شنبه , 23 ژانویه 2021

بایگانی برچسب: بینگ

جدیدترین تست روانشناسی در آمریکا

 تست روانشناسی در آمریکا ، جدیدیترین تست روانشناسی ، تست روانشناسی ، شخصت شناسی ، خودشناسی ، تست ، روانشناسی

جدیدترین تست روانشناسی در آمریکا

اگر مایلید اطلاعات بیشتری درمورد شخصیت خودتان وخصوصیاتی كه باعث می‌شوند دیگران شما را بیشتردوست داشته باشند پیدا كنید به تست زیربا كمال صداقت پاسخ دهید.این تست جدیدترین تست روان شناسی دركشورآمریكا است.

1- فرض كنید شما مشخصه صورت كسی هستید,كدام قسمت ازصورت او هستید؟

الف : چین وچروك
ب : لكه
ج : خال زیبایی
د : كك ومك
ت :لبخند

2- دوست دارید چه نوع پرنده ای باشید؟

الف : شباهنگ
ب : جغد
ج : عقاب
د : فلامینگو
ت : پنگوئن

3- كدام یك ازآلات موسیقی را دوست دارید؟

الف: پیانو
ب : ویلون
ج : سازدهنی
د : گیتار
ت : دف

4- كدام یك ازبرنامه های تلویزیونی برای شما جالب تراست؟

الف : اخباروبرنامه های مستند
ب : فیلم های درام وزندگی نامه
ج : هیجانی وپلیسی
د : عشقی وماجرایی
ت : كمدی وكارتون

5- كدام یك ازبازی های شهربازی را بیشتردوست دارید؟

الف : هیچ كدام , من ازشهربازی متنفرم
ب : قطاریا قایق
ج : نمایش واجرای كمدی
د : چرخ وفلك ووسایلی كه سریع می چرخند
ت :ترن های هوایی سریع السیر

6- آیا شما به اشتباهات خودتان می‌خندید؟

الف : هرگز
ب : به ندرت
ج : برخی مواقع
د: معمولا
ت: همیشه

7- اگردوست شما سربه سرتان گذاشت چه عكس العملی نشان می دهید؟

الف : عصبانی می‌شوید
ب: ناراحت می‌شوید
ج : برایتان جالب است
د: تلافی می‌كنید
ت :چندین برابرتلافی می‌كنید

8- اولین چیزی كه صبح موقع بیدارشدن به فكرتان خطورمی‌كند چیست؟

الف : كارویا تحصیل
ب: مشكلات زندگی
ج : صبحانه
د : روزی كه درپیش دارید
ت : كاری كه تا شب انجام خواهید داد

9- درزندگیتان چه شعاری دارید؟

الف :وقت طلاست
ب: سحرخیزباش تا كامروا باشی
ج : آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
د : زندگی كن وبه دیگران هم اجازه زندگی كردن بده
ت : بی خیال باش , هرچه بادا باد

10- آیا به همه حیوانات علاقه مندید؟

الف : اصلا
ب: تعداد كمی ازحیوانات
ج : برخی ازحیوانات
د: بیشترحیوانات
ت : تمام حیوانات

11- شما لبخند می‌زنید؟

الف : هرگز
ب: به ندرت
ج : گاهی اوقات
د :اغلب
ت : آنقدرزیاد كه برخی فكرمی كنند دیوانه هستم

12- نظردیگران راجع به شما اغلب كدام مورد است؟

الف : بی رحم
ب : سرد وبی احساس
ج :زیبا
د : دوست داشتنی
ت : خوشگذران

13- شما احساس عشق وقدردانی خود را نشان می‌دهید؟

الف : هرگز
ب : به ندرت
ج : گاهی
د :اغلب
ت : حداكثرتا جایی كه امكان دارد

14- شما اعتقاد دارید كه برای شاداب بودن باید ساعاتی ازروز را منحصرا صرف خودتان كنید؟

الف :اصلا
ب: احتمالا نه
ج : گاهی
د : بله
ت : البته ,تا جایی كه امكان دارد به خودتان می‌رسید

15- آیا زندگی شما بابرنامه ریزی پیش می‌رود؟

الف : من حتی درتعطیلات هم برنامه ریزی می‌كنم
ب : همیشه برنامه ریزی می‌كنم
ج : بستگی به روزهفته دارد
د :درصورت امكان اجازه می‌دهم كه خودش پیش آید
ت:همیشه بدون برنامه ریزی روزها را طی می‌كنم
حال امتیازات كنارگزینه هایی را كه انتخاب كرده اید جمع كنید.
گزینه الف1 امتیار, گزینه ب 2امتیاز , گزینه ج 3 امتیاز, گزینه د 4 امتیاز, گزینه ت 5 امتیازدارد سپس امتیازات خودتان ازپانزده سوال تست را مطابق با متن های زیرمقایسه كنید.

اگرامتیازشما بین 1تا 20باشد :

بدین معنی است كه شما سوسن سفید هستید ..مردم شما را به خاطرپشتكارتان ,ازجان ودل مایه گذاشتنتان وموفقیت هایتان تقدیرمی كنند.اهداف مشخصی دارید وفكرتان بركارتان متمركزاست .احتمالا فرزند اول خانواده هستید .احساستان را به سختی ابرازمی كنید .یكی ازمهمترین نگرانی های شما این است كه چگونه دربرابرافراد مختلف ظاهرشوید.اندیشه هایتان كمی متمایل به بدبینی است .اعتماد به نفس دارید ولی درباطن گاهی به خود اعتماد ندارید.قادرهستید كه هدفی تعیین كنید وبه آن برسید.بعضی مواقع دنیا را با دیدی باریك بین می‌نگرید .احساس می‌كنید كه وقت كمی برای رسیدن به آرزوهایتان دارید.
مواظب باشید جدی بودنتان شما را ازدنیای اطراف دورنكند .خونسرد باشید واززندگیتان لذت ببرید .كارهایی انجام دهید كه ازآنها لذت می برید .با انجام این دستورات قوه خلاقیت تان شكوفا می شود .سعی كنید كه بیشتربخندید وبا دیگران درتماس باشید.

اگرامتیازشما بین 21تا 54 باشد :

بدین معنی است شما یك گل رزهستید .كمی تیغ دارید ولی زیبایی های بسیاری دارید .حس شوخ طبعی دارید ولی ازشنیدن جوك لذت می‌برید.احتمالا فرزند وسط خانواده هستید مردم دوست دارند دوروبرشما باشند .خونگرم هستید .دوستان صمیمی بسیاری دارید.زندگی را بادید واقع بینانه می‌نگرید .آگاهید كه زندگی ازخوبی ها وبدی ها تشكیل شده است .قادرید شانس خودتان را با توجه به سرمایه های كه دارید امتحان كنید .سخت كوش هستید وبه اهدافتان پایبندید .دوست دارید خودتان باشید واین مساله به شما اعتماد به نفس می‌دهد مشكلترین مساله درزندگیتان یكنواخت بودن مسایل است .یكنواختی درهرمساله ای شما را آزارمی‌دهد وباعث كسل شدن روحیه شما می‌شود .
به شما پیشنهاد می‌گردد كه افق دیدتان را وسیع تركنید .مسایل جدیدی را تجربه وكشف كنید .آنگاه متعجب خواهید شد كه چه نتایج زیبایی به دست آورده اید ومهمترازهمه اینكه فراموش نكنید كه درهمه چیزدنبال زیبایی بگردید مخصوصا درخودتان .

اگرامتیازشما بین 55 تا 75 باشد :

بدین معنی است كه شما یك گل آفتابگردان هستید دربستری ازگلهای رز.یك ویژگی بارزدرشما وجود دارد كه باعث گرمادهی به دیگران وجلوه گری شما می‌شود .ممكن است شما كوچكترین فرزند خانواده ویا تنها فرزند باشید ..دروقت لازم جدی هستید ولی دوستانتان شما را به عنوان یك شخص شوج طبع می شناسند .ازگفتن جوك لذت می‌برید .گاهی شیطنت می‌كنید .مایلید كه با افراد جدید وجالبی درزندگیتان آشنا شوید .با افرادی كه هیچ وقت نمی‌خندند راحت نیستید ..دید مثبتی به زندگی دارید ..درهمه چیزبه دنبال خوبیها هستید .بیدی نیستید كه با هربادی بلرزید .گرم ,دوست داشتنی ,با وفا واجتماعی هستید وهركدام ازاین صفات می‌تواند دلیلی برای خوب بودن شما باشد .انرژی نامحدودی دارید ولی انگیزه تان كم است .برای شما مشكل است كه فقط برروی یك كارمتمركز شوید به شما پیشنهاد می‌گردد كه اجازه دهید مردم روی جدی شما راهم ببینند همان طوركه چهره شاد شما را می بینند .دراین صورت می‌خواهند كه همیشه با شما باشند .به احساسات دیگران احترام بگذارید ازاین شاخه به آن شاخه نپرید وكاری راكه دوست دارید انتخاب كنید وتا پایان آن را انجام دهید

مجله اینترنتی باغچه

 تست روانشناسی در آمریکا ، جدیدیترین تست روانشناسی ، تست روانشناسی ، شخصت شناسی ، خودشناسی ، تست ، روانشناسی

منِ گوشه نشین منزوی!

 افراد منزوی ، افراد انزواطلب ، علت انزوا گزینی ، شخصیت افراد منزوی ، مضطرب و نگران ، انزوا گزینی ، افراد منزوی و دوری گزین ، انزوا طلب و گوشه گیر ، روانشناسی

منِ گوشه نشین منزوی!

می گوید: ” فردی منزوی، گوشه‌گیر و همیشه تنها است. دوست ندارد در جمع های گروهی شرکت کند. ترجیح می دهد در گوشه ای خلوت بنشیند و بی هیچ هم صحبتی خودش را با چیزی که معمولا بازی های تلفن همراهش هست، مشغول کند. از اینکه هیچ دوستی ندارد احساس ناراحتی می کند و گاه به خاطر اینکه دیگران به راحتی حقش را پایمال می کنند، دلخور و ناراحت می شود و….

این ها همه خصوصیات افراد انزواطلب و گوشه گیری هستند که یکی از آنها مراجعه کننده من بوده است.

در این یادداشت به افراد منزوی و ویژگی های آنها خواهیم پرداخت و در نهایت چند راهبرد درمانی برای برطرف کردن مشکل مطرح خواهیم کرد.

ویژگی های افراد منزوی را بشناسید:

دوری از روابط اجتماعی

یکی از برترین مشخصه های شخصیت افراد منزوی، ترس اجتماعی آنان است. ترس از قضاوت دیگران نسبت به خود و افکار منفی و پریشان کننده که غالبا با زیر سوال بردن خود و نادیده گرفتن شایستگی ها و توانایی ها همراه است، باعث می شود که حضور در جمع برای شان آزاردهنده و غیر قابل تحمل باشد. به همین دلیل، افراد منزوی اهل معاشرت نیستند و به شدت از برقراری ارتباط با دیگران گریزان هستند. آنها به سختی در جمع های خانوادگی، دوستانه و… حاضر می شوند؛ شرکت در محافل عمومی به قدری برایشان مشکل است که سعی می کنند به بهانه های مختلف از رفتن امتناع کنند، و در صورت حضور اجباری هم، در گوشه ای می نشیند و به سختی ارتباط برقرار می‌کنند و در طول مدت حضور، مدام به فکر فرار هستند و می خواهند سریعتر این نشست ها خاتمه بیابند. این افراد دوستان زیادی ندارند و با آن دوستان محدود خود هم، ارتباطات عمیقی ندارند. همیشه در خود فرورفته هستند اگر چه شاید بتوانند در کارهایشان موفق باشند و با تمرکز بسیار آن ها را پیش ببرند ولی در تعاملات‌ اجتماعی به قدری دچار مشکل می شوند که نمی توانند برای حل مشکلی از دوست و یا همکار خود طلب کمک و مساعدت کنند.

همیشه مضطرب و نگران

استرس ها و فشارهای روحی بی امان، جز جدایی ناپذیری از درون آشفته آنهاست. همیشه یک نگرانی بی علت، این افراد را آزار می دهد. اگر چه شاید در ظاهر آرام و قرار داشته باشند اما در باطن مضطرب و بیقرارند تا آنجایی که دلشوره و تپش قلب، مهمان همیشگی وجود آنهاست. اضطراب به قدری بر آنان مستولی است که آستانه تحمل آنان را پایین می آورد و عصبی و سریع العمل شان می کند؛ مثلا، ممکن است بی حوصله شوند، خیلی زود از کوره در بروند، داد وفریاد کنند و… ، البته این رفتارها را کسی نمی بیند جز اطرافیان نزدیک این شخص.

اعتماد به نفس پایین

انزوا گزینی این افراد باعث می شود که هرگز به چشم نیایند. آنها نمی توانند همانند دوستان و آشنایانشان، توانایی ها و استعدادهایش را بروز دهند و در معرض نمایش دیدگان دیگران قرار دهند؛ به همین دلیل از نظر اطرافیان و یا حتی خودشان، فردی “بی هنر” شناخته می شوند. این وضعیت، احساس های ناخوشایندی به همراه دارد که باعث می شود اعتماد به نفس فرد روز به روز، بیش از پیش کمتر و کمتر شود.

عدم بروز احساسات

این افراد هرگز نمی توانند اظهار نظر کنند و از همه مهمتر آن که هیچ گاه قادر نیستند احساسات و عواطف واقعی خود را مستقیما به افراد مورد علاقه شان ابراز و بیان کنند. سکوت های طولانی و نادیده گرفتن نظرات و احساسات، باعث می شود اعتماد‌به‌نفسشان را کاملا از دست بدهند و به فردی افسرده تبدیل ‌شوند.

ترس از تمسخر

فرد منزوی، از این‌که دیگران او را مسخره کنند، به شدت می‌ترسد. به همین خاطر در بحث‌ها و گفتگو‌ها شرکت نمی کند و ترجیح می دهد هیچ نگوئید و ساکت باشد تا مبادا دیگران با نظر و احساسش مخالفت کنند و یا به سخره اش بگیرند. غالبا گوشه ای می نشیند و هراز چند گاهی آن هم به معنای تائید حرف دیگران سرش را تکان می دهد و یا نیم لبخندی می زند.

نادیده گرفتن حقوق

افراد منزوی، اهل رقابت و درگیری نیستند. این حس در آنها به قدری قوت دارد که معمولا همیشه از حق خود می گذرند و به دیگران هم اجازه می دهند که حقوق آنها را پایمال کنند.

علت انزوا گزینی چیست؟

مشکلات خانوادگی

بی سرو سامان بودن خانواده و نداشتن یک خانواده سالم، یکی دیگر از دلایل است. بسیاری از مشکلات خانوادگی مانند اعتیاد یکی از والدین‌، طلاق، خشونت های درون خانوادگی بالخص از جانب پدر، طبقه اجتماعی بسیار پائین، فقر اقتصادی و فرهنگی و… باعث می شود که فرد دارای نوعی شخصیت دوری گزین شود. زندگی در چنین شرایطی، فرد را، یا خجالت‌زده و شرمنده می کند یا حسرت به دل. از آنجایی که این افراد خود را کمتر از دیگران می بینید و احساس حقارت می کنند، سعی می کنند شرایط زندگی خود و مشکلات آن را از دیگران پنهان کنند؛ که همین امر، آنها را به فرد گوشه گیر و انزوا طلب تبدیل می کند.

