جمعه , 22 ژانویه 2021

بایگانی برچسب: سلامت روان

راهکار هایی برای افزایش سلامتی بدن

روش هایی برای سلامتی بدن

راهکار هایی برای افزایش سلامتی بدن

9 نکته برای حفظ سلامت بدن

1. از رفتارهای پرخطر بپرهیزید

  • سیگار کشیدن را ترک کنید.

  • شراب خواری را کنار بگذارید.

  • رابطه جنسی بی‌خطری داشته باشید.

  • از نوشیدن نوشیدنی‌های الکلی بپرهیزید.

  • مصرف مواد مخدر را کنار گذارید.

2. آب زیاد بنوشید

3. غذای مناسب بخورید

بسته به برنامه کاری یا برنامه تحصیلی شما، یک صبحانه حاوی مواد ارگانیگ هنگامی که با یک میان وعده همراه شود شما را تا هنگام ناهار نگاه می‌دارد. بهترین زمان برای صرف یک وعده شام سبک و سالم بین ساعت 5 و 8 بعد از ظهر می‌باشد. بهتر است نیمه شب از مصرف میان وعده‌ها پرهیز کنید چرا که مصرف میان وعده در آن هنگام کالری اضافی وارد بدن شما می‌کند و خواب شما را به هم می‌زند.

اگر از یک برنامه غذایی ثابتی پیروی کنید بدن شما احساس راحتی بیشتری می‌کند. به خاطر داشته باشید همه چربی‌ها برای بدن شما مضر نیستند. روغن ماهی‌هایی مانند ماهی آزاد و تن ماهی و خوراکی‌هایی مانند آوکادو، آجیل و روغن زیتون حاوی چربی‌های مفید می‌باشند.

4. یک رژیم غذایی سالم داشته باشید

رژیم غذایی حاوی فیبر، کلسترول شما را کاهش می‌دهد، سطح قند خون شما را تنظیم می‌کند، سلامت روده‌ها را بهبود می‌دهد و مانع از پرخوری شما می‌گردد. مقدار توصیه شده مصرف فیبر 30 گرم در روز برای مردان و 21 گرم برای زنان است بعد از سن 50 سالگی این مقدار به 38 گرم برای مردان و 25 گرم برای زنان می‌رسد. بعضی منابع غذایی حاوی فیبر شامل میوه‌جات و سبزیجات (با پوست) غلات سبوس دار و حبوبات می‌باشد.

5. تقویت سیستم ایمنی بدن

6. زمان بیشتر از نور خورشید استفاده کنید

7. ورزش کنید

8. اجازه ندهید تلویزیون و اینترنت خواب شما را کاهش دهد

9. کیفیت خواب خود را بهبود دهید

 مردانی که 4 ساعت می‌خوابند 500 کالری بیشتر از هنگامی که 8 ساعت می‌خوابند کالری می‌سوزانند.

راهکار هایی برای افزایش سلامتی بدن

 

کارهایی که سلامتی مضر است

۱- از کرم ضد آفتاب استفاده نمی‌کنید

۲- کل روز ننشینید

۳- شب‌ها اندازه‌ کافی نمی‌خوابید

۴- صبح را با نوشیدن قهوه شروع نکنید

۵- شلوغی و کار بیش از حد

۶- برای درمان بیماری خود از گوگل استفاده نکنید

۷- رژیم غذایی ناسالم

۸- وضعیت نامناسب گردن هنگام پیغام دادن با تلفن همراه

۹- اعتیاد به تلفن همراه

۱۰- بهداشت نامناسب دهان و دندان

۱۲- کار فراوان در شرکت و محل کار ممکن است باعث شود که بهترین اتاق شرکت را بدست آورید اما هزینه آن، به خطر افتادن سلامتی شما است. در جامعه ما کار زیاد طبیبعی به نظر می‌رسد و معمولا انسان‌ها را به کار کردن بیشتر ترغیب می‌کنند. اما وقتی برای مدت زیادی به شدت کار می‌کنید کورتیزول و میزان آدرنالین شما به شکل خطرناکی افزایش بیابد. این افزایش می‌تواند منجر به فشار خون بالا، افزایش وزن، سندرم روده تحریک پذیر، حمله قلبی، اضطراب و افسردگی شود.

۱۱- مصرف شکر اضافه در مواد غذایی و نوشیدنی‌ها

۱۳- خیره شدن به مانیتور برای کل روز


پایان خیلی ممنون که این مطالب را خوندید.

 

اگر مطلب خود را اینجا پیدا نکردید تو گوگل سرچ کنید.

mofidtarinha.com

10 متهم اصلي گم شدن لبخند !

10 متهم اصلي گم شدن لبخند
عوامل افسردگي جامعه

افسردگی
کودکي را به خاطر بياوريد؛ روزهايي که با پر کردن يک گلدان گل از آب، قهقه مي زديد يا با خريد يک عروسک تازه، هفته ها شاد مي مانديد. شايد از آن روزها تا امروز زمان زيادي نگذشته باشد اما در همين زمان کوتاه، چيزي را از دست داده ايدکه به دست آوردنش آسان نيست.

کودکي تان را به خاطر بياوريد؛ روزهايي که با پر کردن يک گلدان گل از آب، قهقه مي زديد يا با خريد يک عروسک تازه، هفته ها شاد مي مانديد. شايد از آن روزها تا امروز زمان زيادي نگذشته باشد اما در همين زمان کوتاه، چيزي را از دست داده ايدکه به دست آوردنش آسان نيست. محققان مي گويند نه تنها شما ديگر به سادگي روزهاي کودکي تان نمي خنديد؛ بلکه مردم ديگر کشورها هم مهارت خنديدن و آسان خوشحال شدن را از دست داده اند.

از نظر آنها، دنياي مدرن در کنار تام هديه هايي که به زندگي ما داده، افسردگي راهم با خودش آورده است. به همين بهانه، از دکتر جمشيدي بيگدلي، روانشناس و مشاور و دکتر افسر افشار نادري، جامعه شناس پرسيديم چرا ما و ديگر مردم جهان، مانند چند دهه قبل آرام و خوشحال نيستيم. آنها مي گويند اغلب ما مهمترين متهمان بالا رفتن آمار افسردگي را نمي شناسيم و به آساني اجازه مي دهيم در زندگي مان جا خوش کنند.

عوامل افسردگي جامعه

بررسي ها نشان داده اند که لامپ هاي کم مصرف، نوري شبيه نور در هواي ابري را ايجاد مي کنند. فرد احساس مي کند چشمش شفاف نمي بيند و نور اين لامپ ها به مرور کمتر مي شود و يافته هاي علمي نشان مي دهد که به افسردگي استفاده کنندگان مي انجامد.

تعداد فرزندان بيشتر در نسل هاي قبل، مي توانست مانعي براي افسردگي باشد. بچه ها پشت سر هم به دنيا مي آمدند و ديگر مجالي براي ننرپروري وجود نداشت. اگر بچه غذايش را نمي خورد، بچه ديگري فورا غذايش را مي خورد. هيچ کس تنها کانون توجه خانواده نبود. اما تک فرزندهاي امروزي، آنقدر توجه بي دريغ والدين را مي بينند که با وارد شدن به جامعه و ديدن کوچکترين بي توجهي، سرخورده مي شوند.

1500

اگر در يک روز 1500 واحد استرس بگيريد، تعادل رواني تان مختل مي شود. براي مثال سازمان بهداشت جهاني مي گويد اگر شما در حال مطالعه کتاب باشيد و در فاصله چند متري تان خودرويي تصادف کند و چراغ راهنمايي هم در جريان آن تصادف بشکند و سر شما از مقابل کتاب، به سمت اين رخداد بچرخد، 750 واحد استرس دريافت کرده ايد.

متهم شماره 1: بيکاري
نبود رضايت شغلي در گروهي از افراد باعث افسردگي مي شود، گذشته از بالا بودن آمار بيکاري، تصور افراد از شغل ايده آل اغلب محقق نمي شود. فرد با زحمت زياد در دانشگاه وارد مي شود که از نظرش پول ساز است اما تا زماني که فارغ التحصيل مي شود، بازار کار اشباع شده و باز ناکام و سرخورده مي شود.

نبود امنيت اجتماعي و فرهنگي يکي از اصلي ترين دلايل افسردگي به شمار مي آيد. بسياري از افراد به آينده خود اطمينان ندارند و تصور مي کنند جامعه اي که در آن زندگي مي کنند، انتظاراتشان را برآورده نمي کند. نبود شغلي که با انتظارات فرد همخواني داشته باشد يا نبود امکاناتي که انتظارات او از آينده را برآورده کند به ناکامي مي انجامد و افسردگي گروه بزرگي از افراد را به دنبال مي آورد.

متهم شماره 2: بي پولي

اين روزها در جامعه ما و برخي کشورهاي ديگر، شرايط بي ثبات اقتصادي و تورم بر مشکلات افراد مي افزايد. فردي با تمام نيرو کار مي کند اما مي بيند با وجود همه تلاش هايش، نمي تواند بعد از گذشت سال ها براي خود خانه بخرد يا امکانات يک زندگي باثبات و آرام را فراهم کند. اينجاست که او مي بيند جامعه نمي تواند انتظاراتش را برآورده کند و دچار يأس و دلزدگي مي شود که افسردگي اش را به همراه مي آورد. اين مشکلي است که در سال هاي اخير بسياري از کشورهاي در حال توسعه با آن روبرو بوده اند. در کشورهاي توسعه يافته، سيستم پيشرفته رفاهي تعريف شده که تغييرات سياسي و اجتماعي چندان خللي در آن ايجاد نمي کنند اما متاسفانه کشورهاي در حال توسعه، تا رسيدن به آن شرايط فاصله زيادي دارند.

