پنج‌شنبه , 21 ژانویه 2021

بایگانی برچسب: شعر

سفرت بخیر باشد اما…

شعروقصه

سفرت بخیر باشد اما….

پشت اتوبوس نوشته بود: “سفر بخیر”! پسرک نمی دانست ماشین معنایش چیست؟ از نظر او سفر همیشه خوب بود و خیر! اتوبوس از مقابل ماشینشان گذشت و رفت. پدر پایش را روی گاز گذاشته بود و تخت گاز می رفت. چنان که هیچ ماشینی به گرد سرعتش نمی رسید. لحظه ای بعد در پمپ بنزین وسط اتوبان توقف کوتاهی داشتند و باز هم حرکت! روی دیوار پمپ بنزین جمله ای نوشته بود: “به کجا چنین شتابان؟”. پدر جمله را بلند خواند و بعد پوزخندی زد و گفت: به کجا؟ معلوم است … مقصد دوراست و ما عجول!

راه طولانی و خسته کننده بود، اما پدر معتقد بود که باید تخت گاز رفت و زمان را به محاصره درآورد. هوا رو به تاریکی بود و هنوز تا مقصد راه زیادی مانده بود. پسرک دلش می خواست از ماشین پیاده شود و کمی شیطنت کند، اما عجله پدر به او این امکان را نمی داد که کناره جاده از هوای آزاد لذت ببرد و خستگی در کند. ماشین همچنان در حرکت بود و پای پدر سرسختانه، بر پدال گاز می فشرد …

هوا تاریک تر و تاریک تر می شد و ستاره ها کم کم چشمک زنان در آسمان خودنمایی می کردند. پسرک سرش را به سمت آسمان بلند کرد اما سرعت ماشین آنقدر زیاد بود که ستاره ها عقب می ماندند و ماشین از زیبایی آنها عبور می کرد. پلک های پسرک سنگین شده بود و احساس خستگی شدید می کرد. پس سرش را روی شانه مادر بزرگ گذاشت و با نوازش او آرام به خواب رفت. شاید خدا نمی خواست که او بیدار باشد و صحنه دلخراشی را که لحظه ای بعد رخ خواهد داد ببیند.

پسرک که خوابید، سکوت سردی فضای ماشین را فراگرفت. مادر بزرگ خمیازه ای کشید و مادر سرش را که دردی مبهم گرفته بود به پشتی صندلی ماشین تکیه داد. پدر اما حاضر نبود حتی لحظه ای اتومبیل را نگه دارد و هوایی بخورد. سرانجام مادر و مادربزرگ هم به خواب رفتند و حالا پدر با سرعت بیشتر حرکت می کرد که سریعتر به مقصد برسد.

راه یکنواخت و طولانی بود و پدر که از صبح رانندگی کرده بود، در پاهایش احساس خستگی می کرد. با این حال معتقد بود که باید از زمان استفاده کرد و سریعتر به مقصد رسید. در همین فکرها بود که حس کرد پلک هایش سنگین شده و به سختی باز مانده اند. با این حال لجاجت می کرد و آنقدر به خودش مطمئن بود که هیچ گاه تصور نمی کرد، خواب بر او غلبه کند. اما آدمیزاد ضعیف است و غیرقابل پیش بینی؛ حادثه هم هیچ گاه خبر نمی کند.

شاید در یک چشم به هم زدن اتفاق افتاد، آنچه نباید اتفاق می افتاد. همه اعضای خانواده در خواب بودند که ناگهان با یک صدای مهیب از خواب بیدار شدند و بعد هیچ کس به یاد نیاورد که چه اتفاقی افتاده است. وقتی چشمان پسرک باز شد که پرستار، تخت او را با عجله از راهروی طویل بیمارستان عبور می داد و پسرک فقط مهتابی های سقف راهروی بیمارستان را می دید که با سرعت از جلوی چشمانش می گذشتند.