شیوه تربیتی مستبدانه

برخی از خانواده ها با شیوه تربیتی بسیار سخت و مستبدانه خود، باعث پرورش افراد منزوی و دوری گزین شده اند. تحت سلطه زیاد والدین قرار گرفتن، امر و نهی های بسیار و یک جانبه، چک شدن همه رفتارها توسط والدین، عدم اطمینان به توانایی ها و شایستگی های فرزند و… از جمله عوامل تربیتی است که فرد را انزوا طلب و گوشه گیر می کند.

خجالتی بودن

گاهی فرد به خاطر خجالتی بودن، از شرکت در محافل اجتماعی و برقراری ارتباط امتناع می کند. عدم تمایل به گفتگو و اظهار نظر نکردن حتی در موضوعات دلخواه و مورد پسند، از نشانه های این عامل است. کمرو و خجالتی بودن دلایل متعددی دارد که ازمهمترین آنها می توان به اشتباهات تربیتی، تقلید و الگو سازی از والدین یا یکی از افراد محبوب، و به کمبودهای فرد و احساس حقارت ناشی از آن، اشاره کرد.

عدم اعتماد‌به‌نفس

غالبا انسان‌های منزوی و کم‌حرف، افرادی با اعتماد به نفس پایین هستند. عدم اعتماد‌به‌نفس باعث می شود آنها خود را نادیده بگیرند و توانایی دیگران را همیشه بیش از خود تعریف کنند. روان شناسان معتقدند: کمتر دانستن خود از دیگران، همیشه مخرب است و منجر به انزوا گزینی، ترس از مواجهه و در نهایت دوری و فرار از اطرافیان می شود. با این وجود متخصصان می گویند: یکی از روش‌های جانبی کاهش انزوا در این افراد ، پرورش و تقویت اعتمادبه‌نفس در آنان است.

چه باید کرد؟

برای مواجهه با انزواطلبی، بهتر است به نکات طلایی زیر توجه کنید:
· برای درمان و مقابله با این مشکل، سریعتر به یک روان شناس مراجعه کنید.

· با کمک روان شناس، توانایی ها و استعدادهای خود را بشناسید. با پذیرش شایستگی هایتان می توانید آنها را به دیگران هم نشان دهید.

· در بحث های گروهی شرکت کنید. ممکن است در نخستین دفعات متحمل اضطراب زیادی شوید، اما تاب بیاورید و سریع میدان را خالی نکنید. با ماندن و تکرار و تمرین می توانید موفق شوید.

· هرگز خود را با دیگران مقایسه نکنید. بپذیرید هر فردی در عین توانایی، کمبودها و نقص هایی دارد که ممکن است آنها دقیقا نقاط قوت شما باشند. پس سعی کنید خود را دست کم نگیرید و صرفا با اتکا به نقص ها، کمبودهایتان را با توانمندی های دیگران محک نزنید. آیا بهتر نیست توانمندیهای خودتان راهم با کمبودهای دیگران مقایسه کنید؟

· هر چقدر از ترس هایتان دوری کنید، مشکلاتتان بیشتر خواهد شد، پس با ترس های خود مواجه شوید. مثلا، اگر از ترس تمسخر دیگران، اظهار نظر نمی کنید و احساساتتان را ابراز نمی نمائید، بهتر است برای یک بارامتحان هم که شده، با ترس تان مقابل شوید و در نهایت نتیجه را بررسی کنید. بی گمان به اشتباه بودن تصورات خود پی خواهید برد.

· اعتماد به نفس خود را تقویت کنید و تحت هیچ شرایطی، آن را از دست ندهید. به توانایی های هر چند کوچک و جزیی خود بسیار توجه کنید و مدام تلقینات مثبت داشته باشید؛ مثلا ،جمله “من می توانم” را به کرات تکرار کنید و یا با خود قرار بگذارید که از این پس، قصد اظهار نظر دارید و می خواهید احساسات خود را مستقیما ابراز کنید ولو اینکه نامطلوب و مورد پسند از نظر دیگران باشند.

· با انزوای خود بجنگید. بهتر است شغل و یا تفریحی را انتخاب کنید که مجبور باشید با دیگران تعاملات اجتماعی داشته باشید .مثلا، در تورهای مسافرتی و کلاس های گروهی که مورد علاقه تان است، شرکت کنید. حضور در جمع، نه تنها خجالت و یا ترس اجتماعی شما را برطرف می کند بلکه به مرور زمان، مشتاق به گفتگو یتان می کند.

منبع:تبیان

مجله اینترنتی باغچه

 افراد منزوی ، افراد انزواطلب ، علت انزوا گزینی ، شخصیت افراد منزوی ، مضطرب و نگران ، انزوا گزینی ، افراد منزوی و دوری گزین ، انزوا طلب و گوشه گیر ، روانشناسی

زندگی بر اساس حرف مردم

 حرف مردم ، حرف و قضاوت مردم ، قضاوت مردم ، ترس از رفتن آبرو ، تجملات زندگی ، الگوبرداری از دیگران ، پذیرفتن نظرات دیگران ، اهمیت دادن به نظرات دیگران ، حرف مردم ، روانشناسی

زندگی بر اساس حرف مردم

مدام نگران حرف و قضاوت مردم است. دوستانش را هم بر همین اساس انتخاب می کند؛ اگر چند خودرو مدل پایین جلوی خانه اش پارک کنند یا موقع رفتن مهمان ها ناچار شود برای یکی از آنها به مقصدی که فکر می کند در شأن خانواده او نیست از آژانس محل ماشین بگیرد، به خیالش آبروریزی می شود.

از دردسرهای انتخاب مهمان و استفاده از خودروی شخصی هم که بگذریم، انتخاب لباس، میوه و شیرینی، گوشت، مرغ، ماهی و نوع چیدمان خانه را نمی شود نادیده گرفت. اگر شما هم زندگی چنین فردی را دیده باشید، حتما می دانید چقدر سخت است که زندگی شخصی تان را با نوع نگاه و نظر مردم تطبیق دهید و بر این اساس دائم تغییر کنید.

تجمل گرایی یا ترس از رفتن آبرو

شاید فکر کنید کسی که دائم به فکر حرف مردم است و رفتارش را مطابق با نظرات آنها تغییر می دهد، حتما باید آدم افاده ای، کمی تا قسمتی پولدار و به فکر تجملات زندگی باشد، اما این طرز فکر اشتباه است؛ چراکه آقای نعمتی با این که از نظر اقتصادی وضع متوسطی دارد و اصلا اهل پزدادن و این جور کارها و حرف ها نیست، باز هم دائم به حرف مردم فکر می کند و حتی خرید مایحتاجش را بر آن اساس تغییر می دهد.

او می گوید: اگر برای پذیرایی از مهمانم چند نوع میوه نخرم، آبرویم می رود البته میوه ها هم باید طوری باشد که خودش داد بزند آنها را از بازار میوه و تره بار نخریده ام وگرنه آبرویی که این همه سال برای به دست آوردنش زحمت کشیده ام، یکشبه به باد فنا می رود.

به اعتقاد این آقای هفتاد و هشت ساله، با این کارها حداقل می توان صورت را با سیلی سرخ نگه داشت، اما آیا واقعا لازم است صورتمان را با سیلی سرخ کنیم و سال ها با چنین دردسری روزگار بگذرانیم؟

شاید خیلی از ما این سوال را از خودمان بپرسیم؛ اما آنچه اهمیت دارد پاسخ و عمل درست است.

این عادت، همیشه هم بد نیست

آیا می شود مثل شخص دیگری رفتار کنید و این نحوه برخوردتان مثبت تلقی شود؟ خیلی ها فکر می کنند تقلیدکردن از دیگران و هماهنگ شدن با عقاید آنها همیشه موضوعی منفی است، در حالی که دکتر پروین ناظمی، روان شناس و مدرس دانشگاه در گفت وگو با «جام جم» نظر دیگری را مطرح می کند و می گوید: غریزه پیروی از دیگران، یکی از مسائلی است که میان افراد مختلف یک جامعه همیشه وجود داشته و دارد. افراد با توجه به این نوع غریزه برای همرنگی با جماعت و طردنشدن از سوی جامعه ای که در آن در حال رشد و زندگی هستند، خودشان را به دست محیط می سپارند و عقاید رنگارنگ و گاه متضاد را تا حدی می پذیرند.

وی تاکید می کند: نکته بسیار مهم این است که بتوانیم به درستی تشخیص دهیم هماهنگی با افراد جامعه در چه شرایطی و تا چه حدی مثبت است و چه هنگام این رفتار منفی می شود. به این معنا که پذیرفتن عقاید دیگران و عمل کردن براساس آن، گاهی به نفع انسان است و گاهی هم می تواند مخرب و مضر باشد.

الگوبرداری از دیگران و اهمیت دادن به نظرات و قضاوت آنها اگر به شکلی باشد که فوایدش نصیب فرد می شود و آرامش او را مختل نکند، مفید است و می تواند موجب پیشرفت شود؛ اما در صورتی که قضیه همرنگی با جماعت یا پیروی از دیگران موجب شود فرد بر زندگی خودش تسلط نداشته و احساس آرامشش هم از دست برود، نه تنها فایده ای ندارد بلکه مضراتش نیز او را درگیر خواهد کرد

البته شاید تصور مثبت بودن پذیرفتن نظرات دیگران کمی دشوار باشد، اما آن طور که دکتر ناظمی می گوید ما در زندگی گاهی نیاز داریم از دیگران الگوبرداری کنیم؛ البته الگوهای صحیح، منطقی، سالم و مثبت که اگر بتوانیم در زندگی آنها را پیدا کنیم به رشد، موفقیت و پیشرفت مان کمک می کند.

حالا که موضوع روشن تر شد، بهتر متوجه می شویم و می بینیم که بسیاری از ما نیز در انتخاب رشته تحصیلی یا شغل مورد علاقه مان نظر دیگران را پرسیده ایم و الگویی برای خودمان انتخاب کرده ایم. به عنوان مثال بارها از زبان دانش آموزی شنیده ایم که می گوید خیلی دوست دارم مثل این معلمم باشم؛ هم در رشته تخصصی اش مهارت دارد و هم اخلاق و رفتارش خوب است. پس من هم تمام تلاشم را می کنم که در همین رشته درس بخوانم و ادامه تحصیل دهم. این دانش آموز با چنین ایده ای می تواند تا جایی پیش برود که واقعا همان رشته معلمش را انتخاب کند و ادامه دهد و در نهایت هم شغل تدریس را انتخاب کند.

به گفته این روان شناس، الگوبرداری از دیگران و اهمیت دادن به نظرات و قضاوت آنها اگر به شکلی باشد که فوایدش نصیب فرد می شود و آرامش او را مختل نکند، مفید است و می تواند موجب پیشرفت شود؛ اما در صورتی که قضیه همرنگی با جماعت یا پیروی از دیگران موجب شود فرد بر زندگی خودش تسلط نداشته و احساس آرامشش هم از دست برود، نه تنها فایده ای ندارد بلکه مضراتش نیز او را درگیر خواهد کرد.

این حس از کجا می آید؟

بعضی ها می ترسند دوستان شان را از دست بدهند، گروهی هم نگران قضاوت دیگران در مورد خود و خانواده شان هستند. چشم و همچشمی هم که داستان خودش را دارد و خیلی ها را درست و حسابی درگیر کرده است، عده ای هم هر کاری از دست شان برمی آید انجام می دهند تا دیگران تائیدشان کنند، اما اگر بخواهیم سرنخ این احساسات را پیدا کنیم، موضوع خیلی پیچیده می شود، چون این شرایط به دلایل متفاوتی ایجاد خواهد شد.

ولی یک نکته کلی وجود دارد و آن این که همه انسان ها از تنهایی و طردشدن می ترسند؛ ولی این که چنین ترسی تا چه حد می تواند روی رفتارشان تاثیربگذارد، موضوع مهم تری است که دکتر ناظمی به آن اشاره و خاطرنشان می کند: این که افراد تصمیم می گیرند یک عمر برای خودشان زندگی کنند یا برای رضایت دیگران، به قدرت رهبری و تسلط شان بر زندگی و همچنین میزان صاحب نظر بودن آنها ارتباط پیدا می کند. بنابراین نباید فراموش کنیم، ویژگی شخصیتی انسان ها تعیین کننده چگونه زندگی کردن آنهاست.

به گفته این روان شناس همه این موارد موضوعاتی است که در ذهن افراد و براساس نحوه رشد و پرورش شان در خانواده اتفاق می افتد. به این معنا که وقتی فرزند خانواده ای یاد می گیرد فقط در پی تائیدگرفتن از والدینش باشد و برای خوب بودن و تائیدشدن، در حقیقت با کارهایش به آنها التماس می کند که او را دوست داشته باشند، بعدها و در جامعه هم نمی تواند خودِ واقعی اش را نشان دهد. یادمان باشد همه بچه ها شیطنت می کنند و اگر قرار باشد ما آنها را با قید و شرط دوست داشته باشیم و این مطلب را به آنها هم تاکید کنیم، به طور حتم بچه ها تائیدطلب و مهرطلب می شوند و از قضاوت دیگران می ترسند، چون هیچ وقت نیاموخته اند مستقل زندگی کنند و همیشه به نوعی به نظرات دیگران وابسته بوده اند. البته در دوران نوجوانی موضوع فرق می کند. هنگامی که هویت فرد در حال شکل گرفتن است، ارزیابی دیگران در مورد او برایش بسیار مهم است و نحوه نگرش دیگران در ایجاد تصویری که نوجوان از خودش در ذهن دارد، اهمیت خاصی خواهد داشت.

دکتر ناظمی می گوید: شاید در دوران کودکی چگونگی برخورد با افکار مختلف در جامعه چندان مهم نباشد، اما نبود آموزش این مهارت در دوران نوجوانی می تواند مشکل آفرین شود بنابراینیکی از مهم ترین مهارت هایی که نوجوانان باید آن را از خانواده شان بیاموزند، قدرت ابراز وجود است. یعنی نوجوان باید بداند حتی اگر نظراتش مخالف جمعی خاص باشد یا آنها باید او را متقاعد کنند یا این که نوجوان باید قادر باشد به شیوه صحیحی مخالفتش را بیان و نتیجه مورد نظرش را کسب کند.

سخت است، اما می شود

خانم مفرّح همیشه می گوید: سنی از من گذشته؛ چطور می توانم خودم را تغییر دهم؟ او که حدود 70 سال دارد، فکر می کند این تغییر غیرممکن است. دکتر ناظمی ضمن بیان این که انسان ها همیشه در مقابل تغییر مقاومت می کنند، یادآور می شود: این مقاومت بویژه در افرادی دیده می شود که زندگی شان شکل گرفته و سال هاست به یک شیوه خاص رفتار کرده اند. بنابراین نمی توانیم از این افراد خیلی انتظار تغییر داشته باشیم، اما در هر حال باید بدانیم تغییرات مثبت جزء مهمی از زندگی است که باید از یک زمان شروع شود و شاید حالا وقتش باشد.