تفاوت طبقاتي بالا از ديگر عوامل افسردگي است. در دنياي امروز، بي پولي لحظه به لحظه احساس حقارت را به فرد منتقل مي کند. وقتي فرد مي بيند که شخص ديگري در طبقه بالاتر از او به راحتي به آرزوهايي که از نظرش دست نيافتني است مي رسد، دچار احساس سرخوردگي مي شود.

عوامل افسردگي جامعه

متهم شماره 3: تک فرزندي

کوچکتر شدن خانواده ها نمي تواند تاثير منفي روي سلامت روان والدين بگذارد، چون براي آنها صرفا داشتن فرزند مهم است و نه تعداد آن. چه بسا که فرزندان کمتر، با کمتر کردن مسووليت والدين از افسرده شدن آنها جلوگيري کنند اما اين اتفاق، ممکن است مشکلاتي را براي فرزندان به دنبال داشته باشد. به ويژه اگر نتوانند با همسن و سالان خود ارتباط برقرار کنند، ممکن است تنهايي تاثيرات نامطلوبي را بر روانشان بگذارد.

اما اين ماجرا روي ديگري هم دارد. افسردگي در جوامع، به شکل هاي متفاوتي گروه هاي مختلف را درگير مي کند. افسردگي سالمندان مشکلي است که اين روزها در موردش بسيار مي شنويم. گروه بزرگي از سالمندان به دليل نبود امکانات و حمايت هاي مالي، منابع اطلاعاتي، ابزاري و … سالمندان را به انزوا مي کشاند و افسردگي را به دنبال مي آورد و تنهايي دوران پيري هم تحمل مشکلات اجتماعي بسياري را که سالمندان با آن روبرو هستند دشوارتر مي کند.

تعداد فرزندان بيشتر در نسل هاي قبل، مي توانست مانعي براي افسردگي باشد. بچه ها پشت سر هم به دنيا مي آمدندو ديگر مجالي براي ننرپروري وجود نداشت. اگر بچه غذايش را نمي خورد، بچه ديگري فورا غذايش را مي خورد. هيچ کس تنها کانون توجه خانواده نبود اما تک فرزندهاي امروزي، آنقدر توجه بي دريغ والدين را مي بينند که با وارد شدن به جامعه و ديدن کوچکترين بي توجهي، سرخورده مي شوند.

متهم شماره 4: بي ذوقي

مشکل بزرگي که جامعه امروز ما با آن روبروست، کمبود هيجانات مثبت است. ما براي زندگي ذوق نداريم. اگر بسياري از افراد را به مجلس عزا يا عروسي دعوت کنيد، واکنش چندان متفاوتي را مشاهده نمي کنيد. کمبود هيجانات مثبت، باعث مي شود زود خسته شويم و توان انجام دادن کارهاي سخت را نداشته باشيم. ما به شکلي تربيت شده ايم که انگار براي شاد بودن بايد دنبال دليل و بهانه محکمي بگرديم، اما انگار غمگين بودن حق ذاتي و طبيعي ماست. از سوي ديگر، انگار نوعي درماندگي آموخته شده در ما هست. مدام مي گوييم مي دانم که موفق نمي شوم، آيه ياس مي خوانيم و به همين دليل زود دست از تلاش مي کشيم.

متهم شماره 5: آلودگي ها

آلودگي صوتي تنها مشکل جوامع امروزي نيست. گذشته از هياهو و صوت هاي مزاحمي که تاثير نامطلوبي بر روان افراد مي گذارند، ديگر انواع آلودگي ها هم روان آدم ها را تهديد مي کند. آلودگي هوا اين روزها يکي از دلايل مسلم افسردگي و مشکلات رواني مختلف به شمار مي آيد. گذشته از تاثير مستقيمي که اين آلودگي ها بر سلامت روان مي گذارند، با مبتلا کردن گروه بزرگي از افراد به مشکلات جسمي، تنفسي، ناباروري، سقط جنين و … سلامت روان آنها را هم تهديد مي کند. در دنياي امروزي، بيماري ها يا اختلالاتي که به علت آلودگي ها ايجاد مي شود، يکي از دغدغه هاي بزرگ انسان هاست؛ دغدغه اي که آرامش را از آنها مي گيرد و سلامت روانشان را به خطر مي اندازد.

متهم شماره 6: ازدواج ديرهنگام

بسياري از پژوهش ها نشان مي دهند افراد متاهل کمتر افسرده مي شوند و خودکشي مي کنند و با توجه به اين يافته ها، پيش بيني اينکه مجرد ماندن طولاني به سلامت روان آسيب مي زند. کار دشواري نيست. البته ازدواج هم هميشه سلامت بيشتر روان را به دنبال ندارد. اين اتفاق تاثيري دوپهلو بر روان مي گذارد. يک ازدواج موفق در شرايط خوب اقتصادي و همراه با رضايت دو طرف، آنها را در برابر تهديدهاي رواني بيمه مي کند، اما ازدواج ناموفق، با بالا بردن آمار طلاق که اين روزها شاهد آن هستيم، تهديدي جدي براي سلامت روان جامعه تلقي مي شود.

متهم شماره 7: هجوم انتخاب هاي بي شمار

قرار داشتن در معرض انتخاب هاي زياد، يکي از مشکلات بزرگ انسان ها در دنياي مدرن است. افراد با انتخاب هاي زيادي مواجه هستند اما اغلب مهارت تصميم گيري را ندارند. تنها تصور مي کنند که آري گفتن به يک انتخاب، به معناي نه گفتن به هزاران انتخاب ديگر است. اين موضوع از خريد يک لباس گرفته تا انتخاب شغل و حتي ازدواج همه را تحت تاثير قرار مي دهد و کافي است فرد اعتماد به نفس پاييني داشته باشد تا سرخوردگي و افسردگي به سراغش بيايد.

عوامل افسردگي جامعه

متهم شماره 8: لامپ هاي کم مصرف!
يکي از دلايل اصلي افسردگي، آب و هواست. آمارها از بالا بودن تعداد افسرده ها در جوامعي که هميشه هواي آفتابي دارند حکايت مي کنند. اين اتفاقي است که با وجود آفتابي بودن هواي کشور ما، مردم را هم تهديد مي کند ودليل آن، استفاده از لامپ هاي کم مصرف است. بررسي ها نشان داده اند که لامپ هاي کم مصرف، نوري شبيه نور در هواي ابري را ايجاد مي کنند. فرد احساس مي کند چشمش شفاف نمي بيند و نور اين لامپ ها به مرور کمتر مي شود و طبق يافته هاي علمي به افسردگي استفاده کنندگان مي انجامد.

متهم شماره 9: افزايش تنش هاي محيطي
بالا رفتن عوامل خطر و فشارزا، باعث مي شود که افراد اين روزها استرس و فشار رواني بيشتري را تجربه کنند. سازمان بهداشت جهاني مي گويد اگر در يک روز به فردي 1500 واحد استرس وارد شود، او در طول آن روز تعادل رواني نخواهد داشت. براي مثال اين سازمان مي گويد اگر فردي در حال مطالعه کتاب باشد و در فاصله چند متري اش خودرويي تصادف کند و چراغ راهنمايي هم در جريان آن تصادف بشکند و سر فرد از مقابل کتاب، به سمت اين رخداد بچرخد، 750 واحد استرس به او منتقل شده است. حالا کافي است اين عدد و رقم ها را با وضعيتي که از لحظه بيدار شدن تا لحظه خوابيدن تجربه مي کنيد مقايسه کنيد، تا از دليل بالا بودن آمار افسردگي باخبر شويد.

متهم شماره 10: رفتن رنگ از زندگي شهري

ديدن رنگ هاي شاد و چهره هاي خندان، مي تواند يک فرد آشفته را به آرامش برساند اما به پيرامون خود نگاه کنيد. رنگ ساختمان ها، لباس ها و مبلمان شهري را ببينيد تا چه اندازه اين رنگ ها شادي آورند؟ شايد اگر افراد ياد بگيرند که رنگ را به خانه شان بياورند و در پوشش خود هم از رنگ هايي که ايجاد خستگي بيشتري مي کنند استفاده نکنند، به مرور شاهد کم شدن آمار افسردگي و ديگر اختلالت رواني باشيم.

پایان.

شایع ترین بیماری روانی !

شایع ترین بیماری روانی

 

اختلال اضطرابی با ۱۵٫۶ درصد شیوع، از شایعترین بیماریهای روانی است.
بر اساس طرح پیمایش سلامت روانی که در سال ۸۹ و ۹۰ انجام شده و شیوع انواع اختلالات روانی که مورد بررسی قرار گرفته است، شایعترین بیماریهای روانی شامل اختلال اضطرابی و اختلالات خلقی می‌شود.

