چهارشنبه , 20 ژانویه 2021

بایگانی برچسب: شیوانا و شاگردانش

چون چیزی برای خودش نمی خواست!

شیوانا

شیوانا با شاگردانش از راهی می گذشتند.

نزدیک غروب به درخت بسیار بزرگی رسیدند که عده زیادی از مردم دور آن جمع شده بودند و به شاخه های درخت پارچه و نخ آویزان کرده و زیر درخت نشسته بودند تا درخت مرادشان را بدهد.

شیوانا تصمیم گرفت آن شب را در کنار درخت و در جمع مردم بگذاراند.

در نزدیک آنها زنی بود که با دختر مریضش از راه دور آمده بودند تا درخت، مرادش را بدهد.

او نخی طلایی به شاخه ای از درخت آویزان کرده بود و دایم با صدای بلند از درخت می خواست تا دعای او را اجابت کند و دخترش را شفا بخشد.

مرد دیگر مشکل مالی داشت و از درخت می خواست تا ثروتی کلان نصیب او کند، به همین ترتیب هر کسی نیاز شخصی اش را با صدای بلند می گفت و از درخت می خواست تا آن نیاز را برآورده کند.

در این میان پیرمردی خسته و رنجور از راه رسید و در حالی که ظرفی سنگین از غذا را با خود می کشید نزدیک درخت نشست و با زانویی که دیگر رمقی نداشت و به مردم نیازمند زیر درخت غذای مجانی می داد.

شیوانا از او پرسید” تو چرا این کار را انجام می دهی و خودت را به زحمت می اندازی و مثل بقیه برای زانوان ناتوانت درخواست شفا نمی کنی؟!

پیرمرد لبخند تلخی زد و گفت” من برای خودم از درخت چیزی نمی خواهم همین که خدمتی به این نیازمندان کنم برای من کفایت می کند.

خالق کائنات هم اگر مرا با این  زانو رنجور می پسندد به رضای او راضی هستم. “

صبح روز بعد وقتی مردم از خواب بیدار شدند شاگردان شیوانا با کمال حیرت دیدند که هیچ یک از مریضان و نیازمندان شفا نیافته اند.

اما زانوان دردناک پیرمرد دیگر او را ناراحت نمی کرد و او را مثل یک انسان سالم به نیازمندان زیر درخت نوشیدنی داغ می داد.

شاگردان شیوانا با حیرت از شیوانا پرسیدن: حکمت این اتفاق عجیب چیست و چرا این پیرمردی که از درخت چیزی نخواسته بودند دردش دوا شد و بقیه نصیبی نبردند؟

شیوانا پاسخ داد” چون در رحمت کائنات به روی کسانی باز می شود که چیزی را بر ای خود نخواهند.

درخت بهانه اش بیش نیست.

اگر انسان ها بدانند که با کمک و خدمت به دیگران چقدر نزد خالق هستی عزيز می شوند و تا چه اندازه از سوی کائنات مورد بخشش و عنایت و رحمت قرار می گیرند حتی یک لحظه هم از یاری و مساعدت به دیگران دریغ نمی کنند.

او دردش درمان شد چون چیزی برای خود نخواست!

پایان.