به گفته این روان شناس، افراد می توانند با توجه به هنجارها و ضمن رعایت قوانین اجتماعی براساس خواسته ها و سلایق شان زندگی کنند. بنابراین تاجایی که دیگران از رفتار ما آسیب نبینند و مشکلی برای شان ایجاد نشود، می توانیم و خوب است به میل خودمان زندگی را پیش ببریم.

اگر همیشه با خودتان فکر می کنید در طول زندگی هیچ لذتی نبرده اید و آرامش را احساس نکرده اید، دائم در تلاطم بوده اید و نگران تائیدشدن یا نشدن از طرف دیگران، آن وقت است که به توصیه دکتر ناظمی باید سبک زندگی تان را تغییر دهید

اما زندگی خیلی ها تحت تاثیر نظر دیگران است؛ بنابراین طبیعی است آنها نگران نحوه نگرش افراد نسبت به زندگی شخصی شان باشند و بخواهند دیگران رفتارشان را تائید کنند.

او به این افراد توصیه می کند: کسب اعتماد به نفس یکی از مهم ترین نکاتی است که باید آن را در نظر داشته باشید. فردی که خودش را قبول دارد و از وضع زندگی اش راضی است، بی شک درگیر مسائل ظاهری نمی شود و با شخصیت مستقلش این مشکلات را گاه براحتی و گاهی با تلاشی بیشتر کنار می گذارد.

کسانی که اعتماد به نفس کافی ندارند و دیگران را بهتر از خودشان می دانند، همیشه نگران نحوه تفکر مردم هستند. این گروه ممکن است با خود چنین بیندیشند که شیوه پذیرایی، نوع چیدمان خانه و مدل اتومبیل دیگران بهتر از آنهاست و در نتیجه فکر می کنند اگر مثل آنها از مهمانان خود پذیرایی نکنند حتما مورد قضاوت منفی آشنایان قرار خواهند گرفت. به همین دلیل ترس از قضاوت ها و تائیدنشدن از طرف دیگران یکی از مهم ترین عواملی است که موجب چنین رفتاری می شود؛ اما مطمئن باشید اگر گام اول را درست بردارید، بقیه موارد ساده خواهد بود.

از زندگی تان لذت برده اید؟

تا به حال از خودتان پرسیده اید آیا از زندگی لذت برده و می برید، یا نه؟ جواب این سوال می تواند به من و شما کمک بزرگی کند. یعنی اگر همیشه با خودتان فکر می کنید در طول زندگی هیچ لذتی نبرده اید و آرامش را احساس نکرده اید، دائم در تلاطم بوده اید و نگران تائیدشدن یا نشدن از طرف دیگران، آن وقت است که به توصیه دکتر ناظمی باید سبک زندگی تان را تغییر دهید. اما چنانچه پس از بررسی سال های عمر تان متوجه شدید واقعا لذت و آرامش را حس کرده اید و از زندگی تان راضی بوده اید، می توانید به همین شیوه ادامه دهید.

منبع : سایت آفتاب

گردآورنده :مجله اینترنتی باغچه

 حرف مردم ، حرف و قضاوت مردم ، قضاوت مردم ، ترس از رفتن آبرو ، تجملات زندگی ، الگوبرداری از دیگران ، پذیرفتن نظرات دیگران ، اهمیت دادن به نظرات دیگران ، حرف مردم ، روانشناسی

خبرنامه سایت

خبرنامه سایت

Newsletter
Newsletter

سلام.

دوستان عزیز خیرنامه سایت راه اندازی شد.

لطفا در خبرنامه سایت عضو بشوید تا آخرین مطالب رو در ایمیل تان دریافت کنید.

برای دسترسی به خبرنامه سایت موفقیت باغچه با انتهای سایت مراجعه کنید.

 

موفق باشید.

 

ضربه عاطفی و روانی

 ضربه عاطفی ، ضربه روانی ، ضربه روحی ، سوء استفاده جنسی ، خشونت خانگی ، سلامت روان

ضربه عاطفی و روانی

اگر شما یک تجربه آسیب زا داشته اید، ممکن است به مبارزه با احساسات ناراحت کننده، خاطرات ترسناک، و یا احساس خطر دچار شوید یا شما ممکن است احساس بی حس، جدا شده داشته و قادر نباشید به افراد دیگر اعتماد نمایید.

چطور؟
با درمان مناسب، استراتژی های کمک به خود و پشتیبانی، شما می توانید به سرعت خود را بازیابید.
ضربه عاطفی و روانی چیست؟

ضربه عاطفی و روانی ناشی از حوادث فوق العاده تنش زا است که امنیت را به خطر انداخته، و شما احساس درماندگی و گیر کردن در یک جهان خطرناک دارید.

تجربیات آسیب زا اغلب تهدیدی برای زندگی یا سلامت است. هر موقعیتی است که شما احساس ضعف و تنهایی کنید می تواند آسیب زا باشد ، حتی اگر در آن نشانی از آسیب های فیزیکی نباشد . این واقعیت های عینی است که تعیین می کند آیا یک رویداد آسیب زا است یا خیر، اما تجربه احساسی ذهنی خود را از این رویداد، بیشتربه صورت وحشت زده و درماندگی احساس می شود ، بیشتر احتمال دارد شما را دچار آسیب های روانی کند.

علل عاطفی یا روانی

یک رویداد به احتمال زیاد منجر به ضربه روحی و روانی اگر :

این اتفاق به طور غیر منتظره بی افتد.
شما برای آن آماده نشده بودید.
برای جلوگیری از آن شما احساس ناتوانی کنید .

ضربه عاطفی و روانی را می توان با تک ضربه ، یک حادثه، مانند تصادف وحشتناک، یک فاجعه طبیعی، و یا یک حمله خشونت آمیز ایجاد شود. تروما همچنین می توانید شامل استرس بی امان ، مانند زندگی در یک محله مملو از جرم و جنایت و یا مبارزه با سرطان باشد.
همه وقایع به طور بالقوه آسیب زا منجر به آسیب های روحی و روانی پایدارمی شوند . برخی از افراد به سرعت بجای اول برمی گردند حتی پس ازغم انگیز ترین و تکان دهنده تجارب. برخی تجارب نیز که به نظر می رسد خیلی ناراحت کننده نباشد افرادی را به شدت ویران می کند..

تعدادی از عوامل خطر مردم را در معرض ضربه عاطفی و روانی قرار می دهد . مردم به احتمال زیاد با یک تجربه استرس زا دچار آسیب های روانی می شوند .این عوامل ممکن است در حال حاضر ایجاد استرس نماید و یا در کودکی ریشه داشته باشد.

مردم نیز به احتمال زیاد توسط یک وضعیت جدید دچار آسیب های روانی جدی می شوند که قبلا دچار آسیب های روانی شده اند – به خصوص اگر ضربه یا اتفاق قبلا در دوران کودکی رخ داده باشد.
ترومای دوران کودکی خطر ابتلا به تروما در آینده را افزایش می دهد

تجربه تروما در دوران کودکی می تواند یک اثر شدید و طولانی مدت داشته باشد. کودکانی که دچار آسیب های روانی شده اند، جهان را به عنوان یک مکان ترسناک و خطرناک می بینند. هنگامی که ضربه دوران کودکی حل و فصل نشود ، این مفهوم اساسی از ترس و درماندگی وارد بزرگسالی شده و زمینه را برای ضربه های بعدی بیشتر می کند.

نتایج ترومای دوران کودکی از هر چیزی است که باعث مختل شدن احساس کودک از ایمنی و امنیت شود، از جمله :

محیط بی ثبات یا نا امن
جدایی از پدر و مادر
بیماری جدی
روش های پزشکی نفوذی

سوء استفاده جنسی ، جسمانی، و یا کلامی
خشونت خانگی
غفلت
قلدری
نشانه های ضربه عاطفی و روانی

پس از یک حادثه یا ضربه های مکرر ، مردم با راه های مختلف واکنش نشان می دهند ، طیف گسترده ای از واکنش های جسمی و روحی . پاسخ های شما واکنش عادی به حوادث غیر طبیعی می باشد.
علائم عاطفی و روانی ناشی از تروما :

شوک، انکار ، یا ناباوری
خشم ، تحریک پذیری ، نوسانات خلقی
احساس گناه ، شرم، خود سرزنشی
احساس غم یا ناامیدی
گیجی، اشکال در تمرکز
اضطراب و ترس
خروج از دیگران
احساس قطع شده و یا بی حس

نشانه های فیزیکی تروما :

بی خوابی یا کابوس
حال به راحتی مبهوت
ضربان قلب
درد و رنج

استرس ناشی از تروما چیست؟

استرس ناشی از تروما، فشار، نیرو یا ضربه ای به روان و بدن آدمی از سوی یک رویداد خاص با ابعاد سهمگین است که مردم را شوکه، مبهوت و وحشت زده می کند. اکثر ما زمانی در زندگی مان استرس ناشی از تروما را تجربه می کنیم. پریشانی در رویارویی با مصیبت، پاسخ عادی انسان است، نه ضعف او و در اکثر افراد، علایم این پریشانی پس از چند هفته محو می شود اما، تحت شرایط خاص، قرار گرفتن در معرض رویدادهای سهمگین ممکن است به بروز واکنشهای غیرعادی یا ناهنجاری استرس پس از حادثه (پی تی اس دی) منجر شود.
دوره نقاهت بعد از حادثه طول می کشد و این بستگی به خود فرد دارد. اما اگر ماه ها گذشته است و نشانه های خود کنترل و بهبود ندادید، شما ممکن است کمک های حرفه ای از یک متخصص تروما نیاز داشته باشید.

چه زمانی نیاز به دریافت کمک حرفه ای است؟
داشتن عملکرد مشکل در منزل یا محل کار

مبتلا به ترس شدید ، اضطراب، یا افسردگی

قادر به تشکیل روابط رضایت بخش نزدیک

تجربه خاطرات وحشتناک ، کابوس، یا فلش بک

اجتناب از چیزهایی که بیشتر و بیشترشما را به یاد واقعه می اندازد

احساسی بی حس و قطع از دیگران

با استفاده از الکل یا مواد مخدر برای ایجاد احساس بهتر
درمان آسیب های روانی و عاطفی

به منظور به درمان از آسیبهای روانی و عاطفی، شما باید از احساسات غیر قابل تحمل و خاطرات طولانی که اجتناب می کردید دست ورداشته و آن ها را حل و فصل نمایید. در غیر این صورت آنها را دوباره باز خواهد گشت و دوباره غیر قابل کنترل می شوند.

درمان تروما شامل:

پردازش خاطرات و احساسات مربوط به تروما

تخلیه انرژی محبوس

آموزش نحوه تنظیم احساسات قوی

بازسازی توانایی اعتماد کردن به افراد دیگر

پنج مرحله اساسی برای التیام بخشیدن به ضربه های روحی :

1- بررسی کردن: بررسی دقیق ماهیت زخم روحی.

2- ابراز کردن: تخلیه مقداری از احساساتی که به وسیله ضربه روحی ایجاد شده است.

3- پذیرش تسلی: پذیرش حمایت ها و تشویق های دیگران.

4- جبران کردن: یافتن راهی برای جبران خسارت.

5- تحلیل کردن: بررسی زخم در چارچوبی بزرگتر.

دو مرحله تقویتی :
6- کانالیزه کردن: استفاده سازنده از این تجربه برای کمک به خود یا دیگران.

7- عفو و بخشش:بخشیدن فردیاموقعیتی که باعث ضربه روحی شده و بستن پرونده آن به طورجدی

ترتیب این مراحل بسیار با اهمیت است.بعضی از این مراحل هم پوشی دارند.تجربه نشان داده است که عدم تکمیل هریک از این مراحل باعث التیام ناقص زخم خواهد شد.
پنج نکته وجود دارد که اگر در برخورد با ضربه های زندگی مورد توجه قرار گیرد نتیجه ای مطلوب به دنبال خواهد داشت.
1- در برابر ضربه ها واقع بین باشیم.

2- هنر روبرو شدن و پیکار با ضربه های سخت را فرا گیریم.

3- ضربه های زندگی را تجربه آموزی تلقی کنیم.

4- شوخ طبعی و داشتن نگرشی طنز آمیز، را در لحظات دشوار زندگی از یاد نبریم.

5- یک روحیه ی نیرومند را در خود پدید آوریم.

کمک به فردی با ضربه روحی و روانی

دانستن اینکه چگونه برای کمک به یک دوست که دچار یک تجربه آسیب زا و یا ناراحت شده عمل کنیم کار مشکلی است ، اما حمایت شما می تواند یک عامل بسیار مهم در بازیابی او باشد.
شفا از ضربه عاطفی یا روانی طول می کشد . به یاد داشته باشید که پاسخ همه به ضربه متفاوت است. آیا واکنش دوست خود را در برابر پاسخ خود و یا هر کس دیگری می توان قضاوت کرد.

برای صحبت کردن با آنها در فشار نیستید، اما در دسترس باشد که آنها می خواهند صحبت کنید بتواند روی شما حساب کنند. بگذارید احساس کنند شما هر زمانی که آنها بخواهند گوش شنوایی برای آنها هستید. آنها را به شرکت در ورزش ، دیدار از دوستان و دنبال سرگرمی و فعالیت های دیگر که برای آنها لذت بخش است تشویق نمایید. نگاهی به کلاس های آمادگی جسمانی با هم و یا تعیین تاریخ ناهار به طور منظم با دوستان داشته باشید.

ویژگی های تسلی دهنده ایده آل

• واقعاً به فرد و سلامت او اهمیت می دهد.
• می تواند محبت خود را به طور لفظی یا بوسیله رفتارهایش نشان دهد.
• می تواند احساس هم دردی کند و حتی اگر تجربه ای مشابه نداشته است باید
احساسی مشابه در گذشته تجربه کرده باشد، مانند: ” می دانم احساس تحقیر شدن چگونه
است.”
• احساسات را همانگونه که هست می پذیرد و نمی گوید که چه احساسی باید
داشته باشی، مانند” نباید غمگین باشی تازه باید خوشحال هم باشی که از دستش خلاص شدی” ، یا
” اصلا نمی فهمم تو چرا عصبانی شدی،این مسئله که به تو ارتباط نداشت”.
• به قضاوت نمی نشیند و اگر فکر کند اشتباه از خود فرد بوده در این مورد سکوت می کند.
• شنونده خوبی است و در طی انجام این مرحله فرد را با خاطرات یا داستان های زندگی خود
مشغول نمی کند و دائماً به نصیحت کردن نمی پردازند.
• انتظار جبران ندارد.
• آن قدر قاطعیت دارد که اگر نمی تواند یا نمی خواهد کمک کند صراحتاً می گوید.
• مسئولیت پیامدهای ناشی از کمک را می پذیرد، مثلاً می گوید: ” نگران نباش با اضافه
کاری زمان از دست رفته را جبران می کنم “.
• وقت،عاطفه و توان جسمی لازم برای تسلی دادن دارد.
برای تقویت عزم خود به منظور درخواست کمک از دیگران، مزایای تسلی دادن به دیگران را با خود مرور کنید.
به یاد داشته باشید واکنش به تروما در افراد مختلف متفاوت است و نیاز به صبر و حوصله بالا دارد. / سایت روان

 ضربه عاطفی ، ضربه روانی ، ضربه روحی ، سوء استفاده جنسی ، خشونت خانگی ، سلامت روان

در بیان این جملات خساست به خرج دهید، لطفاً!