بیماریهای روانی اختلال اضطرابی با ۱۵٫۶ درصد شیوع بیشترین گروه بیماریهاست که شامل پنیچ (هول)، وسواس، استرس پس از حادثه و انواع فوبیا از شایعترین بیماریهای روانی است. این بیماریها در زنان ۲ برابر مردان است و در کشور ما نسبت به بیشتر کشورهای دنیا شیوع‌ بیشتری دارد.

دومین گروه بیماریهای روانی شایع، اختلالات خلقی است که افسردگی عمده یا ماژور در راس آنهاست و میزان شیوع آن ۱۳٫۶ درصد است.

این جامعه آماری شامل ۸۰۰۰ نفر از افراد ۱۵ تا ۶۴ ساله بوده و مربوط به سال ۸۹ تا ۹۰ است.

یک میلیون و ۵۰۰ هزار نفر از افراد مصرف‌ کننده انواع موادمخدر هستند که حدود ۳ درصد از افراد جامعه را تشکیل می‌دهند. این افراد در جوامع شهری سنین پایین‌تر جامعه و در شرق کشور بیشتر از سایر گروهها هستند. همچنین افراد بیکار در سطوح اجتماعی و اقتصادی پایین‌تر تعداد بیشتری از مصرف‌کنندگان مواد مخدر را تشکیل می‌دهند.

مصرف ماده تریاک و شبه تریاک بیشترین موادی است که افراد به مصرف آن گرایش دارند که این طرح قاطع‌ترین تحقیقات در زمینه مواد مخدر است.

از هر ۴ نفر بیمار که در بیمارستانهای عمومی بستری می‌شوند، یک نفر دچار مشکلات روانپزشکی است.

پایان.

12 موردی که سلامت روانی را تخریب می‌کند !

12 موردی که سلامت روانی را تخریب می‌کند

چندین عامل در زندگی افراد وجود دارد که سلامت روانی و روحی آن‌ها را تخریب ‌می‌کند.

بدترین دشمن، خود ما هستیم: ذهن و خلق و خوی ما مشتاقانه به جهان اطراف حساس است. پیشامدهای ناراحت‌کننده زندگی مانند مرگ عزیزان، جدایی و… ما را اندوهگین و افسرده می‌کند، البته زندگی روزمره و الگوهای فکری ما نیز تاثیرات زیادی بر حالات ما دارند. عادت‌های بد مانند کم‌خوابی، نوشیدن الکل و غرغر کردن می‌تواند سلامتی ذهنی ما را خدشه‌دار کند که در روانشناسی از آن به معنای افسردگی نام می‌برند.

راهکار: سعی کنید با دوستان و عزیزان‌تان ارتباط برقرار کنید حتی برای چند دقیقه قهوه خوردن. روابط اجتماعی نشاط‌بخش هستند و بیشتر اوقات از چیزی که انتظارش را داریم بیشتر نصیب‌مان می‌شود.

ورزش نکردن:
علاوه بر روی فرم نگهداشتن بدن، فعالیت‌های فیزیکی نقش کلیدی در سرپا نگه داشتن روحیه دارد. بررسی‌ها نشان می‌دهد ورزش حتی می‌تواند علائم افسردگی و اضطراب را کاهش دهد. ورزش منظم ثابت کرده که تاثیر مثبتی روی مواد شیمیایی مغز و هورمون‌های اخلاقی دارد و حتی می‌تواند مزایای روحی و روانی داشته باشد مانند افزایش اعتماد به نفس.

راهکار: اگر تلاش می‌کنید که یک برنامه تمرین ورزش داشته باشید ممکن است بیش از حد ایده‌تان بلندپروازانه باشد. برای شروع 15 تا 20 دقیقه پیاده‌روی کنید. تحقیقات نشان می‌دهد حتی سبک‌ترین ورزش‌های روزانه به بهبود خلق و خو کمک می‌کند.

بی‌نظمی: ریخت و پاش در منزل می‌تواند یک منبع نامحسوس برای پریشانی روانی باشد. به هم ریختگی و آشفتگی وسایل به ما احساس سردرگمی می‌دهند. سردرگمی و بی‌نظمی با افسردگی، اضطراب و حتی افزایش وزن رابطه دارد.

راهکار: اگر از وسیله‌ای به مدت یک سال استفاده نکرده‌اید آن را به دیگران ببخشید. و به جای خرج کردن پول‌تان برای خرید وسایل بیشتر، آن را برای یک شام خاص یا مسافرت خرج کنید.

نداشتن خواب کافی: افرادی که خواب کافی ندارند با کم‌خلقی، استرس و ناراحتی در روز بعد مسلما آشنا هستند. اگر کمبود خواب و اختلالات مزمن شود، خطر ابتلا به افسردگی یا اختلالات اضطرابی را در فرد افزایش می‌دهد.

راهکار: خواب را در اولویت قرار دهید و رفتارهای خواب سالم را تمرین کنید مثل کاهش مصرف قهوه و همچنین کنترل کردن استفاده از کامپیوتر، تبلت و گوشی‌های هوشمند در آخر شب. نور آبی ساطع شده توسط این دستگاه‌ها هورمون خواب «ملاتونین» را فرو می‌نشاند و ریتم شبانه‌روزی را مختل می‌کند.

چشم و هم‌چشمی کردن: همیشه مقایسه کردن درآمد یا دارایی خود با دیگران یکی از دلایلی است که شادی را از افراد می‌گیرد. طمع کردن به ثروت دیگران باعث نارضایتی می‌شود. یادتان باشد رابطه بین درآمد و شادی در واقع بسیار ضعیف‌تر از چیزی است که ما فکر می‌کنیم.

راهکار: سپاسگزاری را هرگز فراموش نکنید. مطالعات نشان داده‌اند که تمرینات ساده مثل نگه داشتن نوشته‌های قدردانی یا نوشتن نامه‌ای به یک عزیز، رضایت، خوشبینی و شادی بیشتری همراه دارد.

افکار وسواسی: فکر کردن به چیزی به صورت مکرر به بدن و مغز استرس ناشناخته‌ای به‌عنوان مبارزه با پرواز می‌فرستد. تنفس و ضربان قلب شما تند می‌شود، بدن هورمون‌های استرس آدرنالین و کورتیزول تولید می‌کند که بسیار زمان‌بر است تا تلفات ناشی از آن در جسم و روح از بین برود.

راهکار: یاد بگیرید که افکار غالب‌تان را به رسمیت بشناسید. با خود تمرین کنید تا از این مسیرهای وسواسی دوری کنید. یک دستبند پلاستیکی به مچ خود ببندید و به‌عنوان یادآوری و هر زمان که درگیر افکار مزاحم شدید دستبند را عقب بکشید، این راهی است که متخصصان آمریکایی برای جلوگیری از فکر کردن و تغییر مسیر ذهن خود پیشنهاد می‌دهند.

نگهداری خشم: خشم و سرخوردگی واکنش‌های کاملا طبیعی به چالش‌های اجتناب‌ناپذیر زندگی است. اما زمانی که این احساسات را سرکوب می‌کنید و اجازه می‌دهید خشم و نارضایتی‌تان انباشته شود، می تواند نتیجه معکوس دهد. مطالعات متعدد نشان می‌دهد که خشم سرکوب شده و افکار عصبانی با علائم‌افسردگی همراه است.

راهکار: بیان احساسات منفی مهم است اما تنها در روش‌های مناسب. اگر شما می‌توانید خشم خود را در شیوه‌ای قاطعانه اما آرام بیان کنید، احتمالا احساس بهتری پس از آن خواهید داشت. اگر از عهده این کار برنمی‌آیید بهترین کار این است که خشم را کنار بگذارید. بخشیدن باعث سلامت روان می‌شود.

کار کردن بیش از اندازه: زمانی که کار و زندگی در تعادل نیست ما درگیر تنش می‌شویم و مشکلات سلامت روانی آغاز می‌شود. مطالعه‌ای که در سال 2012 روی کارمندان بریتانیا صورت گرفت نشان داد که کار کردن بیش از 11 ساعت در روز احتمال آن‌که فرد را افسرده کند دو برابر از سایر افراد است.

راهکار: با دقت درباره ارزش‌ها و اولویت‌هایتان فکر کنید و مطمئن شوید که برنامه‌تان طبق آن پیش می‌رود. زمانی را برای خانواده، دوستان‌تان و سرگرمی‌هایتان قرار دهید همان‌گونه که برای یک جلسه کاری وقت می‌گذارید.

در خانه ماندن: در خانه ماندن و گوشه‌گیری ما را از ملزومات سلامت روانی محروم می‌کنند. ویتامین D که منبع سرشار آن خورشید است برای ضد افسردگی مورد استفاده قرار می‌گیرد و به صورت ماهیتی ناخودآگاه فرد را آرام می‌کند.

راهکار: از خانه بیرون بروید، در فضای سبز پیاده‌روی کنید یا در صورت امکان در زمان ناهار از محل کارتان فاصله بگیرید. حتی 15 دقیقه تابیدن نور خورشید، بسیار کمک‌کننده است.

انزوای اجتماعی: تنهایی از علائم شایع افسردگی است و روابط خوب از افسردگی جلوگیری می‌کند و باعث خوشحالی می‌شود.