اولین چیزی که در حین درد شدید به ذهن پسرک رسید این بود که خوب شد ماهی کوچولو را با خودم نیاوردم و گرنه در تصادف از بین می رفت. پسرک در فکر ماهی اش بود و نمی دانست که پدر لحظه ای پیش در اتاق icu جان باخت و او را با تمام آرزوهای کودکانه اش تنها گذاشت …

اصولا تصادف کلمه وحشتناکی است و هیچ کس دلش نمی خواهد این پدیده دلخراش را تجربه کند. اما از زمانی که اتومبیل اختراع شده تصادف هم جزو مسائل اجتناب ناپذیری شد که با این ارابه آهنی مناسبت پیدا می کرد. طبیعتا از زمانی که اتومبیل وارد ایران شد، تصادف هم همراه با آن به کشور ما آمده اما اینکه اولین تصادف در چه زمانی در ایران اتفاق افتاده مساله جالبی است که جای تامل دارد. واقعا اولین قربانی تصادف در ایران چه کسی بود؟

اما خوب که نگاه کنیم می بینیم نمی توانیم تقصیر بی احتیاطی خودمان را گردن فلک و روزگار و سرنوشت و خدا بیندازیم و بگوییم همه برای ما بدخواسته اند. واقعیت این است که خدا هیچ وقت برای بندگانش بد نمی خواهد. این خود ما هستیم که با ندانم کاری بدی ها را وارد زندگی می کنیم و به چه کنم چه کنم می افتیم.

از کشته شدگان که بگذریم، می رسیم به مصدومان تصادفات که این افراد هم درجه مصدومیتشان یکسان نیست گاهی یک فرد آسیب دیده از تصادف ناچار است تا آخر عمر عواقب ناشی از تصادف را به همراه داشته باشد. قطع عضو یا قطع نخاع، شکستگی دست و پا و لگن و سر و سایر موارد تنها بخش کوچکی از عوارضی است که آسیب دیدگان حوادث رانندگی را تحت تاثیر قرار می دهد و اینها آسیب های آشکار یک تصادف است، چرا که یک تصادف آسیب های پنهان را هم به دنبال دارد. ضمن اینکه هزینه های کمرشکن درمان هم بر فرد آسیب دیده و خانواده اش تحمیل خواهد شد.

همه اینها هشداری است برای ما که دلمان می خواهد همه روزهای زندگی مان زیبا باشد. برای ما که هر ساله در اولین لحظات سال بر سر سفره هفت سین دعا می کنیم حول حالنا الی احسن الحال. اما آیا برای احسن الحال تلاشی می کنیم؟ آیا برای دوام سلامتی احتیاط می کنیم؟ آیا به خاطرمان می سپاریم که دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است؟ اما ای کاش برای برآورده شدن دعاهایمان کمی هم تلاش کنیم و برای سفری سالم و آرام کمی احتیاط به خرج دهیم تا سفرمان عزا نشود. و تابستان که یکی از فصل های پر سفر است، اما باید به هر نحوی تلاش کرد تا سفر را بر خود و دیگران به خیر منتهی کنیم.

گردآورنده : مجله اینترنتی باغچه

نویسنده : سمیرا مقصودی

داستان,داستان کوتاه,شعر,قصه

یک مرد بود که تنها بود

یک مرد بود که تنها بود. یک زن بود که او هم تنها بود . زن به آب رودخانه نگاه می کرد و غمگین بود . مرد به آسمان نگاه می کرد و غمگین بود. خدا عم آنها را می دید و غمگین بود . خدا گفت : شما را دوست دارم پس همدیگر را دوست بدارید و با هم مهربان باشید . توضیحات بیشتر »

شعر خواستگاری خر !

شعر خواستگاری خر !
شعر خواستگاری خر !

شعر خواستگاری خر !