زندگی زناشویی ، زندگی موفق ، زندگی مشتر ، زندگی زناشویی موفق ، همسر ایده آل ، وظیفه زنان ، خوشحالی همسر ، زندگی مشترک موفق ، همسر خوب ، همسر مناسب ، زناشویی

در بیان این جملات خساست به خرج دهید، لطفاً!

ما انسان ها گاهی حرف هایی را به زبان می آوریم که از نظر خودمان معمولی هستند، اما برای فردی که آن را می شنود بسیار ناراحت کننده است. برخی از عبارت ها تاثیرات بسیار منفی بر ذهن فرد موردعلاقه ما دارند و می توانند به راحتی موجب از بین رفتن رابطه عاشقانه بشوند.

می دانی چند تار موی سفید داری؟

زوبین 40 ساله می گوید: در تولد 40 سالگی‌ام همسرم به من گفت می دانی چند تار موی سفید داری؟. می دانم که او فقط برای شوخی و خنده این عبارت رابیان کرده است اما هنوز پس از گذشت یک سال من هنوز به این جمله فکر می کنم و این جمله آزارم می دهد. هر بار در آینه خودم را نگاه می کنم، یاد این جمله می افتم. تا پیش از این تصور می کردم خوش قیافه هستم. اما اکنون خیلی به آن ایمان ندارم.

در زندگی زناشویی خوب است که زن و مرد همیشه باعث شاد بودن یکدیگر باشند. باید این حس را به طرف مقابل القا کنید که همیشه جوان، زیبا و دوست داشتنی است و گذر زمان از جذابیت او کم نکرده است. باید بدانید که مردها نیز با بالارفتن سن، دچار کاهش اعتماد به نفس می شوند. بنابراین، این وظیفه همه زنان است که به مرد خود این اعتماد را بدهند که حاضر نیستند همسر خود را با هیچ مرد جوان دیگری عوض کنند.

می دانم که خیلی خوشحال نیستی

حامد 41 ساله می گوید: این جمله ای است که همسرم بارها در زمان های سخت زندگی به من گفته است. خود جمله خیلی دردناک نیست اما همسرم آن را طوری بیان می کند که گویا خودش بسیار خوشحال و راحت است و این منم که فقط از سختی زندگی در عذاب هستم. در صورتی که خودش هم راحت نبود و این جمله را طوری می گفت که گویا دارد از خودگذشتگی و خودش را فدای من می کند. در صورتیکه به هیچ وجه این طور نبود. هنگامی که سومین دختر ما به دنیا آمد، هر دو ما استرس بسیاری داشتیم. اما همه آرزوی من این بود که ایکاش می توانستیم رابطه خوب اولیه خود را داشته باشیم و از این همه اندوه که میان خودمان دونفر وجود داشت، فرار کنیم.

آیا فکر می کنی ما جذابیت و طراوت خود را از دست داده ایم؟

مهیار 34 ساله می گوید: تا پیش از اینکه همسرم این جمله را به زبان بیاورد همیشه تصور می کردم رابطه ما بسیار خوب است و همه چیز بسیار خوب پیش می رود. این سوال باعث شد تا به این فکر کنم که آیا مشکلی در رابطه ما وجود دارد؟ احتمالا او کمبودی احساس کرده است که چنین سوالی را می پرسد.

هنگامی که احساس می کنید رابطه‌تان همچون ماه های اول نیست به جای اینکه از جملات منفی استفاده کنید. با یکدیگر در این رابطه حرف بزنید و برای بهبود اوضاع و برگرداندن اشتیاقات اولیه، با هم راهکار پیدا کنید. برای کارها و مسایل شخصی خود اولویت تعیین و برنامه ریزی کنید تا در این میان فرصت های بدون استرس و فشار کاری پیدا و در کنار هم لحظه های نابی را تجربه کنید.

تو اصلا نمی توانی مرا درک کنی!

این جمله بسیار ناراحت کننده است و موجب سردی رابطه می شود. با این جمله طرف مقابل تصور می کند همه تلاش هایی که در طول سال ها انجام داده، بیهوده بوده است. لطفا در بیان چنین جمله هایی خساست به خرج دهید و نگذارید به راحتی از دهانتان خارج شوند. برخی از حرف ها برای شما ساده هستند، اما زخم بزرگی در دل طرف مقابل ایجاد می کنند که جای آن به این راحتی ها خوب نمی شود. با همین جمله ساده همه مهربانی و از خودگذشتگی های طرف مقابل خود را زیر سوال می برید و او را از تلاش های بعدی ناامید می کنید.

حقیقت را باید پذیرفت، از این جا به بعد در سرازیری قرار داریم!

مهدی 35 ساله می گوید: وقتی نامزد من این جمله را بیان کرد حس بسیار بدی پیدا کردم. درست است که او به شوخی این جمله را بیان کرد. اما بالاخره در دلش به آن اعتقاد دارد که به زبان آورده است. من از این طرز فکر متنفرم که رابطه ها پس از مدتی در سرازیری قرار می گیرند و دیگر همچون روزهای اول نیستند.

مامانم فکر می کند بهتر است کار دیگری پیدا کنی

آیدین 30 ساله می گوید: متنفرم که همسرم به من بگوید چه شغلی را انتخاب کنم. البته این را می دانم که او صلاح مرا می داند و می خواهد من موفق تر باشم اما اینکه مادر او در مورد شغل من نظر بدهد دیگر قابل تحمل نیست. اگر او مادرش را دوست دارد و نظراتش را قبول دارد، باید رابطه خود را میان خودشان دو نفر نگه دارند و به من تعمیم ندهند. فردی که درک بالایی داشته باشد می فهمد که نباید در تفکرات و تصمیماتِ فردی دیگران دخالت کند.

اگه بچه ها خوشحال باشند کافی است، این طور نیست؟

محمد 45 ساله می گوید: در پاسخ این حرف دوست دارم فریاد بکشم که نه! درست است که شادی بچه ها و مراقبت از آنها برای من هم اهمیت بسیاری دارد اما خودمان دو نفر چه می شویم؟ همه چیز که به بچه ها محدود نمی شود. دوست دارم خوشحالی من هم برای همسرم مهم باشد و این جمله به معنای واقعی موجب ناراحتی و ناامیدی من می شود.

گاهی احساس می کنم تو مانع از پیشرفت من در زندگی می شوی

توماج 34 می گوید: همسرم این جمله را در حالت عصبانیت بیان کرد اما همچنان در ذهن من باقی مانده و موجب ناراحتی من است. من همیشه تصور می کردم ما هر دو برای پیشرفت و موفقیت های طرف مقابل تلاش می کنیم و این جمله به من نشان داد همسرم از چیزی ناراحت است و مرا مقصر این امر می داند.

باید سعی کنید حتی در عصبانیت نیز حواستان به جمله هایی که بیان می کنید، باشد. درست است که هنگام خشم کنترل کردن زبان کار آسانی نیست، اما ممکن است و با می توانید کمی تمرین و صبوری به نتیجه دلخواه برسید.

منبع:برترین ها

مجله اینترنتی باغچه

زندگی زناشویی ، زندگی موفق ، زندگی مشتر ، زندگی زناشویی موفق ، همسر ایده آل ، وظیفه زنان ، خوشحالی همسر ، زندگی مشترک موفق ، همسر خوب ، همسر مناسب ، زناشویی

راه و رسم صحیح رفتارهای عاشقانه

روانشناسی ، ابراز عشق ، آموزش روانشناسی ، زبان عشق همسر ، زندگی زناشویی ، محبت و عشق ورزی ، عشق ورزی به همسر ، سلیقه همسر ، نوعی عشق ، رابطه زناشویی ، نیازهای عشقی

راه و رسم صحیح رفتارهای عاشقانه

روانشناسی – هدف از ابراز عشق، انجام دادن کاری برای سعادت کسی است که دوستش دارید. پس اگر عاشق کسی هستید، باید زبان صحبت کردن با او را یاد بگیرید…

ما آدم ها به روش های متفاوت نسبت به همدیگر ابراز عشق یا آن را دریافت می کنیم اما اگر نفهمیم که همسرمان چه چیزی را ابراز عشق می داند، میزان موفقیت مان در زندگی زناشویی مان به تدریج کم فروغ می شود و علتش را هم متوجه نمی شویم. اینجاست که باید زبان عشق همسرمان را یاد بگیریم و بفهمیم.

همه زوجین، زبان مشترکی برای درک عشق ندارند. ممکن است زبان محبت شما با همسرتان متفاوت باشد و از این مساله غافل باشید. ممکن است زبان محبت شما، هدیه گرفتن و زبان محبت همسرتان صرفا تایید کردن باشد. خیلی از مردان با کارهایی مانند تعمیر میز شکسته آشپزخانه، علاقه خود را به همسرشان نشان می دهند؛ در صورتی که زنان با بیان کلمات، این کار را می کنند. بالاخره زنان و مردان راه های متفاوتی برای بیان احساسات خود دارند. پس به شکلی که همسرتان از طریق آن ابراز احساس می کند، احترام بگذارید.

● زبان اول؛ تایید و تشویق

شاید همسر شما از آن دسته افرادی باشد که دوست دارد با تاییدکردنش به او ابراز علاقه کنید. به عنوان نمونه، برای اینکه شب ها کیسه زباله را بیرون از خانه می برد، از او تشکر کنید. اما توجه داشته باشید که این تشکر شما باید به شیوه ای درست باشد: «ممنونم از اینکه کیسه زباله را بردی»؛ نه اینکه: «حالا که داری کیسه زباله رو می بری، تازه بوی بدش بلندشده!» بهتر است که لحن سخن تان طعنه آمیز نباشد. به یاد داشته باشید که تشویق ها، همگی بر ارزشمندی همسرتان صحه می گذارند و رابطه ای نزدیک و صمیمی بین تان خلق می کنند. با استفاده از کلام تاییدآمیز به طور شفاهی از همسرتان تعریف کنید و از اینکه برای شما کاری انجام داده، قدردانی کنید. صمیمانه به حرف هایش گوش دهید و تمام تلاش تان را برای تحقق آرزوها و اهدافش به کار برید. اگر روی نقاط ضعف همسرتان تکیه کرده اید، حتما مساله را هرچه زودتر حل و فصل کنید. هرگز با تحکم یا تهدید، درخواست یا پیشنهاد خود را منعکس نکنید و بدانید که راه های ارتباط کلامی پرمهر بسیاری وجود دارند. فهرستی از نکاتی را که همسرتان می پسندد، تهیه و بر اساس آن فهرست، از او تعریف کنید.

● زبان دوم؛ اختصاص وقت

آیا تا به حال به این موضوع توجه کرده اید که همسرتان در گله و شکایتی که از شما در زندگی زناشویی اش داشته، مدام در صحبت هایش به این مساله اشاره کرده که: «چرا وقتی برای او نمی گذارید؟!» این یعنی زبان محبت و عشق ورزی به همسرتان، «وقت گذاشتن برای اوست». شاید با خودتان بگویید که شما همیشه با او بوده اید اما وقت گذاشتن به معنای توجه و تمرکز شما به همسرتان است؛ نه به معنای کنار هم بودن. بهتر است زمانی که با همسرتان هستید، او را در کانون توجه خود قرار دهید. حال که زبان محبت همسرتان را فهمیده اید، بهتر است وقتی با او هستید کاملا حواس تان به او باشد و حین صحبت با او تمرکز بیشتری داشته باشید؛ کارهای مورد علاقه همسرتان را انجام دهید و از انجام فعالیت های مشترک، لذت ببرید. هر روز حداقل ۱۰ دقیقه در مورد مسایلی غیر از کار، خانواده، وظایف و رابطه تان صحبت کنید. برخی افراد فکر می کنند همیشه در حال برقراری ارتباط با همسرشان هستند؛ در حالی که در واقع در حال انجام کارهای روزمره اند. ارتباط برقرار کردن واقعی یعنی اینکه شما در رابطه با موضوعات خصوصی، اهداف و رویاهایتان با همسرتان صحبت کنید. به عنوان نمونه، موضوعاتی مانند اینکه آیا شده برای چیزی حسرت بخوری؟ وقتی بچه بودی، مامان را بیشتر دوست داشتی یا بابا را؟ سال گذشته، بهترین کاری که انجام دادی و حالا به آن افتخار می کنی چه بوده است؟ هرچه سوالات خصوصی تر باشد، درجه صمیمیت شما بالاتر می رود.

● زبان سوم؛ هدیه دادن

شاید شما برای همسرتان وقت می گذارید و مدت زمانی را به او اختصاص می دهید یا اینکه از کارهایی که برای زندگی تان انجام داده است به صورت شفاهی تشکر می کنید اما هنوز نتوانسته اید به همسرتان ابراز عشق کنید. شاید زبان محبت کردن به همسر شما، دادن هدیه باشد.برخی از هدایا گران قیمت هستند و برخی ارزان قیمت، از نظر کسی که زبان اصلی محبت او دریافت هدیه است، قیمت هدیه اهمیت چندانی ندارد؛ بلکه اعطای آن به عنوان نمادی از عشق برایش اهمیت دارد. شاید انتخاب هدیه برایتان مشکل باشد اما بدانید که حتی دادن یک شاخه گل نیز می تواند مخزن عشق او را پر کند. علایق و سلیقه همسرتان را بهتر بشناسید و تصمیم بگیرید هر ماه هدیه ای هرچند کوچک به او بدهید. بهترین هدیه برای کسی که زبان محبت او دریافت هدیه است، حضور فیزیکی شما در زمان بحران است.

● زبان چهارم؛ خدمت کردن

هر کدام از شما به نوعی عشق خود را نسبت به همسرتان با انجام کارهایی نشان می دهید؛ به عنوان نمونه با پخت و پز یا چیدن میز، شستن ظرف و… و برعکس این قضیه، با بردن زباله به بیرون، نظافت پنجره ها، شستن ماشین و…. اما اگر می بینید از این مساله انتقاد دارید که همسرتان نتوانسته کاری برای شما انجام دهد، نشان می دهد که زبان اصلی محبت شما، خدمت کردن است. خدمت نباید اجباری باشد بلکه باید آزادانه صورت بگیرد. خدمت عاشقانه یعنی برآورده ساختن انتظارات همسر. اما فراموش نکنید که به جای امر، درخواست کنید؛ چراکه این ۲ واژه تفاوت معنایی بسیاری دارند. شما با درخواست، به نوعی ابراز عشق می کنید. فهرستی از کارهایی را که همسرتان دوست دارد، مطابق میل او انجام دهید. همان گونه که قبل از ازدواج مدام با خدمت کردن به یکدیگر احساس عشق می کردید در زندگی زناشویی تان نیز از این روش غافل نشوید. اگر زبان محبت به همسر شما خدمت کردن باشد، با این کار خواهید دید که چگونه رابطه تان بهتر و صمیمی تر خواهد شد.

● زبان پنجم؛ لمس

لمس کردن هم یکی از راه های ابراز محبت است. گرفتن دست یکدیگر، در آغوش کشیدن و رابطه زناشویی در زوجین از راه های ابراز علاقه به یکدیگر است. در صورتی که زبان همسر شما لمس کردن باشد، شاید اگر او از چیزی دلگیر یا دلتنگ باشد و گریه کند، در آغوش کشیدن او بهترین نوع عشق ورزیدن به او باشد. از شیوه های مثبت و لذت بخش برای این منظور استفاده کنید. توجه داشته باشید که همسر شما قادر به خواندن ذهن شما نیست پس بهتر است درباره نیازهای عشقی تان صحبت کنید و زبان محبتی را که باعث می شود بیشتر یکدیگر را درک کنید با همسرتان در میان بگذارید.