راهکار: زمان‌هایی که از شما دعوت می‌شود که به میهمانی یا مراسم خاصی بروید، امتناع نکنید. سعی کنید جمع‌های دوستانه داشته باشید و راحت ارتباط برقرار کنید.

کمال‌گرایی: تلاش برای عالی و کامل بودن در هر کاری که انجام می‌دهید چه برای سخنرانی باشد یا برگزاری شام، دستورالعملی برای ناامیدی و عزت نفس پایین است. بنابراین تعجب‌آور نیست که ایده‌آل‌گرایی با مشکلات روحی و روانی از جمله افسردگی، اضطراب و اختلالات تغذیه در ارتباط است.

راهکار: به جای عالی بودن، تلاشی سالم را هدف قرار دهید. این به آن معناست که داشتن اهداف قابل دسترس، منجر به استقبال از اشتباهات و بیشتر از همه لذت بردن از مسیرتان نه فقط مقصد می‌شود.

منفی‌گرایی: میزان امیدواری و خوشبینی درباره جهان، بسیار رضایت‌بخش است. افراد بدبینی که نیمه‌خالی لیوان را می‌بینند بیشتر در معرض افسردگی، اضطراب، اختلالات خواب و دیگر مشکلات هستند.

راهکار: تمرکز بر موارد مثبت را تمرین کنید. اگر شاد نشدید وانمود کنید تا شاد شوید مطالعات نشان می‌دهد لبخند زدن در واقع باعث می‌شود شما احساس شادتر و خوشبینانه‌تری درباره حال و آینده داشته باشید.

پایان.

خشم خود را خفه کنيد!

خشم خود را خفه کنيد!

همه انسان ها عصباني مي شوند. اين مساله کاملا نرمال و طبيعي است. اما اگر تعداد و شدت عصبانيت ها زياد شوند، اين ديگر طبيعي نيست. خشم زياد نه تنها به خود شخص که به اطرافيان او نيز آسيب مي رساند. عصبانيت همچنين روي جسم افراد نيز تاثير منفي دارد.

همه انسان ها عصباني مي شوند. اين مساله کاملا نرمال و طبيعي است. اما اگر تعداد و شدت عصبانيت ها زياد شوند، اين ديگر طبيعي نيست. خشم زياد نه تنها به خود شخص که به اطرافيان او نيز آسيب مي رساند. عصبانيت همچنين روي جسم افراد نيز تاثير منفي دارد. محققان ثابت کرده اند، خشم در انسان ها (به ويژه در مردان) احتمال بيماري هاي قلبي را افزايش مي دهد و افرادي که ذاتي دچار بيماري قلبي هستند نيز در معرض خطرات بيشتري قرار دارند.

خشم و عصبانيت همچنين  موجب بروز مشکلات ناشي از استرش همچون بي خوابي، مشکلات گوارشي و سردرد نيز مي شود.همه انسان ها بايد توان کنترل خشم خود را داشته باشند. روزانه اخبار حوادث ناراحت کننده متعددي را در روزنامه ها و وب‌سايت هاي خبري مي خوانيم که در نتيجه عصبانيت افراد به وجود آمده اند. خشم اگر زياد و غير قابل کنترل باشد، مي تواند منجر به قتل نفس نيز بشود. فردي که کنترل خود را از دست مي دهد، ناخواسته مرتکب اعمالي مي شود که در حالت طبيعي حتي شايد تصور هم نکند، چه برسد به انجام.

براي همين و به منظور پيشگيري از اتفاق هاي ناگوار و بلاهايي که سر روح و جسم خود مي آوريم، بد نيست راهکارهاي زير را مطالعه کنيد و در زندگي فردي و اجتماعي خود به کار گيريد.

ريلکسيشن

آرام باشيد. ساده ترين ابزار آرام بودن نفس هاي عميق و تخيلاتِ آرامش بخش هستند. با تجسم اتفاق ها و مکان هاي خوشحال کننده، ذهن خود را به سوي آرامش هدايت کنيد. براي اين منظور، مي توانيد روش هاي زير را انجام دهيد:

•    عميق و از ديافراگم (پرده دل) نفس بکشيد: نفس کشيدن از سينه باعث آرامش شما نمي شود، بنابراين، تا مي توانيد از ته دل و عميق نفس بکشيد. اجازه دهيد اکسيژن در همه سلول هاي شما نفوذ کند.

•    خيلي آرام کلمات يا جملات آرامش‌بخش را تکرار کنيد: کلماتي همچون «آرام باش» يا «سخت نگير» را مدام با خود تکرار کنيد و همزمان نفس عميق بکشيد.

•    تجسم: سعي کنيد تصاوير يا تخيلاتي که باعث آرامش روح شما مي شوند را در ذهن بپرورانيد و در مواقع عصبانيت، آنها را جلوي چشم مجسم کنيد.

•    استرس، فعاليت و تنش هاي خود را کاهش دهيد: شايد بگوييد گفتن اين حرف ها بسيار راحت است و وقتي فردي عصباني است مگر مي تواند به همين راحتي خشم خود را خاموش کند. اما باور داشته باشيد کلاس هايي همچون يوگا و فعاليت هاي مشابه يوگا، علاوه بر ريلکس کردن ماهيچه هاي بدن باعث آرامش روح و خونسردي افراد نيز مي شوند.

همه اين تمرين ها را هر روز تکرار کنيد. اين ممارست به شما کمک مي کند تا در مواقع خشم به طور خودکار بتوانيد تنش و اضطراب را در وجود خود کاهش دهيد.

ايجاد تغيير در درک و شناخت

ايجاد تغيير در درک و شناخت، يعني طرز فکر خود را تغيير دهيد. يعني نگاه خود به مسايل اطراف را عوض کنيد. يعني هنگام عصبانيت، تفکرات شما مي تواند نتيجه بهتري به وجود بياورد. هنگامي که اتفاق هاي بد رخ مي دهد، شايد به خود بگوييد: «همه چيز خراب شد!» اما با تغيير نگاه خود و جايگزيني افکار منفي با مثبت، ممکن است به جاي آن جمله ناراحت و نااميد کننده با خود بگوييد: «اين پيشامد ناراحت کننده بود، اما دنيا که به آخر نرسيده است!». واقعا دنيا که به آخر نرسيده است؛ اين بار نشد، دوباره تلاش کنيد. سريع نااميد و تسليم نشويد.

براي اين هدف بهتر است راهکارهاي زير را تمرين کنيد:

•    هنگام صحبت در مورد خود يا ديگران، به هيچ وجه از واژه هاي «هرگز» و «هميشه» استفاده نکنيد:عبارت هايي همچون «اين هرگز کار نمي کند» يا «تو هميشه همه چيز يادت مي رود» باعث مي شوند تا عصبانيت شما بيشتر شود و ديگر راهي براي برطرف کردن آن پيدا نکنيد. اين جملات منفي همچنين باعث ناراحتي و نااميدي افرادي مي شود که همراه يا همکار شما هستند.

•    روي اهداف خود متمرکز شويد: مثلا تصور کنيد دوستي داريد که هر روز صبح دير به محل قرار شما مي رسد. لازم نيست عصباني شويد و به او حمله کنيد. در عوض به هدف خود فکر و براي اين مشکل دوستتان نيز راه حلي پيدا کنيد که به نفع هر دو باشد. اگر روش هاي شما کارساز نبود، سعي کنيد خودتان همه کارها را به عهده بگيريد.

•    منطقي باشيد: اين کار  هنگام عصبانيت بسيار دشوار است. اما بايد تلاش و تمرين کنيد تا بتوانيد در اوج خشم هم منطقي باشيد و هر حرفي را به زبان نياوريد و هر کاري را انجام ندهيد. دنيا بسيار گسترده است و شما تنها فردي نيستيد که مصائب اين دنيا را تحمل مي کند. هر زمان که احساس مي کنيد، مي خواهيد عصباني شويد، سعي کنيد طرز فکر مثبت و چشم انداز منطقي داشته باشيد.

•    انتظارات خود را به تمايلات خود ترجمه کنيد: افراد عصباني هميشه از ديگران انتظار مسايل مختلف همچون انصاف، احترام، موافقت يا فقط انجام دادن کارها به روش خود را دارند. همه انسان ها دچار آسيب هاي روحي و نااميدي مي شوند اما اين احساسات به خشم آنها منتهي نمي شود. برخي انسان ها از عصبانيت براي جلوگيري از هرگونه آسيب يا احساس نااميدي استفاده مي کنند. شايد سماله اي براي يک فرد در حد جنون ناراحت کننده باشد اما همان اتفاق براي يک فرد ديگر، فقط يک اتفاق ناخوشايند باشد. بهتر است در عوض اين کارها، درخواست هاي طبيعي بدن و ذهن خود را درک کنيد و آنها را به خواهش هاي مثبت تغيير دهيد. اينکه با خود بگوييد چيزي را دوست داريد بسيار بهتر از اين است که بگوييد بايد آن را داشته باشم.