خری آمد بسوی مادر خویش بگفت مادر چرا رنجم دهـــــــی بیش

برو امشب برایم خواستگاری اگر تو بچه ات را دوســــــت داری

خر مادر بگفتا ای پسر جان تو را من دوست دارم بهتر از جان

ز بین این همه خرهای خشگل یکی را کن نشان چون نیست مشکل

خرک از شادمانی جفتکی زد کمی عر عر نمود و پشتکی زد

بگفت مادر به قربان نگاهت به قربان دو چشمان سیاهت

خر همسایه را عاشق شدم من به زیبایی نباشد مثل او زن

بگفت مادر برو پالان به تن کن برو اکنون بزرگان را خبر کن

به آداب و رسومات زمانه شدند داخل به رسم عاقلانه

دوتا پالان خریدند پای عقدش به افسار طلا با پول نقدش

خریداری نمودند یک طویله همانطوری که رسم است در قبیله

خر عاقد کتاب خود گشایید وصال عقد ایشان را نمایید

دوشیزه خر خانم آیا رضایی ؟ به عقد این خر خوشتیپ در آیی ؟

یکی از حاضرین گفتا به خنده عروس خانم به گل چیدن برفته

برای بار سوم خر بپرسید که خر خانم سرش یکباره جنبید

خرآن عر عر کنان شادی نمودند به یونجه کام خود شیرین نمودند

به امید خوشی و شادمانی برای این دو خر در زندگانی

دلا بیحد چو می نتوان بریدن سوی او ره را

دلا بیحد چو می نتوان بریدن سوی او ره را

که راهی بس خطرناکست و تو وامانده و تهنا

رفیق رهرو ره دان طلب کن اندر این وادی

فتاده هر طرف بینی ز خود رایان بسی سرها

چراغ معرفت آخر برافروز اندرین ظلمت

چو جویی گوهر معنی درین ظلمت علی العمیا ( 1 )

وفا بر عهدش ار خواهی  میان بندگی بر بند

هوای وصلش ار داری برآزین خاکدان بالا

چو قلب گرمت اندر گاو پیکر در کمین دارد

اساس مرگ کن چون کرم عزلت جوی ازغوغا

چو گفت لیس للانسان الا ماسعی ( 2 ) خالق

بیفکن دانه امروز تا آن بدروی فردا

بقدر خر دلی گفتی بده جاییم در خاطر

تو چون گوی چو خر دل شو دهندت جا بخاطر ها

تو را هر سو بسوداها دل صد پاره آواره

اساس قرب میسازی بدین کالا زهی سودا

بیا گر طالب شمسی مس خود را گدازی ده

مس خود را بیا زر کن با کسیر ( 3 ) نظر خود را

1- کورکورانه

2- برای انسان هیچ چیز بالاتر از سهی و کوشش نیست

3- کیمیا, جوهری که ماهیت جسم را متغیر سازد.

زیباترین عکس های فوتبالی

زیباترین عکس های فوتبالی
زیباترین عکس های فوتبالی رونالدو
زیباترین عکس های فوتبالی
زیباترین عکس های فوتبالی
زیباترین عکس های فوتبالی
زیباترین عکس های فوتبالی
کاغذ دیواری زیبا
بک گراند
زیباترین عکس های فوتبالی
زیباترین عکس های فوتبالی
زیباترین عکس های فوتبالی
زیباترین عکس های فوتبالی
زیباترین عکس های فوتبالی
زیباترین عکس های فوتبالی

اگر بی عشق شمس الدین گذشتی روز و شب مارا

اگر بی عشق شمس الدین گذشتی روز و شب مارا

 

اگر بی عشق شمس الدین گذشتی روز و شب مارا

فراغت ها کجا بودی ز دام هر سبب مارا

تب شهوت برآوردی دمار از ما  زتاب خود

اگر از تابش عشقش نبودی تاب و تب ما را

نوازشهای عشق او, لطافت های مهر او

رهانید و فراغت داد از رنج و نصب مارا

زهی این کیمیای حق هست از مهرجان او

که عین ذوق و راحت شد همه رنج و تعب مارا

عنایت های ربانی از بحر خدمت آن شه

برویانید و هستی داد از عین ادب مارا

بهار حسن آن دلبر بما بنمود ناگاهان

شقایق ها و ریحانها و گلهای عجب مارا

زهی دولت زهی رفعت زهی بخت و زهی اختر

که مطلوب همه جانها کند از جان طلب مارا

گزید او لب که هی مستی برو پیدا بکن مستی

چو جام جان لبالب شد از آن مینای لب مارا

عجب بختی که رو بنمود ناگاهان هزاران شکر

ز معشوق لطیف اوصاف خوب بوالعجب مارا

در آن مجلس که گردان کرد لطف او صراحیها

گرانقدر و سبکدل شد دل و جان از طرب مارا

بسوی خطه تبریز چشمه آبحیوان است

کشاند دل بدان جانب بعشقش روز و شب مارا.