منبع:روزنامه سلامت

گردآورنده: مجله اینترنتی باغچه

روانشناسی ، ابراز عشق ، آموزش روانشناسی ، زبان عشق همسر ، زندگی زناشویی ، محبت و عشق ورزی ، عشق ورزی به همسر ، سلیقه همسر ، نوعی عشق ، رابطه زناشویی ، نیازهای عشقی 

چرا همسرم با خانواده ام رفت و آمد نمی کند؟

خانواده همسر ، اختلافات زوجین ، زندگی زناشویی ، مشکلات خانواده پدری ، خانواده پدری ، زندگی زوجین ، وابستگی به خانواده ، حریم خصوصی زندگی ، زندگی مشترک ، زناشویی

چرا همسرم با خانواده ام رفت و آمد نمی کند؟

تعداد زیادی از زوجین به دلایلی که در ادامه می خوانید از رفت و آمد و برقراری تعاملات مرسوم با خانواده همسرشان خودداری می کنند در حالی که ممکن است به نظر شما امتناع ورزیدن از این ارتباط، تنها به یک بهانه گیری شباهت داشته باشد:

اختلافات زوجین بر سر رفت و آمد با خانواده دیگری یکی از مسائل شایع و نسبتا طبیعی در زندگی زناشویی است و کم یا زیاد بین همه خانواده ها وجود دارد؛ اما مهم تر از وجود اختلاف، نوع مدیریت و برخورد با این تعارضات است. اگر همسر ما به خانواده مان بدبین است و نسبت به آن ها سوءظن دارد قدم اول این است که کمی نسبت به بدبینی و سخت گیری او احساس مسئولیت کنیم و از خود بپرسیم آیا گفتار یا رفتاری از جانب خانواده من سر زده که باعث بدگمانی او شده است؟

چرا روابط خانوادگی سرد می شود؟

تعداد زیادی از زوجین به دلایلی که در ادامه می خوانید از رفت و آمد و برقراری تعاملات مرسوم با خانواده همسرشان خودداری می کنند در حالی که ممکن است به نظر شما امتناع ورزیدن از این ارتباط، تنها به یک بهانه گیری شباهت داشته باشد:

1 – دیدارهای مکرر، غیرضروری و بدون برنامه با خانواده پدری

در موارد زیادی یکی از زوجین وابستگی زیادی به خانواده خود نشان می دهد و دیدارهای مکرر، غیرضروری و بدون برنامه او باعث می شود تا همسرش زبان به اعتراض بگشاید و با سرسختی زیاد، مانع از رفت و آمد او با خانواده پدری اش شود. بسیاری از زوجینی که از این الگوی رفت و آمد تبعیت می کنند با وجود این که در زندگی شخصی شان مشکلات زیادی دارند که حل نشده باقی مانده است اما درگیری با مشکلات خانواده پدری شان را بر حل مشکلات زندگی زناشویی خود ترجیح می دهند.

2 – زیاد ماندن یکی از اعضای خانواده به عنوان میهمان در منزل زوج

در زندگی زوجینی که از چنین الگویی پیروی می کنند، همسران احساس راحتی در منزل خودشان هم ندارند. از آن جا که حضور دائمی عضو میهمان موجب می شود که او ناخواسته در جریان بسیاری از مسائل خصوصی و یا حتی اختلافات آن ها قرار بگیرد در نتیجه مرد یا زن به طور کلی امنیت خود را از دست می دهد و به زودی دچار خستگی روانی می شود.

3 – مکالمات تلفنی مکرر و طولانی مدت یکی از زوجین با والدینش

تعدادی از زوجین در محیط منزل نیز دست از وابستگی شان به خانواده بر نمی دارند و حتی در زمان حضور همسر در منزل هم مشغول مکالمات تلفنی طولانی مدت هستند. یقینا موضوع صحبت نمی تواند چیزی جز بازگوکردن مسائل روزمره باشد و همین امر باعث می شود پای دیگران به حریم خصوصی زندگی باز شود و همسر فرد فکر کند در تصمیم گیری های زندگی مشترکش ردپایی از افکار خانواده همسرش وجود دارد. طبیعی است که تکرار چنین اتفاقاتی در طول زمان به شکل گیری بدبینی در یکی از زوجین نسبت به خانواده طرف مقابل منجر شود.

4 – تجربه احساس حقارت در اثر مقایسه های فامیلی

در تعدادی از خانواده ها معمولا یک داماد، عروس یا خواهر و برادر وجود دارد که از ابعاد مختلف بر دیگر اعضای آن خانواده برتری دارد و مورد تعریف و تمجید خانواده است. به طور مثال یکی از دامادها تحصیلکرده و مرفه است و دیگری از موقعیت اجتماعی، شغلی و مالی پایین تری برخوردار است. در چنین مواردی فردی که در ابعاد مختلف از جایگاه پایین تری برخوردار است چه به صورت واقعی و چه در عالم پنداشت ها و برداشت های خود احساس حقارت و یا حسادت می کند و علاقه ای به تعامل با اعضای خانواده همسرش ندارد زیرا احساس می کند که اطرافیان بین او و دیگری تبعیض قائل می شوند.

5 – و دیگر عوامل

همچنین خودشیفتگی و زخم زبان های اعضای خانواده همسر، حضور عضوی در خانواده همسر که ویژگی های اخلاقی مناسبی ندارد و یکی از زوجین نگران است مبادا همسرش از آن فرد تاثیر منفی بپذیرد، دخالت خانواده ها در مسائل اقتصادی زوجین و تربیت فرزندان آن ها و … همه وهمه موجب می شود تا همسر شما نه تنها شخصا از خانواده تان فاصله بگیرد بلکه مانع از ارتباط شما با خانواده تان نیز بشود.

یک نکته

البته همیشه این طور نیست که همسرتان صرفا به دلیل رفتارهای نادرست شما یا خانواده تان با آن ها قطع رابطه کند، در واقع گاهی اوقات مشکل از خود اوست. حتی ممکن است خانواده شما خیلی به او محبت کند ولی چون او به طور کلی فرد منزوی و گوشه گیری است باز هم از داشتن روابط اجتناب ورزد.
برای پی بردن به این موضوع باید بررسی کنید که آیا همسرتان برای ارتباط داشتن با دیگران از جمله خانواده و دوستان خود نیز بی انگیزه است یا فقط برای رفت و آمد با خانواده شما مشکل دارد. اگر این مشکل در دیگر ارتباط ها هم دیده می شود، لزوم بهره گیری از مشاوره حضوری لازم است. گاهی اوقات نیز برآورده نشدن برخی توقعات (هرچند غیرمنطقی) باعث ایجاد دلخوری و قطع رابطه می شود. به عنوان مثال ممکن است همسرتان توقع حمایت مالی از خانواده شما داشته باشد، در نظر داشته باشید حتی اگر این توقع را بی جا می دانید باز هم می توانید با گفت وگو این اختلاف و سوءتفاهم را حل و فصل کنید. در کل بهتر است از همسر خود بخواهید تا دلایل این قطع رابطه را بازگو کند.

منبع : خراسان نیوز

گردآورنده:مجله اینترنتی باغچه

خانواده همسر ، اختلافات زوجین ، زندگی زناشویی ، مشکلات خانواده پدری ، خانواده پدری ، زندگی زوجین ، وابستگی به خانواده ، حریم خصوصی زندگی ، زندگی مشترک ، زناشویی

کلیدهای اصلی خودسازی

 کلیدهای اصلی خودسازی ، کلیدهای خودسازی ، خودسازی ، اخلاق ، روانشناسی

کلیدهای اصلی خودسازی

پدر در حال مطالعه روزنامه بود پسر کوچکش امان نمی داد، اذیت می کرد، پدر روزنامه باطله ای را برداشت و نقشه جغرافیایی جهان را به چند تکه تقسیم کرد و گفت برو این نقشه را کامل کن تا جایزه خوبی برایت تهیه کنم، کودک رفت. پدر با خود گفت او که نقشه را نمی شناسد، مدتی طولانی مشغول خواهد شد. چند دقیقه ای طول نکشید آمد و گفت پدر نقشه را چیدم. پدر با تعجب گفت چطور ممکن است؟ کودک گفت پشت نقشه شکل و قامت یک انسان بود آن را شناختم و کامل کردم، نقشه (دنیا) ساخته شد. …

خودسازی

در داستانواره فوق اصلی ترین نکته همان ساختن انسان است. بدون ساختن و پرداختن انسان جهان، ویرانه ای بیش نخواهد بود. ساخته شدن دنیا، محصول و خروجی ساخته شدن انسان است.

نابودی محیط زیست (کوه ها، دریاها، آلودگی هوا، از بین رفتن منابع طبیعی،…) مسأله ترافیک و تبدیل شدن شهرها به ستون ها و استوانه های بلند بتونی آهنی و جنگ های و خونریزی ها و بیماری های جسمی و روحی و آسیب های اجتماعی نظیر اعتیاد، طلاق، فاصله های عظیم طبقاتی، قتل ها و سرقت ها، همه و همه ریشه در ساخته نشدن انسان و به حاشیه رانده شدن هزینه های مادی و غیرمادی در حوزه تربیت و تزکیه انسان ها دارد. در حالیکه همه جهان و هر آنچه آفریده شده برای ساخته شدن انسان و بازگشت او به فطرت و اصالت انسانی خو بوجود آمده اند.

اگر چه کتاب های قطور و همایش و آموزش ها و کلاس های متعددی در این خصوص تدارک دیده شده امّا در عصر فست فوت و mp3و افسردگی مردم، حوصله پرداختن به کلاس های طولانی و گوش دادن به سخنرانی های طولانی که اغلب تکرار و ملال آور شده و نیز کتاب بسیار پر حجم که در صورت کاربردی کردن آن ها به چند سطر محدود می شوند، وجود ندارد.

به همین دلیل نوشته ها و گفته ها و نمایش ها و همایش نیز می بایست مناسب زمانه و زمینه باشند. مختصر، مفید و موثر و کاربردی، بدین منظور در این اختصار به طور اجمال محورهای ذیل را بدون پرداختن به مثال ها و مصادیق و حواشی مورد توجه و تأمل قرار می دهیم:

1- اولین گام در بستر خودسازی تنظیم و تدوین یک تئوری با مطالعه و بازخوانی کتب اخلاقی و عرفانی است. بدون مطالعه و تمرکز بر محورها و پیش نیازهای خودسازی محال است. افتخار ما این است که تنها دین مترقی عالم که با اقرأ (بخوان) آغاز شده دین مبین اسلام است. برای تغییر کنش فردی و اجتماعی می بایست گرایش و بینش خود را تغییر دهیم و برای تغییر بینش، باید دانش خود را تغییر دهیم.
معاشرت با دیگران را به افراط و تفریط نکشانیم. معاشرت و مراوده زیاد، فرصت و فضای خودسازی را محدود، و حساسیت ها و حسادت ها و دخالت های دیگران در زندگی را افزایش داده و همین ها سد بزرگی در بستر خودسازی خواهد شد.

چه خوب فرموده حضرت علی (علیه السلام) که برای رسیدن به سرنوشت متعالی و مطلوب، باید افکار خود را متعالی کنیم یعنی این فرآیند را طی کنیم: افکار – گفتار – رفتار – عادت – شخصیت – سرنوشت بنابراین اولین اقدام خالی افکار از بدی ها و پر کردن آن از خوبی هاست. امّا چگونه؟ با کنترل سه شاه راه اصلی افکار: دیدنی ها، شنیدنی ها و خوردانی های پاک.

2- در اخلاق و خودسازی تابع اکثریت نباشیم. از اکثریت خط نگیریم. همواره خوبان در اقلیت هستند ، از مدل ها و الگوهای تمام نمای خود، ائمه اطهار (علیهم السلام) الگو برداری کنیم. برای رسیدن به قلّه باید حرکت کرد. و به آنان نزدیک شد.

اگوست کنت که برخی وی را پدر جامعه شناسی مدرن می دانند، می گوید: «اکثر مردم، تابع اکثر مردم اند. یعنی مردم، مردم پرستند نه خداپرست. به عبارتی دیگر نظر و نگاه مردم را در تصمیم گیری ها و رویکرد و عملکرد خود، اصل می دانند.»

بعد از مطالعه و مشاوره و دست یابی به تئوری برگرفته از طریق نخبگان اندیشه ورزان متکی به منابع وحی و حدیث، مصمم و محکم در پی تمرین و تجربه و تحقق آن تئوری باشیم.

3- در فرآیند تمرین، هر زمان و هر جا که لغزیدیم و نخواستیم یا نتوانستیم و یا بر پایه عواطف و احساسات و نه عقل و اندیشه و تئوری مذکور عمل کردیم. خود را جریمه و تنبیه کنیم. و یا به عبارت صحیح تربیت و تزکیه کنیم. برای مثال مقداری صدقه بدهیم. چند رکعت نماز بخوانیم. یک روز روزه بگیریم و… همان کاری که همه عارفان و عالمان وارسته انجام می دادند و می دهند.

4- راحت ترین راه پرهیز از گناه و بستر سازی برای خودسازی، وارد نشدن به محیط مسموم و آلوده به گناه است. روح و روان آدمی همچون جسم او همواره در معرض بیماری می باشد.

در اخلاق و خودسازی تابع اکثریت نباشیم. از اکثریت خط نگیریم. همواره خوبان در اقلیت اندازه مدل ها و الگوهای تمام نمای خود، ائمه اطهار (علیهم السلام) الگو برداری می کنیم. برای رسیدن به قلّه باید حرکت کرد. و به آنان نزدیک شد

همانطور که اگر در فضای آلوده به ویروس سرماخوردگی یا وبا و… واقع شویم، آسیب دیده و بیمار می شویم. روح و روان ما نیز در فضای آلوده به گناه، مسموم خواهد شد.

5- طمع و تجمل گرایی و عدم پایبندی به قواعد قناعت و ساده زیستی از اصلی ترین موانع باز دارنده در مسیر خود سازی و بالندگی است. لذا دندان طمع را باید کشید و دور اندخت. بزرگترین ثروت به تعبیر حضرت علی (علیه السلام) قناعت است. و قناعت موجب آرامش و فراهم ساخت زمینه آموزش و نیایش و خدمت طمع موجب تملق در برابر صاحبان قدرت و ثروت، برای رسیدن به لذت و شهوت و در نتیجه زمین گیر شدن در گرداب تمامی رذایل می شود. لذا با هم از قناعت به عنوان پادزهر طمع بهره بگیریم.

6- معاشرت با دیگران را به افراط و تفریط نکشانیم. معاشرت و مراوده زیاد، فرصت و فضای خودسازی را محدود، و حساسیت ها و حسادت ها و دخالت های دیگران در زندگی را افزایش داده و همین ها سد بزرگی در بستر خودسازی خواهد شد.

البته معاشرت با خوبان و پاکان و آنان که موجب تقویت دانش و آرامش و سلامت و بهداشت روانی ما می شوند، از پیشنیازهای اصلی خودسازی است. معاشرت با بالاتر از خود به لحاظ معنوی و پایین تر از خود به لحاظ مادی (آن هم به طور محدود) تقویت کننده، بسیار خوبی برای خودسازی می باشد.