حل مسايل

گاهي خشم و حس ناکارآمدي در نتيجه مشکلات جدي در زندگي پديدار مي شوند. خشم مي تواند يک واکنش طبيعي و سالم يک فرد در برابر مشکلات باشد. فرهنگ و باور برخي از مردم بر اين اصل استوار است که هر درد، درماني دارد و هر مشکل، راهکاري. اما همين افراد در مواجهه با سختي و نيافتن راه حل دچار سرخوردگي و نااميدي مي شوند. اما اگر نتوانستيد راهکاري براي مشکلات خود بيابيد، روي مديريت مشکل و مواجه شدن با آن تمرکز کنيد. مشکل خود را بشناسيد و لمسش کنيد شايد بتوانيد از درون خود مشکل راهي براي حل آن پيدا کنيد.

شوخي طبعي و خنده‌دار ديدن مسايل

شوخ طبعي تا حد زيادي غضب و جنون را کاهش مي دهد. به طور مثال، با شوخ طبعي و خنده‌دار ديدن مسايل مي توانيد ديد متعادل و خوبي به اطراف داشته باشيد. به طور مثال، اگر از دست همکار خود عصباني بوديد، او را به چشم يک تک سلولي ببينيد. مثلا تصور کنيد يک آميب روي صندلي نشسته است و با تلفن صحبت مي کند. يا مثلا مي توانيد تصويري از او را بکشيد. اين کار باعث مي شود تا خشم و جنون شما کاهش بيابد و به جاي عصبانيت، بخنديد.

اين طرز فکر حتي در مواقعي که دليلي براي خشم خود نمي يابيد نيز بسيار کمک کننده است. هربار که به مسايل آزاردهنده فکر و تصور مي کنيد حق شما نيست اين سختي ها را تحمل کنيد و دوباره خشم غير قابل کنترل به سراغتان آمد، خود را در قالب يک الاهه يا موجودي تصور کنيد که قدرت زيادي همچون خدا دارد و اين موجود مي تواند همه مشکلات را از شما دور کند. هر چاشني و جزئياتي که دوست داريد به اين تخيل اضافه کنيد. در ذهن، خود را نيروي برتر تجسم و مشکلاتتان را به هزاران کيلومتر دورتر پرتاب کنيد.

البته بايد به اين باور برسيد بسياري از خشم هاي ما براي مسايل بي اهميت و کم ارزش هستند و واقعا ارزش هدر دادن زمان را ندارند.البته در خنده‌دار ديدن مسايل بايد جانب احتياط را نيز رعايت کنيد. اول اينکه، به هيچ وجه به مشکلات خود «نخنديد». در عوض با خنده دار ديدن آنها سعي کنيد به روشي معقول و کارساز، آنها را برطرف کنيد. دوم اينکه به هيچ عنوان از شوخ طبعيِ کنايه آميز يا زمخت و زننده براي پيشبرد کارهاي خود استفاده نکنيد. اين نوع شوخ طبعي نيز نوع ديگري از پرخاشگري و خشونت است.

ارتباطات بهتر

افراد خشمگين و عصباني از همان ابتدا به سراغ انتهاي هر کاري مي روند و اين به هيچ وجه قابل درک و عقلاني نيست. اگر خيلي با هيجان بحث مي کنيد، بهتر است کمي آرام بگيريد.خوب و بادقت گوش کنيد و ببينيد اصلا طرف مقابل چه مي گويد و پيش از پاسخ نيز به خود کمي زمان براي فکر کردن بدهيد.

به دليل عصبانيت خود فکر کنيد. همه انسان ها براي آزادي خود ارزش قائل هستند و اگر طرف مقابل خواست شما را محدود کند و اين موجب خشم شما مي شود، با او مقابله به مثل و او را زندانبان خود فرض نکنيد.

کاملا طبيعي است که وقتي شما اعتراض کنيد، طرف مقابل حالت دفاعي به خود بگيرد. اما با او نجنگيد. در عوض، به مفهوم کلماتي که بيان مي کند فکر کنيد. شايد همسر يا طرف مقابل شما بي توقعي‌اش شده است و احساس مي کند شما ديگر دوستش نداريد و به همين دليل اعتراض مي کند. حتي بر فرض اينکه لحن بدي هم داشته باشد، بايد با حوصله و بدون عصبانيت با او حرف بزنيد و اجازه ندهيد خشم بر شما چيره شود و کنترل همه چيز را از دستتان بگيرد.

تغيير محيط

گاهي خشم يک مساله دروني و ذاتي است و مسايل جانبي و مشکلات زندگي آن را تشديد مي کنند و در دامي مي افتيد که بيرون آمدن از آن به هيچ وجه آسان نيست. به طور مثال، جنون ترافيک: اگر هنگام رانندگي دچار جنون و خشم بشويد، خود و ديگران را در خطر مي اندازيد. راننده عصباني بسيار پرخاشگر است و کنترلي روي کارهاي خود ندارد و امکان تصادف هاي خطرناک در آنها بسيار بالا است. اگر ترافيک هاي صبح و عصر شما را بسيار عصبي و دچار جنون مي کند، بايد مسير ديگري براي رسيدن به محل کار خود پيدا کنيد. يا در صورت امکان از وسايل نقليه عمومي و مسيرهاي کم ترافيک همچون بي‌آر‌تي يا مترو استفاده کنيد.

شايد راهکارهاي زير موجب فروکش کردن مشکلات شما بشوند:

•    به خود استراحت بدهيد: در طول روز چند دقيقه اي را به خود و استراحت خود اختصاص دهيد. به طور مثال، 15 دقيقه پس از ورود به خانه پس از کار، در سکوت و آرامش استراحت کنيد. با همين استراحت کوتاه مدت، انرژي دوباره پيدا مي کنيد و مي توانيد روي عصبانيت هاي خود کنترل بيشتري داشته باشيد.

•    توجه به زمان: اگر بيشتر بحث و دعواي شما با همسرتان شب هنگام است، شايد دليل آن اين باشد که هر دو خسته و بي حوصله هستيد و يا شايد حتي عادت کرده ايد شب ها با هم دعوا کنيد. به همين دليل، زمان صحبت کردن در مورد مسايل مهم زندگي را به ساعت ديگري از روز اختصاص دهيد تا کمتر بحث و ناراحتي پيش بيايد.

•    تا حد ممکن چشم خود را روي مسايل ازاردهنده ببنديد: مثلا اگر ديدن اتاق به هم ريخته فرزندتان باعث عصبانيت شما مي شود، در را ببنديد. مجبور نيستيد به مسايلي نگاه کنيد که باعث خشم شما مي شوند. يا نبايد اجبار ي داشته باشيد که فرزندتان بايد اتاقش را تميز کند تا شما عصباني نشويد! اين طرز فکر چيزي را حل نمي کند. شما خودتان بايد خونسرد باشيد و روي خشم خود کنترل داشته باشيد.

از روانشناس کمک بگيريد

اگر بيشتر مواقع عصباني هستيد و نمي توانيد آن را کنترل کنيد، بهتر است نزد روانشناس برويد. يک متخصص بهتر مي تواند به شما کمک کند تا بر عصبانيت خود کنترل داشته باشيد. روانشناس به شما کمک مي کند تا ريشه عصبانيت هاي خود را بيابيد و با برنامه ريزي و جلسه هاي متعدد، کمک مي کند تا آنها را از ميان برداريد.

درمان روانشناسان بر مشاهدات و مسايلي استوار است که شما مطرح مي کنيد. پزشکي را انتخاب کنيد که شناخته شده است و مدرک بالايي همچون دکترا دارد. اين افراد تجربه و مهارت بيشتر دارند.

پایان.

 

مشخصه‌هاي سلامت روان چيست ؟

مشخصه‌هاي سلامت روان چيست ؟

افرادي داراي شاخصه‌هاي سلامت روان هستند که ملاک سازگاري با وقايع و مقابله با استرس و اضطراب را داشته باشند.

زماني که در مورد سلامت صحبت مي‌کنيم بايد ببينيم شامل چه ابعادي مي‌شود نکته‌اي که وجود دارد اين است که انسان داراي 4 بُعد است و بايد يک فرد در ابعاد جسمي، رواني، اجتماعي و معنوي بررسي شود.

اگر بخواهيم فردي را ارزيابي کنيم بايد در اين 4 بُعد نشانه‌هاي سلامت آنها را دقيق ببينيم و اگر اين نشانه‌ها را داشته باشد و داراي علايم بيماري نباشد مي‌توانيم بگوييم فرد سالم است.

اين متخصص و روانشناس باليني گفت: سلامت روان نيز از ابعاد مهم سلامت افراد شناخته مي‌شود اما متأسفانه در مسائل بهداشتي و معاينه‌هاي منظم مغفول مي‌ماند.کاظم‌زاده گفت: در تعريف سلامت روان، فردي را سالم تلقي مي‌کنيم که فاقد علايم و نشانه‌هاي اختلالات رواني باشد.

تعدادي اخلال رواني به صورت شناخته شده وجود دارد که ملاک طبقه‌بندي جهاني است.بنابراين اگر فردي در مدت زمان مشخصي يک يا چند مورد از اين اختلالات را داشته باشد مي توانيم بگوييم فرد دچار مشکل رواني شده است.

دومين عاملي که سلامت رواني فرد را مشخص مي‌کند اين است که ببينيم يک فرد چگونه با چالش‌هاي روزمره روبه‌رو مي‌شود.

اگر فرد بتواند به نحو صحيحي با چالش‌هاي روزمره روبه‌رو شود و به خود و محيط آسيبي وارد نکند داراي ملاک سازگاري است و اين جزء شاخصه‌هاي يک فرد سالم است.

