر هر کوچه خدا هست روی دیوار دل خود بنویسید خدا هست نه یکبار و نه ده بار که صد بار به ایمان و تفکر و تواضع بنویسید خدا هستو……… خدا هستو……… خدا هست……….   مولانا   مفیدترینها

توضیحات بیشتر »

دلا بیحد چو می نتوان بریدن سوی او ره را

غزلیات شور انگیز شمس تبریزی

دلا بیحد چو می نتوان بریدن سوی او ره را که راهی بس خطرناکست و تو وامانده و تهنا رفیق رهرو ره دان طلب کن اندر این وادی فتاده هر طرف بینی ز خود رایان بسی سرها چراغ معرفت آخر برافروز اندرین ظلمت چو جویی گوهر معنی درین ظلمت علی العمیا ( ۱ ) وفا بر عهدش ار خواهی  میان بندگی بر بند هوای وصلش ار داری برآزین خاکدان بالا چو قلب گرمت اندر گاو پیکر در کمین دارد اساس مرگ کن چون کرم عزلت جوی ازغوغا چو گفت …

توضیحات بیشتر »

چه باشد گر نگارینم بگیرد دست من فردا

اشعار شور انگیز مولوی

چه باشد گر نگارینم بگیرد دست من فردا چه باشد گر نگارینم بگیرد دست من فردا ز روزن سر در آویز چو قرص ماه خوش سیما در آید جان فزای من گشاید دست و پای من که دستم بست و پایم هم تب هجران پا برجا بدو گویم بجان تو که بی تو ای حیات جان نه شادم میکند عشرت نه مستم میکند صهبا و گر از ناز, او گوید برو از من چه میخواهی؟ ز سودای تو می ترسم که پیوندد بمن سودا برم تیغ و کفن پیشش …

توضیحات بیشتر »

اگر بی عشق شمس الدین گذشتی روز و شب مارا

مولوی

اگر بی عشق شمس الدین گذشتی روز و شب مارا   اگر بی عشق شمس الدین گذشتی روز و شب مارا فراغت ها کجا بودی ز دام هر سبب مارا تب شهوت برآوردی دمار از ما  زتاب خود اگر از تابش عشقش نبودی تاب و تب ما را نوازشهای عشق او, لطافت های مهر او رهانید و فراغت داد از رنج و نصب مارا زهی این کیمیای حق هست از مهرجان او که عین ذوق و راحت شد همه رنج و تعب مارا عنایت های ربانی از بحر خدمت …

توضیحات بیشتر »