7- عمر بالاتر و ارزشمندتر از طلاست. در هزینه کردن آن بخیل باشیم. مدیریت زمان را فراموش نکنیم. مدیریت زمان موجب مدیریت ذهنی و زبان و زندگی خواهد شد.

 مجله اینترنتی باغچه

 کلیدهای اصلی خودسازی ، کلیدهای خودسازی ، خودسازی ، اخلاق ، روانشناسی

افراد باهوش این کارها را نمی کنند!

افراد باهوش ، انسان های موفق ، افراد باهوش و موفق ، انسان باهوش ، باهوش و برجسته ، موفقیت های دیگران ، موفقیت اطرافیان ، تلاش و برنامه ریزی ، روانشناسی

افراد باهوش این کارها را نمی کنند!

در بحث قدرت عقل یا جسم، همیشه قدرت عقل پیروز است. همیشه با نیروی عقل است که می توان کارهای بزرگ انجام داد.

شاید برای شما هم جالب باشد بدانید، انسان های موفق با فکرهای بزرگ و روحیه خوش‌بین و مثبت‌گرا چطور فکر می کنند؟ چه در مغز آنها می گذرد که تا این اندازه موفق هستند؟ دید آنها به دنیا چیست و چه کارهایی برای ارتقا روح و توسعه دید خود انجام می دهند؟ در این میان، شاید بد نباشد ابتدا برخی از کارهایی که آنها هرگز انجام نمی دهند را بدانیم. اگر مشتاق دانستن هستید، در ادامه با ما همراه باشید.

1. با حس پشیمانی وقت خود را تلف نمی کنند

کم پیش می آید آدم موفقی را ببینیم که از کرده خود پشیمان باشد یا برای یک کار اشتباه ناراحت باشد. آنها همیشه مسوولیت کارهای خود را به عهده می گیرند و می دانند هر نتیجه ای حاصل شده است، به واسطه کارهایی است که انجام داده اند. آنها به خوبی درک کرده اند که زندگی به هیچ عنوان منصفانه نیست و فراز و فرود بسیاری دارد. آنها از تجربیات خود به خوبی استفاده می کنند و سعی می کنند راه های اشتباه پیشین را دوباره تکرار نکنند. اگر در نتیجه کارهایی که کرده اند نتیجه خوبی حاصل نشود، نه ناامید می شوند و نه به دنیا بد و بیراه می گویند. یک عبارت ساده می گویند: «روشی دیگر را امتحان می کنم.» ناامیدی برای آنها مفهومی ندارد.

2. به قدرت خود اعتماد دارند

افراد باهوش و موفق هرگز طوری رفتار نمی کنند که دیگران از آنها حس بد بگیرند، یا احساس کنند که این افراد در کارها و تصمیمات آنها دخالت می کنند. آنها به خوبی روی رفتار خود تسلط دارند و می توانند احساسات خود را مدیریت کنند. همین تسلط بر قدرت و احساسات درونی باعث می شود تا بیشتر مواقع واکنش های مناسب و درست داشته باشند.

3. از تغییر نمی هراسند

افراد باهوش و موقعیت‌شناس از هر تغییری استقبال و برای پیشبرد بهتر آن مبارزه می کنند. این افراد اصولا چیزی به نام ترس در وجود خود ندارند. ریسک پذیری بالایی دارند و تلاش و چالش به آنها انرژی دوبرابر می دهد.

4. وقت خود را برای کارهایی که نمی توانند کنترل کنند، تلف نمی کنند

افراد باهوش و موفق اصولا از چیزی خیلی شکایت نمی کنند. به طور مثال، اگر در ترافیک سنگین گرفتار شوند، غر نمی زنند. حتی در مورد افراد دیگر به اصطلاح غیبت نمی کنند. وقتی نمی توان اخلاق و روحیات یک انسان را تغییر داد، چرا برای او انرژی صرف کنید؟ افراد باهوش به خوبی می دانند که چگونه از انرژی و وقت خود برای مسایل مفیدتر و با ارزش تر استفاده کنند. تنها چیزی که برای آن وقت می گذارند، اصلاح رفتار و تلاش های خودشان است.

5. نگران توجه و تعریف شنیدن از دیگران نیستند

یک انسان باهوش همیشه در تلاش است که مهربان، منصف و خوش اخلاق باشد و خوبی ها و محبت های دیگران را قدر بداند و اطرافیان را برای کارهای درست و خوبشان تحسین کند. این کارها را برای جلب محبت آنها انجام نمی دهد، بلکه برای ارتقا روح خودشان این روش را انتخاب کرده اند. در ضمن، در شرایط بد و ناراحت کننده نیز سعی می کنند تحمل بالایی داشته باشند و با متانت و نزاکت رفتار می کنند.

6. از ریسک کردن نمی هراسند

افرادی که به طور ذهنی بسیار باهوش و برجسته هستند، از اینکه در موقعیت های پرخظر قرار بگیرند، هیچ هراسی ندارند. البته منظورمان این نیست که بی فکر خودشان را در دام خطرهای احمقانه می اندازند، بلکه بسیار حساب شده و با فکر به سراغ موقعیت هایی می روند که احتمال می دهند نتیجه خوبی داشته باشد. آنها هه جوانب ریکسی که می خواهند انجام دهند را می پذیرند و موانع احتمالی را در نظر می گیرند.

7. در گذشته زندگی نمی کنند

نگاه به گذشته این مزیت را دارد که می توانید از تجربه های پیشین برای ساختن فرصت های خوب برای زندگی امروز خود استفاده کنید. اما افراد باهوش هرگز خود را در غم و ناراحتی ها و شکست های گذشته غرق نمی کنند و وقت خود را برای از دست دادن آرزوهای ذهنی خود تلف نمی کنند. آنها همیشه در لحظه زندگی می کنند و برای آینده خود برنامه ریزی های درست دارند.

8. یک اشتباه را بارها تکرار نمی کنند

انسان از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود. انسان باهوش کسی است که وقتی راهی را رفت و دید اشتباه است، دوباره آن را تکرار نکند. انسان باهوش همیشه مسوولیت اشتباهات خود را قبول می کند و از آنها درس می گیرد تا دوباره تکرارشان نکند.

9. از موفقیت دیگران ناراحت نمی شوند

کم نیستند آدم هایی که چشم ندارند موفقیت های دیگران را ببینند. این افراد همیشه در سطح پایین فکری خود می مانند و شاهد هیچ نوع پیشرفتی در زندگی نخواهند بود. اما درست برعکس، انسان های باهوش و موفق، از دیدن موفقیت اطرافیان بسیار شادمان می شوند. این افراد به خوبی به مهارت ها و قدرت فکری خود ایمان دارند و به همین واسطه موفقیت دیگران به آنها حس حسادت نمی دهد. آنها برای موفقیت های خود تلاش می کنند و در کنار دیگران خود را بالا می کشند.

10. پس از شکست ناامید نمی شوند

شاید بسیار شنیده باشید که می گویند، هر شکست پلی است برای پیروزی. این عبارت شاید کلیشه شده باشد. اما انسان های باهوش بسیار به آن اعتقاد دارند. آنها از شکست های خود به عنوان فرصت هایی برای پیشرفت و بهتر شدن یاد می کنند. با هر شکست، یک قدم به پیروزی نزدیک تر می شوند، زیرا ایرادهای کار و تصمیمات خود را متوجه می شوند.

11. از تنهایی نمی ترسند

افراد باهوش از اینکه تنها باشند، نمی ترسند. از این فرصت سکوت و آرامش برای برنامه ریزی برای آینده، یادداشت ایده ها یا انجام کارهای مفید استفاده می کنند. آنها خوشحالی خود را به دیگران وابسته نمی دانند. از در جمع بودن بسیار خوشحال هستند، اما در تنهایی های خود نیز می توانند دلایلی برای شادی داشته باشند.

12. فکر نمی کنند دنیا به آنها بدهکار است

آنها با توجه به شرایط اقتصادی جامعه و وضعیت حقوق ها کاملا درک می کنند که باید خودشان تلاش کنند تا به موفقیت برسند. آنها به مهارت های خود ایمان دارند و اگر زندگی آن طور که می خواهند نیست، آن را گردن دیگران نمی اندازند.

13. عجول نیستند

افراد باهوش برای رسیدن به اهداف خود تلاش و برنامه ریزی می کنند و می دانند برخی از کارها در کوتاه مدت نتیجه نمی دهند و باید برای رسیدن به نتیجه دلخواه، صبر داشته باشند. آنها از انرژی خود برای تحقق اهداف بهره می گیرند و پس از پشت سر گذاشتن هر کدام از موانع یا مراحل سخت، خود را تشویق می کنند و جشن می گیرند.
منبع:برترین ها

گردآورنده: مجله اینترنتی باغچه

افراد باهوش ، انسان های موفق ، افراد باهوش و موفق ، انسان باهوش ، باهوش و برجسته ، موفقیت های دیگران ، موفقیت اطرافیان ، تلاش و برنامه ریزی ، روانشناسی

در بحث قدرت عقل یا جسم، همیشه قدرت عقل پیروز است. همیشه با نیروی عقل است که می توان کارهای بزرگ انجام داد.
شاید برای شما هم جالب باشد بدانید، انسان های موفق با فکرهای بزرگ و روحیه خوش‌بین و مثبت‌گرا  چطور فکر می کنند؟ چه در مغز آنها می گذرد که تا این اندازه موفق هستند؟ دید آنها به دنیا چیست و چه کارهایی برای ارتقا روح و توسعه دید خود انجام می دهند؟ در این میان، شاید بد نباشد ابتدا برخی از کارهایی که آنها هرگز انجام نمی دهند را بدانیم. اگر مشتاق دانستن هستید، در ادامه با ما همراه باشید.
1.    با حس پشیمانی وقت خود را تلف نمی کنند
کم پیش می آید آدم موفقی را ببینیم که از کرده خود پشیمان باشد یا برای یک کار اشتباه ناراحت باشد. آنها همیشه مسوولیت کارهای خود را به عهده می گیرند و می دانند هر نتیجه ای حاصل شده است، به واسطه کارهایی است که انجام داده اند. آنها به خوبی درک کرده اند که زندگی به هیچ عنوان منصفانه نیست و فراز و فرود بسیاری دارد. آنها از تجربیات خود به خوبی استفاده می کنند و سعی می کنند راه های اشتباه پیشین را دوباره تکرار نکنند.  اگر در نتیجه کارهایی که کرده اند نتیجه خوبی حاصل نشود، نه ناامید می شوند و نه به دنیا بد و بیراه می گویند. یک عبارت ساده می گویند: «روشی دیگر را امتحان می کنم.» ناامیدی برای آنها مفهومی ندارد.
2.    به قدرت خود اعتماد دارند
افراد باهوش و موفق هرگز طوری رفتار نمی کنند که دیگران از آنها حس بد بگیرند، یا احساس کنند که این افراد در کارها و تصمیمات آنها دخالت می کنند. آنها به خوبی روی رفتار خود تسلط دارند و می توانند احساسات خود را مدیریت کنند. همین تسلط بر قدرت و احساسات درونی باعث می شود تا بیشتر مواقع واکنش های مناسب و درست داشته باشند.
3.    از تغییر نمی هراسند
افراد باهوش و موقعیت‌شناس از هر تغییری استقبال و برای پیشبرد بهتر آن مبارزه می کنند. این افراد اصولا چیزی به نام ترس در وجود خود ندارند. ریسک پذیری بالایی دارند و تلاش و چالش به آنها انرژی دوبرابر می دهد.
4.    وقت خود را برای کارهایی که نمی توانند کنترل کنند، تلف نمی کنند
افراد باهوش و موفق اصولا از چیزی خیلی شکایت نمی کنند. به طور مثال، اگر در ترافیک سنگین گرفتار شوند، غر نمی زنند. حتی در مورد افراد دیگر به اصطلاح غیبت نمی کنند. وقتی نمی توان اخلاق و روحیات یک انسان را تغییر داد، چرا برای او انرژی صرف کنید؟ افراد باهوش به خوبی می دانند که چگونه از انرژی و وقت خود برای مسایل مفیدتر و با ارزش تر استفاده کنند. تنها چیزی که برای آن وقت می گذارند، اصلاح رفتار و تلاش های خودشان است.
5.    نگران توجه و تعریف شنیدن از دیگران نیستند
یک انسان باهوش همیشه در تلاش است که مهربان، منصف و خوش اخلاق باشد و خوبی ها و محبت های دیگران را قدر بداند و اطرافیان را برای کارهای درست و خوبشان تحسین کند. این کارها را برای جلب محبت آنها انجام نمی دهد، بلکه برای ارتقا روح خودشان این روش را انتخاب کرده اند. در ضمن، در شرایط بد و ناراحت کننده نیز سعی می کنند تحمل بالایی داشته باشند و با متانت و نزاکت رفتار می کنند.
6.    از ریسک کردن نمی هراسند
افرادی که به طور ذهنی بسیار باهوش و برجسته هستند، از اینکه در موقعیت های پرخظر قرار بگیرند، هیچ هراسی ندارند. البته منظورمان این نیست که بی فکر خودشان را در دام خطرهای احمقانه می اندازند، بلکه بسیار حساب شده و با فکر به سراغ موقعیت هایی می روند که احتمال می دهند نتیجه خوبی داشته باشد. آنها هه جوانب ریکسی که می خواهند انجام دهند را می پذیرند و موانع احتمالی را در نظر می گیرند.
7.    در گذشته زندگی نمی کنند
نگاه به گذشته این مزیت را دارد که می توانید از تجربه های پیشین برای ساختن فرصت های خوب برای زندگی امروز خود استفاده کنید. اما افراد باهوش هرگز خود را در غم و ناراحتی ها و شکست های گذشته غرق نمی کنند و وقت خود را برای از دست دادن آرزوهای ذهنی خود تلف نمی کنند. آنها همیشه در لحظه زندگی می کنند و برای آینده خود برنامه ریزی های درست دارند.
8.    یک اشتباه را بارها تکرار نمی کنند
انسان از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود. انسان باهوش کسی است که وقتی راهی را رفت و دید اشتباه است، دوباره آن را تکرار نکند. انسان باهوش همیشه مسوولیت اشتباهات خود را قبول می کند و از آنها درس می گیرد تا دوباره تکرارشان نکند.
9.    از موفقیت دیگران ناراحت نمی شوند
کم نیستند آدم هایی که چشم ندارند موفقیت های دیگران را ببینند. این افراد همیشه در سطح پایین فکری خود می مانند و شاهد هیچ نوع پیشرفتی در زندگی نخواهند بود. اما درست برعکس، انسان های باهوش و موفق، از دیدن موفقیت اطرافیان بسیار شادمان می شوند. این افراد به خوبی به مهارت ها و قدرت فکری خود ایمان دارند و به همین واسطه موفقیت دیگران به آنها حس حسادت نمی دهد. آنها برای موفقیت های خود تلاش می کنند و در کنار دیگران خود را بالا می کشند.
10.    پس از شکست ناامید نمی شوند
شاید بسیار شنیده باشید که می گویند، هر شکست پلی است برای پیروزی. این عبارت شاید کلیشه شده باشد. اما انسان های باهوش بسیار به آن اعتقاد دارند. آنها از شکست های خود به عنوان فرصت هایی برای پیشرفت و بهتر شدن یاد می کنند. با هر شکست، یک قدم به پیروزی نزدیک تر می شوند، زیرا ایرادهای کار و تصمیمات خود را متوجه می شوند.
11.    از تنهایی نمی ترسند
افراد باهوش از اینکه تنها باشند، نمی ترسند. از این فرصت سکوت و آرامش برای برنامه ریزی برای آینده، یادداشت ایده ها یا انجام کارهای مفید استفاده می کنند. آنها خوشحالی خود را به دیگران وابسته نمی دانند. از در جمع بودن بسیار خوشحال هستند، اما در تنهایی های خود نیز می توانند دلایلی برای شادی داشته باشند.
12.    فکر نمی کنند دنیا به آنها بدهکار است
آنها با توجه به شرایط اقتصادی جامعه و وضعیت حقوق ها کاملا درک می کنند که باید خودشان تلاش کنند تا به موفقیت برسند. آنها به مهارت های خود ایمان دارند و اگر زندگی آن طور که می خواهند نیست، آن را گردن دیگران نمی اندازند.
13.    عجول نیستند
افراد باهوش برای رسیدن به اهداف خود تلاش و برنامه ریزی می کنند و می دانند برخی از کارها در کوتاه مدت نتیجه نمی دهند و باید برای رسیدن به نتیجه دلخواه، صبر داشته باشند. آنها از انرژی خود برای تحقق اهداف بهره می گیرند و پس از پشت سر گذاشتن هر کدام از موانع یا مراحل سخت، خود را تشویق می کنند و جشن می گیرند.منبع:برترین ها