بر اساس اين شاخص‌ها ارزيابي مي‌شود که يک فرد بر اساس الگوهاي رايج در مقابله با استرس و اضطراب چقدر توانمند است و آيا مي‌تواند عملکرد مثبتي داشته باشد.

متأسفانه ملاک‌هاي سازگاري و شاخصه‌هاي کيفيتي مورد توجه قرار نمي‌گيرد چرا که مردم به لحاظ اجتماعي و اقتصادي دچار درگيري‌هاي زيادي هستند و به همين دليل پديده‌هاي رواني و پرداختن به آنها به طور طبيعي از زندگي روزمره حذف مي‌شود.

متأسفانه افراد فقط زماني به روانپزشک مراجعه مي‌کنند که داراي مشکل حاد و جدي شده باشند در حالي که در کشورهاي توسعه يافته افراد به صورت مرتب معاينات روانپزشکي را انجام مي‌دهند.

سلامت روان يکي از کليدي‌ترين شاخصه‌هاي سلامت افراد است که با توجه به ماهيت انسان بر رفتار و سلامت افراد تأثير مي‌گذارد و اين موضوع در مجامع علمي پذيرفته شده است.

براي سلامت جسمي وقت مي‌گذاريم و مرتب معاينه مي‌شويم اما در حوزه روان، متأسفانه اين وقت را نمي‌گذاريم در حالي که اگر اختلالات رواني پيشگيري شوند يا در شروع اختلالات، اقدامات درماني انجام شود، پاسخ بهتري خواهيم گرفت.

متأسفانه زماني افراد به پزشک يا روانشناس باليني مراجعه مي‌کنند که اختلالات رواني در آنها طولاني مدت شده است.

اختلالات رواني که اغلب در افراد مشاهده مي‌شود به دليل زمينه شخصيتي افراد است که در طول زمان رشد کرده وخانواده آن را نديده‌ است و زماني که فرد بزرگسال شده شدت پيدا کرده است.

پایان.

چگونه هیپنوتیزم می شویم؟

چگونه هیپنوتیزم می شویم؟

سال ها پیش وقتی واژه وارداتی هیپنوتیزم سر زبان ها افتاد، بی آن که معنای دقیقی برایش آورده شود، بسیاری از افراد دنبال ساعت جیبی یا یک گردن بند بلند می گشتند به صورت آونگ مقابل چشمان تکان دهند: « حالا با شمارش من به خوابی عمیق فرو می روی و با خواست من از…
سال ها پیش وقتی واژه وارداتی هیپنوتیزم سر زبان ها افتاد، بی آن که معنای دقیقی برایش آورده شود، بسیاری از افراد دنبال ساعت جیبی یا یک گردن بند بلند می گشتند به صورت آونگ مقابل چشمان تکان دهند: « حالا با شمارش من به خوابی عمیق فرو می روی و با خواست من از این خواب بیدار می شوی.»

هیپنوتیزم

کمتر کسی بود که حاضر شود خودش را در مقابل این فن تازه وارد به آزمون بگذارد. از شایعاتی که کوچه به کوچه می گذشت تا تصویری که رسانه ها از این شیوه به نمایش می گذاشتند، همه چیز دست به دست هم داد تا موج بی اعتمادی به این درمان روان شناختی ـ هیپنوتیزم ـ ایجاد شود. برخی آن را شیوه ای خرافی و وهم آلود می دانستند و عده ای به آن تردستی می گفتند، اما حالا بعد از گذشت سال ها، متخصصان توانسته اند فاصله این شیوه درمان و بیماران را کوتاه تر کنند و درمان علمی از طریق هیپنوتیزم را به عنوان یکی از شیوه های معتبر برای از میان بردن بسیاری از بیماری های روانی یا حتی جسمی معرفی و اجرا کنند.

● ایجاد هیپنوتیزم

در هیپنوتیزم، فردی که علاقه مند و آماده همکاری است (تنها چنین افرادی در بیشتر موقعیت ها قابل هیپنوتیزم شدن هستند) بخشی از کنترلی را که بر رفتار خود دارد به هیپنوتیزم کننده واگذار می کند و تحریفاتی را در واقعیت می پذیرد. برای ایجاد این حالت، هیپنوتیزم کننده از روش های مختلفی استفاده می کند. برای مثال، ممکن است از هیپنوتیزم شونده بخواهد در حالی که بتدریج آرامش می یابد تمام افکار خود را بر شیء معینی (مثلا پونزی روی دیوار) متمرکز کند. می توان به هیپنوتیزم شونده تلقین کرد که دچار خواب آلودگی است، اما کلمه خواب در اینجا جنبه استعاره دارد، چون به هیپنوتیزم شونده گفته می شود که واقعا به خواب نخواهد رفت و همچنان به صدای هیپنوتیزم کننده گوش فرا خواهد داد.

● ویژگی های هیپنوتیزم شدن

این تغییرات از مشخصات هیپنوتیزم است:

برنامه ریزی متوقف می شود. فردی که عمیقا هیپنوتیزم شده، مایل نیست خودش دست به فعالیتی بزند و ترجیح می دهد صبر کند تا آنچه هیپنوتیزم کننده به او تلقین می کند، انجام دهد.

توجه، گزینشی تر از معمول می شود. هیپنوتیزم شونده که به او گفته شده است تنها به صدای هیپنوتیزم کننده گوش فرا دهد، صداهای دیگر را نشنیده می گیرد.

تخیلات غنی به آسانی برانگیخته می شود. هیپنوتیزم شونده ممکن است بدون جابه جایی، در زمان و مکانی دیگر سرگرم تجربه های لذت بخش شود.

واقعیت آزمایی کاهش می یابد و تحریف واقعیت پذیرفته می شود. شخص هیپنوتیزم شده ممکن است بی چون و چرا تجربه های موهومی را بپذیرد. البته پذیرش این تجربه های موهوم تنها در صورتی اتفاق می افتد که خارج از اصول اخلاقی فرد نباشد.

فردی که بسیار هیپنوتیزم پذیر است، با دریافت دستور، همه یا قسمت عمده وقایع جلسه هیپنوتیزم را فراموش می کند، اما با صدور علامتی که قبلا تعیین شده، همه خاطرات آن جلسه را به یاد می آورد

تلقین پذیری، افزایش می یابد. اصولا هیپنوتیزم شدن شخص منوط به این است که تلقین پذیر باشد، اما این که تلقین پذیری در حالت هیپنوتیزم افزایش می یابد یا نه، خود نکته بحث بر انگیزی است. تحقیقات روان شناسان حاکی از افزایش مختصر در تلقین پذیری به دنبال هیپنوتیزم شدن است، اما این افزایش به اندازه ای نیست که تصور می شود.

در بیشتر موارد فراموشی پس هیپنوتیزمی دیده می شود. فردی که بسیار هیپنوتیزم پذیر است، با دریافت دستور، همه یا قسمت عمده وقایع جلسه هیپنوتیزم را فراموش می کند، اما با صدور علامتی که قبلا تعیین شده، همه خاطرات آن جلسه را به یاد می آورد.

● کاربردهای هیپنوتیزم

روی هیپنوتیزم و آثار موفقیت آمیز متفاوت آن به لحاظ بالینی مطالعه شده است. برای مثال، برخی کاربردهای متعدد آن عبارت است از:

۱ ـ درمان های روان شناختی، ۲ ـ کاهش وزن، ۳ ـ درمان بیماری های پوستی، ۴ ـ آرامش بخشیدن به بیماران مضطرب نیازمند جراحی، ۵ ـ کنترل درد، ۶ ـ کنترل عادت ها و روشی برای احساس آرامش، ۷ـ افزایش عملکرد ورزشی، ۸ ـ درمان های پزشکی، ۹ ـ ترک سیگار، ۱۰ ـ کاهش استرس، ۱۱ـ فیزیوتراپی و ۱۲ ـ آموزش.

● ۵ باور اشتباه درباره هیپنوتیزم

۱ ـ شخص هیپنوتیزم شده ممکن است دیگر از خواب مصنوعی که در آن فرورفته، بیرون نیاید. این یکی از باورهایی است که افراد را از انجام هیپنوتیزم می ترساند. در حالی که این چنین نیست و حتی در صورت ترک فرد هیپنوتیزم شده توسط فرد هیپنوتیزم کننده، فرد به خواب می رود و بعد از مدتی بیدار می شود.

۲ ـ در هیپنوتیزم، فرد هر رفتاری که به او دستور داده می شود، اجرا می کند و هر سوالی را که از او پرسیده می شود، پاسخ می دهد. این چنین نیست، فرد در هیپنوتیزم تنها رفتارهایی را انجام می دهد که با اصول اخلاقی و اعتقادی او همخوانی داشته باشد و سوالاتی را جواب می دهد که پاسخش را می داند و با اعتقادات او متضاد نیست.

۳ ـ همه افراد را می توان هیپنوتیزم کرد. بر اساس تحقیقات روان شناسان حدود ۵ تا ۱۰ درصد مردم را هیپنوتیزم کنندگان متبحر نمی توانند هیپنوتیزم کنند و بقیه مردم به درجات متفاوت هیپنوتیزم پذیرند.

۴ ـ می گویند افرادی که بسیار هیپنوتیزم پذیرند در موقعیت های اجتماعی دیگر نیز بسیار تلقین پذیر یا تسلیم پذیر هستند، اما یافته های پژوهشی نشان می دهد که چنین نیست.

۵ ـ از طریق هیپنوتیزم و بدون نیاز به راهبردهای درمانی می توان اختلالات روانی را درمان کرد. هیپنوتیزم تنها یک وسیله است که به روانکاوان، روان شناسان و روانپزشکان برای دستیابی به بخش ناهوشیار ذهن فرد که موجب اختلال او شده است، کمک می کند و درمان با بررسی و به چالش کشیدن این موارد که فرد از آنها آگاه نیست و ارائه راهبردهای درمانی، امکان پذیر است.

پایان.

عبور از «بحران سی سالگی»

روانشناسی عبور از «بحران سی سالگی»

مسائل روانی مبتلابه سی ساله ها و چالش هایی که در این زمینه وجود دارد و بعضا با عنوان بحران سی سالگی از آن یاد می شود، خمیر مایه اصلی گفت وگویی بود که با دکتر علیرضا شیری، استاد دانشگاه و روان شناس ترتیب دادیم.

در اثنای بحث اما صحبت از ویژگی های ذاتی سی سالگی، به مشخصه های روانی نسلی که هم اکنون در ایران نزدیک این سِن هستند، کشید و در همان مسیر به جاهای خوبی رسید. نسل معروف دهه شصتی ها که هم اکنون سی سالگی را تجربه می کنند، به تعبیر دکتر شیری نسل پرجمعیتی اند که با آزمون و خطا پیش می روند و خودشان آرام آرام متوجه کمبودهایشان می شوند و درصدد رفع آنها بر می آیند. گفت وگوی ما در دفتر او انجام شد؛ جایی که چینش کتاب های کتابخانه بزرگ و رنگ بندی های متناسب و حتی عطر خوش پراکنده در فضا موجب نمی شد دشواری ها و راحتی های مصاحبه با پژوهشگری که روزانه از طریق ایمیل و وب سایت و کلاس با همین گروه در ارتباط است، نادیده شمرده شود.

چرا امروز به جای آن که از زیبایی و شادابی سی سالگی بگویند، بیشتر از ترکیب «بحران سی سالگی» استفاده می کنند؟

ببینید لفظ «بحران سی سالگی» و تواتر زیادی که این روزها در ساحت های مختلف دارد، بیش از آن که اشاره به ذات سی سالگی داشته باشد، مربوط به بحران های روانی نسلی است که امروز در ایران سی سالگی خود را سپری می کنند یا در آستانه آن هستند. طبق آمار جمعیت شناسی، اکنون بیشترین جمعیت ایران را افراد متولد سال های۶۰ تا ۶۵ تشکیل می دهند. یعنی همان نسلی که دوشیفته به مدرسه رفتند، در امتحان های ورودی با درخواست کنندگان زیاد و ورودی های کم شرکت کرده اند و… امروز دختران همین نسل در ازدواج کردن دچار مشکل شده اند زیرا معمولا دختران با پسران بزرگ تر از خودشان ازدواج می کنند. بحران سنین مختلف این گروه ادامه دار است. طنزش این است: ۵۰ سال بعد حتی بحران در سنگ قبر هم برای این موج جمعیتی رخ خواهد داد. پس دور از انتظار نیست که ده سال بعد، ما برای این نسل با بحران میانسالی هم مواجه شویم.

البته به نظر می رسد امروز از بحران شدیدی که دامنگیر این نسل بود، عبور کرده باشیم.

بله، امروز که بحران فزونی جمعیت دهه شصتی ها گذشته، دیگر رقابت های نفسگیر مثل کنکور ورودی دانشگاه ها را نداریم، این ماجرا در ساخت مدرسه ها، کارخانه های واکسن، تفریحات و… هم دیده می شود. البته نکته مثبت این است که تمام این مراکز مجبورند برای این که بازار کم متقاضی خود را از دست ندهند، بر ارزش افزوده خدمات خود بیفزایند. از طرف دیگر، امکانات امروزی به نفع نسل های بعدی هم هست. زیرا در جمعیت شناسی قانونی وجود دارد که اگر یک موجی ایجاد شد، ۲۰ سال بعد خودش را کپی می کند. الان ما در همین شرایط هستیم. یعنی ما باید به این فکر کنیم که زن دهه شصتی هنگامی که چهل ساله می شود احتمالا باید بچه پنج ساله داشته باشد و در همین زمان با آن موج کپی شده از افزایش جمعیت مواجه خواهیم بود.

ولی طبق قرائن سی ساله های امروزی، حتی اگر هم خانواده تشکیل دهند، چندان اهل فرزندآوری به آن سبک و سیاق نیستند…

البته باید یادمان باشد که کم شدن ازدواج یا شیوع زندگی مجردی و کاهش نرخ فرزندآوری زوج هایی که الان در بحران سی سالگی هستند، بیشتر شامل قشر تحصیلکرده می شود نه خانواده های سنتی.

و البته همین زندگی مجردی هم با همه مختصاتش و نگاه منفی ای که نسبت به آن وجود دارد، از چالش های مهم این روزهای سی ساله هاست…

ببینید ما با توجه به واقعیت های جامعه مان باید بپذیریم که سبک زندگی مجردی واقعیت دارد و لزوما آسیب زا نیست. در جامعه ما به زندگی مجردی نگاه غیرواقع بینانه ای وجود دارد. من چند سال است تلاش می کنم این نگاه بد را آسیب شناسی کنم. دختر یا پسر جوان ما تحصیلات خوب، کار خوب و درآمد خوب دارد و اکنون به هر دلیلی نتوانسته یک ازدواج خوب داشته باشد. فراموش نکنیم ازدواج خوب نکردن است که حسرت دارد نه صرفا هر ازدواجی داشتن.

البته زندگی مجردی هم بالاخره آسیب هایی دارد…

بله اما واقعیت این است که سی ساله های امروز ما با مساله ای به نام زندگی مجردی مواجه هستند. باید بدانیم که نمی شود یک پسر سی ساله موفق را در خانه نگه داشت، زیرا دائم با پدر و مادرش اختلاف نظر دارد و در این کشاکش عزت نفسش از بین می رود؛ این از مشخصه های روانی این سن وسال است. حالا این پسر موفق اگر خانه شخصی داشته باشد و احترام پدر و مادرش و خودش حفظ شود بهتر است یا این که بر اثر بگومگوهای مکرر هم کم کم در کارش افت کند و هم احترام خانواده و خودش ضایع شود؟

وقتی درباره بحران های پیش روی دهه شصتی ها یا همان سی ساله ها صحبت می کنیم، در آسیب شناسی ها آیا همه چیز به خود آنها محدود می شود یا باید نقش دیگران را هم در نظر گرفت؟

ما اینجا با یک مثلث مواجه هستیم شامل خانواده، خانواده خانواده یعنی جامعه و یکی هم خود شخص. هر یک از اینها باید سهم خود را برای گذار بی دردسر این دوران ایفا کند. مشخصا خانواده باید بداند که این بچه ها در زیر فشار و رقابت های شدید و در نتیجه با تنش های عصبی متعدد مواجه هستند، پس باید به بچه هایشان کمی آرامش خاطر بدهند و هزینه های شکست را برایشان تعدیل کند.

حمایت هایی که البته در عمل چندان اتفاق نمی افتد.

البته خود من به خانواده ها می گویم که بچه هایتان را بیشتر درک کنید، باید اعتراف کنم ما با نسل عجیبی مواجه هستیم که متاسفانه بعضی جاها گستاخ و غیرمنطقی هستند و انتظارهای زیادی دارند؛ مثلا پدر و مادر که قرار نیست اشتغال ما را رتق و فتق کنند! آن زمانی که داشتی درس می خواندی، باید مهارت هایی یاد می گرفتی نه این که حالا نقیصه خودت را نبینی و نسبت به والدینت پرتوقع شوی.

خانواده در جریان ازدواج معضل گونه این نسل چه نقشی دارد؟

واقعا معتقدم خانواده باید برای دختران این نسل یک کار جدی انجام بدهد. زیرا بعضی از آنها در زمینه ازدواج دخترانشان کاملا منفعل عمل می کنند. برای دختران دستوراتی می گذارند که فلان جا نرو، با فلان کس ارتباط نداشته باش و… بعد برای ازدواج می گویند: خودت برو یک کاری بکن. این خیلی خطرناک است. دخترانشان را جوری تربیت کرده اند که اصلا برای شنا در این استخر عمیق آمادگی ندارند. هزاران ایمیل این دختران به دستم می رسد که دیگر دردشان صرفا بی شوهری نیست. کم کم فرد اعتقاد و امید و خیلی چیزهای دیگرش را از دست می دهد.

در سه گانه مذکور، جامعه برای سی ساله ها یا آنها که در آستانه این سن هستند، چه وظیفه ای بر عهده دارد؟

آگاهی مهم ترین نیاز این نسل است که باید در جامعه از طریق نقش آفرینی رسانه ها به دست بیاید. علاوه بر این جامعه و ارکان آن از جمله رسانه ها باید سرگرمی هم داشته باشند و واقعا الان سرگرمی آن طور که شایسته است، وجود ندارد. مثلا یکی از کارهای رسانه این است که نگاه منفی به سبک زندگی مجردی را تعدیل کند. باور کنیم الان این سبک زندگی رایج شده است. زندگی مجردی به معنای ایجاد هرج و مرج نیست. مجردهایی داریم که به تنهایی زندگی می کنند و بسیار متشخص هستند.