 

چقدر از شغلتان راضی هستید؟

شغل و حرفه ، رضایت شغلی ، موفقیت شغلی ، موقعیت شغلی ، مصاحبه شغلی ، شغلی متناسب با استعداد ، موفقیت در کار ، شغل فعلی ، پیشرفت شغلی ، روانشناسی

چقدر از شغلتان راضی هستید؟

از کارتان راضی هستید و پله های ترقی را دوتا یکی طی می کنید یا پایین نردبان پیشرفت ایستاده و منتظرید که یک اتفاق ناگهانی شما را به رویاهای زندگی تان برساند؟ افرادی که در شغل و حرفه شان موفقند، این موفقیت را یک شبه به دست نیاورده اند. با این وجود بد نیست ببینید که در حال حاضر از نظر شغلی در چه جایگاهی قرار دارید؟ می توانید به پیشرفت خودتان امیدوار باشید یا قرار است همیشه یک کارمند ساده بمانید؟

یک مداد بردارید و این آزمون خودشناسی را پاسخ دهید تا جواب همه این پرسش ها را پیدا کنید و ببینید مثل بیل گیتس فکر می کنیدیا فرسنگ ها از موفقیت شغلی فاصله دارید. چرا بیل گیتس؟ چون اوکسی است که وقتی امکان تاسیس شرکت خودش را پیدا کرد حتی یک لحظه تردید نکرد و در راهی قدم گذاشت که سرنوشتی جز موفقیت، شهرت ورفاه برایش به دنبال نداشت. شاید اکنون نوبت شماست.

1- در پنج سال آینده از نظر شغلی خودتان را در چه جایگاهی می بینید؟

الف) احتمالا در همین موقعیت فعلی هستم.
ب) امیدوارم در یک موقعیت شغلی بهتر قرار داشته باشم.
ج ) حتما قصد دارم که طی پنج سال آینده موقعیت شغلی خیلی بهتری داشته باشم.

2- هر چند وقت یک بار در کنار افراد خانواده و دوستان از اداره یا شرکتی شکایت می کنید که در آن مشغول به کار هستید؟

الف) بیشتر مواقع
ب) گاهی
ج ) به ندرت

3- فرض کنید رئیس تان از شما می خواهد در یک دوره آموزشی چند روزه که در پنج کیلومتری خانه برگزار شده شرکت کنید. در این صورت چه واکنشی نشان می دهید؟

الف) در آن دوره شرکت می کنم چون به خانه مان نزدیک است و شب ها می توانم به خانه برگردم.
ب) در دوره شرکت می کنم و اگر امکانات اقامتی وجود داشته باشد ترجیح می دهم شب هم آنجا بمانم.
ج ) در دوره شرکت می کنم و شب هم آنجا می مانم چون من یکی از اعضای تیم هستم و نمی خواهم به تنهایی و انفرادی کار کنم.

4- آیا وقتی از محیط کار خارج می شوید،باز هم درباره شغل تان با دیگران حرف می زنید؟

الف) ترجیح می دهم بحث های کاری را کنار بگذارم و درباره آنها صحبت نکنم.
ب) گاهی اوقات
ج ) بیشتر مواقع

5- آیا شغلی دارید که همیشه آرزویش را داشتید؟

الف) به هیچ وجه
ب) همیشه دلم می خواست در راستای شغل فعلی ام فعالیت کنم.
ج ) بله، همیشه برای به دست آوردن این موقعیت شغلی برنامه ریزی می کردم.

6- به نظر شما لازم است که هر شش ماه یک بار با رئیس تان جلسه ای بگذارید و کارتان را ارزیابی کنید؟

الف) خیر لازم نیست چون این کار فقط وقت تلفن کردن است.
ب) بله، هر چند قبلا از این جلسه نگران و مضطرب می شوم.
ج ) بله، فکر خوبی است.دراین جلسه می توانم درباره جنبه های مختلف کار با او صحبت کنم.

7- آیا فکر می کنید فرد بی رحمی هستید؟

الف) از افراد بی رحم خوشم نمی آید و خودم هم اینطور نیستم.
ب) شاید کمی
ج ) وقتی چیزی را با تمام وجود بخواهم برای رسیدن به آن ممکن است بی رحم هم بشوم.

8- قبل از شرکت در مصاحبه شغلی چه احساسی دارید؟

الف) می ترسم و وحشت می کنم.
ب) تا حدودی عصبی می شوم.
ج ) در مجموع از مصاحبه شغلی لذت می برم چون فرصت خوبی است تا درباره توانایی های خودم صحبت کنم.

9- اگر یکی از همکارانتان ترفیع بگیرد، احساس شما چیست؟

الف) برایش خوشحال می شوم و آرزو می کنم موفق شود.
ب) کمی به او حسادت می کنم.
ج ) خیلی ناراحت می شوم چوندلم می خواهد بفهمم کجای کارم اشکال داشته که من ترفیع نگرفته ام.

10- نظر شما درباره کارهای سخت و سنگین چیست؟

الف) کارهای سخت من را خسته می کنند.
ب) اگر درآمد خوبی داشته باشم اشکالی ندارد.
ج ) برای رسیدن به موفقیت شغلی باید سخت کار کنم.

11- اگر همین امروز خبر برسد که در یک قرعه کشی بزرگ جایزه نقدی بزرگی نصیب تان شده، چه کار می کنید؟

الف) بازنشسته می شوم و زندگی مرفه و بی دغدغه ای را در پیش می گیرم.
ب) سرمایه گذاری می کنم، برای خودم شرکت کوچکی راه می اندازم و کارمندانی استخدام می کنم.
ج ) همچنان در یک سازمان بزرگ و معتبر به کارم ادامه می دهم.

12- آیا شرکت در سمینار و جلسه های کاری را دوست دارید؟

الف) واقعا دوست ندارم.
ب) اگر مجبور باشم شرکت می کنم.
ج ) دوست دارم در این سمینارها شرکت کنم.

13- فکر می کنید تمرین زیاد شما را به کمال می رساند؟

الف) هیچ کسی کامل نیست.
ب) این روزها وقت ندارم زیاد تمرین کنم.
ج ) بله، هر قدر در کاری بیشتر تمرین داشته باشم، بهتر می شوم.

14- دلتان می خواهد مدیرتان را تحت تاثیر قرار دهید؟

الف) خیر، این کار نوعی خودشیرینی و چاپلوسی است.
ب) گاهی اوقات لازم است.
ج ) بله، همواره به این موضوع فکر می کنم.

15- دوست دارید با کدام یک از این شخصیت ها دوست و با آنها همکلام شوید؟

الف) تام کروز
ب) ویکتور هوگو
ج ) بیل گیتس

16- انگیزه های کاری تان را از کجا به دست می آورید؟

الف) از رئیسم
ب) از افراد نزدیک خانواده
ج ) از محیط

17- در صورتی که استعداد خاصی دارید، دلتان می خواهد این استعداد را برای چه کاری صرف کنید؟

الف) دوست دارم به دنبال سرگرمی مورد علاقه ام بروم.
ب) هر کاری که پیش بیاید.
ج ) سعی می کنم شغلی متناسب با استعدادم پیدا کنم.

18- فکر می کنید باید کارتان را ارزیابی و بازنگری کنید و اگر دچار اشتباه شده اید، مسیر کاری تان را تغییر دهید؟

الف) خیر، آب ریخته شده را نمی توان به ظرفش برگرداند.
ب) گاهی اما کار دشواری است.
ج ) بعضی وقت ها لازم است به گذشته برگردم و اشتباهاتم را تحلیل کنم تا مطمئن شوم که در آینده آنها را تکرار نمی کنم.

19- قدرت تمرکز خوبی دارید و روی یک موضوع متمرکز می شوید؟

الف) خیر، دوست دارم موضوع های مختلفی را دنبال کنم.
ب) سعی می کنم اما در حال حاضر تمرکز برایم دشوار است.
ج ) بله. در تمرکز روی یک موضوع مشکلی ندارم.

20- تاکنون پیش آمده که سرگرمی هایتان با کار روزانه تداخل پیدا کند؟

الف) بله، بیشتر مواقع پیش می آید.
ب) گاهی اوقات اینطور می شود.
ج ) هرگز چنین اتفاقی رخ نمی دهد.

21- فرض کنید برای گذراندن تعطیلات آخر هفته همراه با خانواده لحظه شماری می کنید که ناگهان یک قرار کاری فوری پیش می آید. واکنش تان چیست؟

الف) می گویید برای تعطیلات آخر هفته برنامه ریزی کرده اید و بعد از تعطیلات کارتان را انجام می دهید.
ب) سعی می کنید شخص دیگری را به جای خودتان قرار دهید تا کار شما را انجام دهد.
ج ) از تعطیلات تان چشمپوشی می کنید و به کار مهم می رسید.

22- کار جدیدی پیدا کرده اید و یک موسسه آموزشی برای شما تبلیغ می کند که در دوره های مربوط به کار جدیدتان ثبت نام کنید. چه کار می کنید؟

الف) علاقه ای ندارم که در این دوره شرکت کنم.
ب) اگر اداره شهریه دوره را بپردازد، در آن کلاس شرکت می کنم.
ج ) نسبت به شرکت در این دوره مشتاقم، حتی اگر لازم باشد خودم هزینه اش را بپردازم.

23- وقتی صبح ها زود از خواب بیدار می شوید، بدخلقید؟

الف) فقط روزهایی که باید سر کار بروم صبح ها بدخلم.
ب) گاهی اوقات چنین حالت هایی دارم.
ج ) به ندرت پیش می آید که اینطور باشم.

24- فرض کنید یک روز صبح احساس کسالت می کنید و می ترسید اگر از خانه خارج شوید، سرما بخورید. در اینصورت چه کار می کنید؟

الف) خودم را بیمار فرض می کنم. در خانه می مانم و استراحت می کنم.
ب) به درمانگاه می روم و از پزشک می خواهم مرا معاینه کند تا از بابت بیماری یا سلامت خودم مطمئن شوم. از پزشک می خواهم که درباره رفتن سر کار یا ماندن در خانه نظر بدهد.
ج ) به محل کار می روم و تا جایی که بتوانم کار را پیش می برم.

25- به نظر شما هوش و استعداد سبب موفقیت شغلی می شود؟

الف) بله، برای موفقیت در کار و زندگی باید باهوش بود.
ب) هوش عامل مهمی است.
ج ) هوش به تنهایی عامل موفقیت نیست

نمره گذاری

حالا که تست به پایان رسیده باید به خودتان نمره دهیدو امتیازتان را محاسبه کنید. به هر پاسخ الف؛ یک امتیاز، ب؛ دو امتیاز و به جواب های ج, سه امتیاز بدهید. بعد تمام اعداد را با هم جمع کنید. نمره شما باید عددی بین 25 تا 75 باشد. این را هم بدانید که هر قدر امتیالز شما پایین تر باشد، امکان پیشرفت شما در شغل فعلی تان کمتر است. با این وجود برای اینکه بفهمید دقیقا چه شخصیتی دارید، کلید تست را بخوانید.

کلید تست

– امتیاز 25 تا 40: به شغل فعلی تان علاقه و تعهدی ندارید و حاضر نیستید برای آن سخت تلاش کنید. اگر می خواهید در این حرفه موفق شوید باید میزان تعهدتان را بالا ببرید. البته شاید از آن دسته افرادی هستید که خوشی و لذت زندگی برایشان از کار مهمتر است؛ در این صورت به یک حقوق ماهیانه راضی هستید و بیشتر دلتان می خواهد همراه با خانواده باشید. به هر حال، اگر می خواهید از سکون و درجا زدن فرار کنید، بهتر است به کارتان دل ببندید یا در فکر تغییر شغل تان باشید و اگر امکان دارد دنبال حرفه ای برویدکه شما را راضی می کند.

– امتیاز 41 تا 60: بیشتر از آنکه دلبسته کارتان باشید و از آن خوشتان بیاید، به کارتان تعهد دارید؛ یعنی کارها را به صورت وظیفه انجام می دهید. البته وضعیت تان از نظر پیشرفت شغلی نسبت به گروه قبلی بیشتر است اما این سختکوشی به دلیل حس وظیفه شناسی شماست. با این وجود، اگر این سختکوشی را ادامه دهید به مراحل پیشرفت و ترقی هم نزدیک می شوید.

– امتیاز 61 تا 75: شک نکنید که پیشرفت شغلی در انتظار شماست چون در کارتان سختکوش هستید و دلبستگی شدیدی به آن دارید. شاید هم تا به حال به موفقیت هایی رسیده باشید اما پیشرفت های بزرگ در راهند. تعهد به کار، سختکوشی، جاه طلبی، ابتکار عمل، خلاقیت و استعداد شما به اندازه ای است که ابزارهای موفقیت را در اختیارتان قرار می دهد. با این وجود، شاید به خاطر حرفه و شغل تان از خانواده دور شوید. سعی کنید تعادل زندگی تان را برقرار کنید تا روابط عاطفی و خانوادگی تان را از دست ندهید.

اگر امتیازتان پایین است چه کار کنید؟

برای اینکه در کارتان موفق شوید و پیشرفت شغلی داشته باشید باید چند نکته زیر را رعایت کنید:

– نسبت به کارتان تعهد داشته باشید.
– کار گروهی را تمرین کنید. افراد موفق خوب می دانند که چطور در محیط های کاری با همکاران ارتباط داشته باشند.
– اعتماد به نفس تان را تقویت کنید.
– برای خود و کارتان ارزش قائل شوید و سعی کنید در هر کاری که انجام می دهید، بهترین باشید.
– برای اینکه در شغل تان درجا نزنید باید مهارت های تازه ای یاد بگیرید. در کلاس های آموزشی شرکت کنید و به فکر کسب دانش تازه باشید.
– اگر فکر می کنید که شغل فعلی تان راضی کننده نیست، برای تغییر وضعیت تلاش کنید.
– ایده های تازه تان را با مدیران در میان بگذارید و از هر فرصتی برای بیان نظرهایتان استفاده کنید.
– وقت را هدر ندهید و مدیریت زمان را یاد بگیرید.