برای آنها که در آستانه سی سالگی یا در حال سپری کردن این دهه هستند، چه پیشنهادی دارید؟

اول این که شغل داشته باشید. از کارمند شدن نترسید. خبر خوب این است که اگر از بیست و شش یا بیست و هفت سالگی وارد کار شده باشید احتمالا بعضی از شما حدود سی و چهار سالگی به سمت خویش فرمایی حرکت خواهید کرد. پس الان باید یکسری مهارت بیاموزید مثل مهارت مالی. الزاما هر کس بیشتر کار کند، بهتر کار نکرده است. البته کسی را به رقابت بورژواگونه برای کسب کورکورانه پول بیشتر سوق نمی دهم. اما وقتی شما امروز یاد می گیرید که کسب و کارتان را بهبود ببخشید، ده سال دیگر بلدید که چگونه جان خود را بهبود ببخشید. در حین کار کردن قصر درون خودتان را می سازید.

مساله بعدی ویرایش روابط است. در این سن باید یکسری از افراد را از رابطه هایمان خارج کنیم و تشخیص دهیم که جای چه روابطی در زندگی ما خالی است. ویرایش روابط، ویرایش خود هم هست. در این سن دیگر وقتش است که بگویم: من می خواهم در عالم چگونه دیده شوم. الان زمان خواستن های بالا و پایین بیست سالگی نیست. برای ویرایش روابط، فرد باید مهارت ارتباط بلد باشد. ما برای مهارت های زیادی خرج می کنیم و آموزش می بینیم ولی برای روابط و ارتباط هایمان کاری انجام نمی دهیم.

علاوه بر این مسائل مادی،در خصوص ابعاد فکری آدم ها چه توصیه هایی برای سی ساله ها دارید؟

البته این تفکیک صحیح نیست، قرآن کریم یاد حق را رسالت بزرگ تر زندگی می داند (ولذکرالله اکبر). تجلی ذکر خدا هم به اعتقاد من در کار و تلاش است. این طور نیست کسی که درست کار می کند و حرفه ای راه می اندازد و کسب حلال می کند و مراقب رفتارش در محل کار و بی اخلاقی ها هست، کمتر خودساخته باشد به نسبت کسی که نشسته فلان کتاب معرفتی را تورق می کند. در کل هر چیز ما را مشغول کند، باطل است. کار و ثروت و پول و ازدواج و عشق و حتی درگیر ظاهر عبادت افتادن، همه اگر مانع تابش نور خداوند بشود حجاب است.

اگر کسی در نمازش فقط به تلفظ حروف فکر کند، یادش می رود که در محضر چه کسی است. اگر کسی ۱۸ ساعت در روز کار کند و غافل نباشد، دارد رشد می کند. در آخر باید عرض کنم فرصت زنده داشتن دل و زنده داشتن این دیار پاک در اختیار همین سی ساله هاست که حقا مظلومند و به گردن نسل های بعد خود حقی بزرگ دارند.
پایان.

آیا من افسرده‌ام؟

آیا من افسرده‌ام؟

دائم احساس می‌کنم که غمگینم و فکرم پریشان است. فکر می‌کنم که افسرده شده‌ام. خیلی تمایل دارم که مثل روزهای گذشته نشاط داشته باشم.
این روزها احساس کسالت می‌کنم. اشتهایم کم شده است. احساس می‌کنم خیلی خسته هستم و دیگر از هیچ چیز لذت نمی‌برم. دائم احساس می‌کنم که غمگینم و فکرم پریشان است. فکر می‌کنم که افسرده شده‌ام. خیلی تمایل دارم که مثل روزهای گذشته نشاط داشته باشم. احساس می‌کنم که از آدم‌ها بیزار شده‌ام.

می‌ترسم از خانه خارج شوم. هیچ انگیزه‌ای برای انجام کارهایم ندارم و دائم کارهایم را به تعویق می‌اندازم. حتی حوصله ندارم با دوستانم حرف بزنم. چند بار به دکتر مراجعه کرده‌ام، اما می‌گویند هیچ مشکل جسمی ندارم؛ ولی اصلا از زندگی‌ام لذت نمی‌برم و مدام احساس گناه می‌کنم و دلم نمی‌خواهد هیچ کاری انجام دهم. آیا واقعا دچار افسردگی شده‌ام؟ چرا این حالت برای من اتفاق افتاده است؟ چه عواملی باعث می‌شوند که ما دچار افسردگی شویم؟ باید اشاره داشت که رویدادهای محیطی و استرس‌های زندگی می‌تواند فرد را دچار افسردگی کند.

رویدادهایی مانند از دست‌دادن شغل، قطع یک رابطه یا مرگ یکی از بستگان نزدیک، ناامیدی‌های تلخ، انتظارات و تهدید‌های خیالی و غیرواقعی، ممکن است زمینه‌ساز این ناراحتی باشد. گاهی نیز علت افسردگی مربوط به نوع تفکر و باورهای شخص می‌شود. افرادی که با این خطاها دست به گریبان هستند وقتی به خواسته‌های خود دست نمی‌یابند و ناکام می‌شوند زودتر دچار خستگی روحی و افسردگی می‌شوند.

اگر بتوانیم علت اصلی مبتلا‌شدن به این حالت را شناسایی کنیم در نتیجه می‌توانیم متناسب با آن راهکارهایی برای از بین بردن آن بیابیم. وقتی خلق ما پایین است بیشتر دست و دلمان به هیچ کار نمی‌رود، اما بهتر است امیدوارانه به این قضیه نگاه کنیم. برای برطرف‌کردن و افزایش خلق لازم است که از اکنون شروع کنید.

برای تشخیص نوع و شدت افسردگی حتما لازم است تا از نظر تخصصی استفاده شود. بهترین درمان‌ها معمولا درمان‌های ترکیبی است که شامل درمان‌های روان‌شناختی و درمان دارویی می‌شود. چنانچه نیازی به مداخلات دارویی نباشد لازم است تا روش‌ها و تکنیک‌های مختلف روان‌شناختی مورد استفاده قرار گیرد تا بهبودی بسرعت حاصل شود.

یکی از این راهکارها در حوزه درمان‌های شناختی است که لازمه آن شناسایی باورها و افکار غیرمنطقی و مقابله با افکار منفی است. همچنین تکنیک‌های تن آرامی، یوگا و ورزش نیز جزو روش‌هایی است که به صورت مکمل به بسته درمانی اضافه می‌شود. باید توجه داشته باشید که کلید اصلی خود شما هستید و لازم است تا سبک زندگی خود را به گونه‌ای با نشاط و متنوع برنامه‌ریزی کنید تا از مبتلا‌شدن به افسردگی جلوگیری شود.

 

پایان.

زیباترین عکس های فوتبالی

زیباترین عکس های فوتبالی
زیباترین عکس های فوتبالی رونالدو
زیباترین عکس های فوتبالی
زیباترین عکس های فوتبالی
زیباترین عکس های فوتبالی
زیباترین عکس های فوتبالی
کاغذ دیواری زیبا
بک گراند
زیباترین عکس های فوتبالی
زیباترین عکس های فوتبالی
زیباترین عکس های فوتبالی
زیباترین عکس های فوتبالی
زیباترین عکس های فوتبالی
زیباترین عکس های فوتبالی

چای برای کاهش وزن

چای برای کاهش وزن

این چای برای افرادی که اضافه وزن دارند توصیه شده است. مهم ترین تشکیل دهنده این چای: اژدهای سیاه است .همراه بابرگ های نیلوفر آبی، دانه های کاسیاتورا،ریواس و پوست نارنگی می باشد.
برگ های نیلوفرآبی، یک داروی خنثی کننده با مزه تلخ است.دارای خاصیت منقبض کنندگی و اثر تب بری است. رکورد خونی را از بین می برد و خونریزی را متوقف می کند. تحقیقات نشان داده است که عصاره برگ های نیلوفر آبی دارای تاثیر گشاد سازی عروق و کاهش فشار خون هستند.
دانه های cassia Tora
این دارو، یک داروی خنثی کننده طبیعی با مزه تلخ و شیرین است. مهم ترین مواد تشکیل دهنده این دانه ها، فیتول و مواد quinol- capillin هستند. این مواد می توانند از افزایش سطح کلسترول سرم و تشکیل ساختار پلاک های اسکلرز در سرخرگ چجلوگیری کند. هم چنین ارات قابل توجهی در پایین آوردن چربی ها دارد.
Rhizom Alismatis
یک داروی خنثی کننده دیگر اسن که برای از بین بردن چربی ها تولید شده است. این دارو تجزیه چری ها را تسریع کرده و از تشکیل کلسترول جلوگیری می کند و به این ترتیب چربی خون را کاهش می دهد.
چای در کاهش وزن و منظم کردن کارکرد بدن انسان بسیار موثر است. از بین بردن چربی ها را تسریع کرده بنابراین از کاهش وزن شما را مطمئن می سازد.