منبع:مجله تندرستی

مجله اینترنتی باغچه

شغل و حرفه ، رضایت شغلی ، موفقیت شغلی ، موقعیت شغلی ، مصاحبه شغلی ، شغلی متناسب با استعداد ، موفقیت در کار ، شغل فعلی ، پیشرفت شغلی ، روانشناسی

استرس و اضطراب در زنان

 استرس و اضطراب در زنان ، اضطراب در زنان ، استرس در زنان ، اضطراب ، واکنش غیرطبیعی ، درمان اضطراب ، پیشگیری از اضطراب ، نشانه های استرس ، راه های غلبه بر استرس ، راه های پیشگیری از استرس ، سلامت روان ، سلامت زنان

استرس و اضطراب در زنان

استرس از بازتاب های طبیعی بدن در مواجهه با خطر است و برخلاف عقیده عموم که آن را واکنش غیرطبیعی تلقی کرده و با عکس العمل های عصبی هم معنی می دانند، استرس یک واکنش عادی است. در شرایط استرس زا، متابولیسم بدن به محض مواجه شدن با خطر آماده مبارزه می شود و با آزادشدن آدرنالین و هورمون های دیگر اکسیژن رسانی کرده و باعث افزایش توانایی شخص و واکنش آنی او می شود.

اضطراب

امروزه با توجه به شرایط زندگی، افراد مشکلات زیادی دارند، این که آنها با این شرایط متغیر، بر زندگی خود کنترل داشته باشند و از طرفی خود را نسبت به بهزیستی خانواده و اطرافیان مسئول بدانند باعث افزایش استرس در فرد می شود.

زنان نیز از این قاعده مستثنی نیستند. اغلب زنان فشار مسئولیت های سنگینی را در خانواده، کارهای روزمره و شغل خود متحمل می شوند و با این استرس تا مرز فرسودگی پیش می روند. تحقیقات نیز حاکی از آن است که زنان نسبت به چهار دهه قبل مسئولیت های پیچیده تری را برعهده دارند.

آنان فعالیت های درآمدزا را جایگزین کارهای خانه کرده اند، ولی این به آن معنا نیست که کار در خانه را کنار گذاشته اند. در واقع فهرست کارهایی را که باید در طول روز انجام دهند، طولانی تر شده است. نتیجه استرس زیاد در زنان این است که آنان از خودشان راضی نیستند و احساس شادی نمی کنند، بنابراین تمام روابطشان و از جمله صمیمی ترین آنها، سرشار از احساس ناخوشایند است. این احساس ناخوشایند نیز که مسری و قابل انتقال است به وسیله افراد خانواده جذب و تقلید می شود و این دور باطل ادامه می یابد. با توجه به اهمیت استرس و تاثیرات ناشی از آن، لازم است زنان بدانند توانایی مواجهه با استرس را دارند. اگر خود بخواهند، در میان گذاشتن ناکامی ها با دوستان محرم و خوب یا حتی گریه کردن می تواند بدترین آثار استرس را کاهش دهد. همچنین زنان می توانند با آگاهی از استرس زا بودن زندگی خود برای بهتر زیستن روش مناسبی را انتخاب کنند و با اتخاذ رژیم غذایی مناسب، کم کردن وزن، ترک سیگار، خواب کافی و برنامه ورزشی منظم ناراحتی های خود را برطرف و به این ترتیب به خودشان کمک کنند. گاه نیز پذیرش این واقعیت که هیچ کس نمی تواند تمام مشکلاتش را یکشبه از میان بردارد یا پذیرش شکست های موقتی در فعالیت های روزمره می تواند به آن دسته از زنانی که فشار زیادی را تحمل می کنند کمک کند تا استرس خود را کاهش دهند.

زنان، نگران تر از مردان

با این که دقیقا مشخص نیست زنان در زمینه نگرانی هایشان چه تفاوت هایی با مردان دارند، اما معمولا زنان نگران تر و پراسترس تر از مردان هستند. آنان اغلب نگران خانواده، والدین و روابط شخصی خود هستند. در یک بررسی وقتی از زنان و مردان خواسته شد در آزمون اضطراب شرکت کنند، اغلب زنان اضطراب بیشتری را ثبت کردند. شاید بتوان گفت یکی از دلایل استرس و نگرانی بیشتر در زنان گرایش آنان به درک و جذب احساسات ناخوشایند باشد و از آنجا که زنان تحت تاثیر عواطف منفی قرار می گیرند، امکان دارد بیشتر در معرض اختلال اضطراب و افسردگی واقع شوند. این تفاوت در دو جنس مذکر و مونث در تمام دوران کودکی تا نوجوانی افزایش می یابد. به این شکل که در پسران تفاوتی دیده نمی شود، اما عاطفه منفی در دختران افزایش می یابد.

ورزش منظم ، یکی از مفیدترین و موثرترین راه برای پیشگیری و درمان اضطراب است. پیاده روی تند و سریع به مدت 40 دقیقه در روز ، میزان اضطراب را به میزان زیادی کاهش می دهد. انجام یوگا و تمرکز فکر نیز از بروز اضطراب ، جلوگیری می کند

از طرف دیگر، زنان بیش از مردان به جنبه های منفی خود دقت می کنند. این موضوع سبب احساس پریشانی بیشتر آنان می شود. همچنین آنان به جنبه های احساسی درون خود توجه بیشتری می کنند. البته این مورد چندان هم بد نیست، اما هر چه شخص به پاسخ های احساسی ناخوشایند خود بیشتر توجه کند، احتمال استرس وی بیشتر می شود. از این رو توجه بیشتر زنان به احساسات درونی بر میزان هراس و اضطراب آنان می افزاید. همچنین زنان به حوادث ناخوشایند و دردناک زندگی واکنش بیشتری نشان می دهند که این امر نیز می تواند بر شدت اضطراب آنها بیفزاید. استرس و نگرانی های مزمن در زنان می تواند روی دستگاه ایمنی بدن تاثیر منفی بگذارد و گاه روی دستگاه های بدن از جمله دستگاه گوارش نیز تاثیر نامساعد برجا می گذارد. استرس ها در زنان اغلب به نشانه های اضطراب منجر می شود. گرفتگی عضلات، سردردهای تنشی، مشکلات مربوط به خواب و دشواری در تمرکز کردن از جمله مواردی است که می توان به آنها اشاره کرد. نگرانی سبب می شود فرد از لحظه فعلی خارج شود، به این ترتیب توجه کردن و متمرکز شدن روی کاری که وی در دست دارد، برایش مشکل می شود، بازدهی کاری وی پایین می آید و بهره وری نقصان می یابد.

برخی از نشانه های استرس

* افزایش ضربان قلب

* بی قراری

* تحریک پذیری و انفعال

* تهوع ، اسهال

* ضعف حافظه و فراموشی

* بد خوابی

* کاهش قدرت تمرکز فکر

* تکرر ادرار و احساس دفع

* تنفس نامنظم و سریع

* ترس و نگرانی

* تعریق

برگ سبز

راه های غلبه بر استرس

1- مشکلات و مسائل خود را تک تک و جداگانه مورد بررسی قرار دهید.

2- موضوع و مسئله ای را که به شما احساس ترس و اضطراب یا گناه می دهد ، در لحظاتی که آرام و به خود مسلط هستید ، انتخاب کنید .

3- برای خود مشخص کنید که این موضوع چگونه شما و یا دیگران را ناراحت و مضطرب می سازد.

4- فکر کنید که آیا سعی کرده اید که این مسئله را نادیده و کم اهمیت بگیرید.

5- مشخص کنید که آیا سعی کرده اید با این موضوع رودر رو بشوید ، یا همیشه از آن فرار کرده اید.

6- مشخص کنید که آیا واقعا می خواهید از ناراحتی شما در ارتباط با این موضوع کاسته شود.

7- به خودتان توضیح دهید که برای روبرو شدن با این موضوع چه کرده اید.

8- توضیح دهید چرا کارو تلاش شما برای رفع این مشکل بی نتیجه بوده است.

9- ببینید در ارتباط با این موضوع حاضر هستید چه تغییراتی بکنید.و برای حل آن چه خطر هایی را بپذیرید.

10- فهرستی از نتایج مثبت و منفی اقدامات احتمالی خود را تهیه کنید.

11- برای حل مشکل ، یک برنامه ریزی کنید.

12- راه حل خود را عملی کنید.

13- از دیگران در باره کارهایی که کرده اید ، راهنمایی و نظرخواهی بکنید.

14- برنامه و اقدامات خود را با توجه به نتایج حاصله ، ارزیابی کنید.

15- اگر درصد موفقیت پایین بود ، راه های دیگری را امتحان کنید.

16- ببینید که برای حل این مشکل خود ، نهایت سعی و تلاش را بکار برده اید.

17- برای حل تک تک مسائل و مشکلات دلهره آور خود این روش را بکار ببرید.
توجه داشته باشید که گاهی به دلیل تنوع و پیچیدگی مشکلات ، رابطه منطقی آنها با احساس اضطراب و نگرانی در هنگام بروز ، قطع می شود ، و همین امر باعث ناشناخته ماندن علت نگرانی فرد و اضطراب مضاعف وی می گردد.

راه های پیشگیری از استرس

1- رژیم غذایی: استفاده از غذاهای متنوع و حاوی انواع مواد لازم به میزان متعادل در حفظ سلامت بدن نقش اساسی دارند، کاهش و حذف مواد محرک مثل کافئین و … ازغذای روزانه (قهوه و چای و …)

2- فعالیت بدنی بطور منظم: ورزش منظم ، یکی از مفیدترین و موثرترین راه برای پیشگیری و درمان اضطراب است. پیاده روی تند و سریع به مدت 40 دقیقه در روز ، میزان اضطراب را به میزان زیادی کاهش می دهد. انجام یوگا و تمرکز فکر نیز از بروز اضطراب ، جلوگیری می کند.

3- افزایش اعتماد به نفس

4- اجتماعی بودن و عدم انزوا و گوشه گیری

5- داشتن حمایت اجتماعی و خانوادگی

6- اندیشیدن به زمان حال و زیاد در قید بند گذشته و آینده نبودن.

7- افزایش آگاهی و کسب اطلاعات در مورد شرایط بروز تنش و استرس

8- خندیدن و شاد زیستن

9- در صورت لزوم ، هیجانات و نگرانی های خود را حتما بنویسید و اظهار کنید.

منابع: مجله پزشکی مادر /سایت بانوی ایرانی

گردآورنده : مجله اینترنتی باغچه

استرس و اضطراب در زنان ، اضطراب در زنان ، استرس در زنان ، اضطراب ، واکنش غیرطبیعی ، درمان اضطراب ، پیشگیری از اضطراب ، نشانه های استرس ، راه های غلبه بر استرس ، راه های پیشگیری از استرس ، سلامت روان ، سلامت زنان

علائم بروز استرس

علائم بروزاسترس ، علائم استرس ، استرس ، علایم شایع استرس ، بررسی علایم استرس ، موقعیت های پراسترس ، جلسه پراسترس ، میزان هورمون استرس ، علت اصلی استرس ، اثرات عمده استرس روی بدن ، مقابله با استرس ، علائم بروز استرس ، سلامت روان

علائم بروز استرس

شاید شما نیز جزو افرادی باشید که برای شرکت کردن در مهمانی یا انجام سخنرانی رسمی یا شرکت در امتحان دچار استرس می شوند. بعضی از افراد با قرار گرفتن در چنین موقعیت هایی از بیان اینکه دچار استرس شده اند، خودداری می کنند اما استرس به دلیل تغییرات هورمونی، روی وضعیت جسمی فرد تاثیر می گذارد و با علایمی بروز می کند.

در این مطلب به بررسی علایم بروز استرس پرداخته شده است.

تهوع :از جمله علایم شایع بروز استرس، حالت تهوع و استفراغ است.مصرف آب کافی برای جبران الکترولیت های از دست رفته ، استراحت کافی، پیاده روی و مدیتیشن می تواند راهکار موثری برای رفع این مشکل باشد.

ریزش مو یکی ازعلائم بروز استرس: ریزش مو علت های مختلفی دارد که از جمله آن می توان به ژنتیک یا مصرف دارو اشاره کرد اما استرس نیز یکی از علت های ریزش مو است. آلوپسی نوعی بیماری خود ایمنی است که در پی آن گلبول های سفید خون به پیاز مو حمله می کند و در نتیجه فرد دچار ریزش مو می شود. بیماری دیگر مربوط به ریزش مو بر اثر استرس، تلوژن افلوویم نام دارد. در پی این بیماری ۷۰درصد موی فرد می ریزد. از آن جا که این حالت می تواند ماه ها پس از وقوع یک حادثه پراسترس از جمله از دست دادن عزیزی رخ دهد، ارتباط دادن آن با استرس کمی سخت است. این مشکل به مرور زمان رفع می شود.

خون ریزی از بینی: یکی از علائم بروز استرس خونریزی بینی است.نتایج بررسی ها نشان می دهد افرادی که درموقعیت های پراسترس قرار می گیرند، دچار خون ریزی از بینی می شوند. گفته می شود، استرس با افزایش فشار خون ارتباط دارد.

از دست دادن حافظه یکی از علائم بروز استرس:اگر صحبت های رد و بدل شده در یک جلسه پراسترس را به خاطر نمی آورید این احتمال وجود دارد که دچار اختلال هیپوکامپ شده باشید. هیپوکامپ، قسمتی از مغز است که حافظه کوتاه مدت فرد و میزان هورمون استرس را کنترل می کند. استرس می تواند این قسمت از مغز را متاثر کند، در نتیجه روی توانایی حافظه تاثیر می گذارد. برای به دست آوردن مجدد حافظه، لازم است علت اصلی استرس از بین برود. اما تا آن زمان تمامی اطلاعات مهم را جایی یادداشت کنید.

ضعیف شدن سیستم ایمنی: یکی از اثرات عمده استرس روی بدن، ضعیف شدن سیستم ایمنی است. علاوه بر آن استرس غده تیموس که وظیفه مقابله با عوامل بیماری زا را برعهده دارد، کوچک می کند. بهترین راه برای مقابله با استرس و تقویت سیستم ایمنی، ورزش کردن است.

تعریق بیش از حد از علائم بروز استرس: استرس، باعث تعریق بیشتری می شود. برخی افراد از اختلال تعریق بیش از حد به ویژه در قسمت کف دست و پا رنج می برند. یوگا و مدیتیشن در از بین بردن این اختلال موثر است.

مجله اینترنتی باغچه

علائم بروزاسترس ، علائم استرس ، استرس ، علایم شایع استرس ، بررسی علایم استرس ، موقعیت های پراسترس ، جلسه پراسترس ، میزان هورمون استرس ، علت اصلی استرس ، اثرات عمده استرس روی بدن ، مقابله با استرس ، علائم بروز استرس ، سلامت روان